rss feed

09 تیر 1396 | بازدید: 1457

آقای روحانی! این خصوصی سازی است یا مرگ در اثر گرسنگی؟

نوشته: سندیکای هفت تپه

توهین قائم مقام مدیریت شرکت نیشکرهفت تپه (آقای سیامک افشار) به کارگران معترض. ازبدو حضوربخش خصوصی به شرکت و بدلیل ناتوانی درانجام تعهدات قانونی خود، که همواره با واکنش شدید کارگران مواجعه شده، کارفرما بجای پرداخت مطالبات بحق کارگران که ابتدایی ترین حق ما، همانا پرداخت حاصل دسترنجمان می باشد.

 اما گویا کارفرمای بخش خصوصی چنین حقی را برنمی تابند و این موضوع باعث خشم وناراحتی آنها شده است بطوریکه دیروز (7تیرماه) بمناسبت عیدفطر، ایشان درنمازخانه شرکت که جای نیایش وعبادت است حتی حرمت این مکان را حفظ نکرده وبجای معذرت خواهی ازپرسنل بدلیل ناتوانی درپرداخت مطالبات انها، کارگران معترض را مشتی اراذل واوباش خطاب کرده است واعلام نموده است که من ازین ببعد، فضای شرکت راامنیتی خواهم کرد. ناگفته نماند این چندمین باریست که مدیران شرکت، بجای توجه به خواسته های کارگران، اقدام به توهین کرده ویا باورود نیروهای انتظامی به شرکت، در جهت ایجاد فضای رعب و وحشت، اقدام به شلیک هوایی کردند وبه کارگران فحش ناموسی هم دادند. چندی قبل هم امیداسدبیگ مدیرعامل شرکت، ازاین الفاظ رکیک و زننده، طی مصاحبه ای استفاده کرده بود. این روزها بدلیل بی تفاوتی مسئولین و دولت، کارگران یکه و تنها درحال نبرد با کارفرما برای دستیابی به حق مسلم خودهستند و اگرمسئولین منطقه تدبیری نیاندیشند و تکلیف شرکت وکارگران را نسبت به برگشتن شرکت به شرایط دولتی فراهم نکنند باید انتظار هرموضوع واقدامی را در اتی داشته باشند چون کارگران بیش از این نمیتوانند شاهد این بی اخلاقی ها و بی حرمتیها باشند وسکوت اختیارکنند. لازم بذکر است که این منطقه دارای بافتی عشایری و طایفه‌ای بوده و بهیچ عنوان مردم این منطقه این اعمال را برنمیتابند. که امیداست باتوجه به شرایط خاص منطقه وکشور، بااقدام به موقع مسئولین امنیتی مانع هرگونه سواستفاده ازاین گونه نارضایتی توسط بدخواهان کشورباشیم.

 اما در پایان، گفتگویی ساده و بی تعارف با اقای روحانی

 آقای روحانی تروخدا این چه مدل خصوصی کردن بود؟ چرا شرکت به این بزرگی را به کسانی واگذار کرده اید که از پرداخت جیره ناچیز ماه رمضان که عبارت بود از، یک کیسه برنج و نیم کیلو خرما ودوعدد مرغ، عاجز بودند. اینها قرار است که تحول اقتصادی ایجاد کنند؟ وای برما. ما احساس بدبخت بودن می کنیم . ما گرسنه ایم. بچه های ما هم گرسنه اند. لطفا هفت تپه را دریابید.

 جمعی از کارگران وپرسنل شرکت نیشکر هفت تپه

 تیرماه/1396

 

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت هشتم

آخرین پاراگراف قسمت هفتم

.... او که بی‌سامان بود، جستجوی سامان عاطفی را در بستری دیگر انتظار داشت. اما چنین نشده بود. این‌جا هم یک گریزگاهی بود که بر همه‌ ناتوانی­ ها و سستی­ های او در انتخاب، سرپوش می‌گذاشت.

یک‌بار از او پرسیدم چرا با این خانوم ازدواج کردی؟ گفت: «آقاجون و مامانم رفتن خواستگاری، فامیل بود. می‌گفتن دختر با کمالاتیه». پرسیدم پس چی شد؟ جواب داد «آخه من اسیر عشقم بودم». او اسیر ضعف نفس خودش شده بود. یک‌جای خیلی مهمی نتونسته بود اراده کنه، ولی آدرس غلط را به‌یاد سپرده بود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت هفتم

آخرین پاراگراف قسمت ششم

... البته میزعباس خودش هم بعد مرگ محترم خانم، دوبار دیگر به‌همان سیاق ازدواج کرد. اما دیگر اولادی نیاورد و به‌همان چهار فرزند از همسر اول و پنج فرزند از محترم خانم اکتفا کرد. همسران بعد از محترم خانم هم از وجاهت‌های زنانه‌ی خوبی برخوردار بودند. میزعباس­ قا در مناسباتی بسیار احترام‌آمیز زندگی کرد و از تائید همه ـ‌جز نقد آقا مهدی‌ـ بهره‌مند بود.

ادامه مطلب...

استحاله‌ی برادرزادگی به‌رفاقت!؟

پاسخی به‌نوشته‌ی رضا رخشان در فیس‌بو‌ک‌که برای ماندگاری بیش‌تر در سایت «رفاقت کارگر» منتشر می‌شود.

نوشته‌ی: عباس فرد

رضا جان، از آن‌جاکه گفتگو یا جدل علنی من و تو در صفحه‌ی فیس‌بوک تو جریان یافته ا‌ست، من هم از دوستان سایت «رفاقت کارگری» خواستم‌که نوشته‌ی تو و پاسخ من را در این سایت نیز بازنشر کنند تا ضمن دسترسی عمومی‌تر این نوشته‌ها، از ماندگاری احتمالی بیش‌تری هم برخوردار شوند. امید است‌که مخالفت شدیدی نداشته باشی. این را هم بگویم که فیس‌بوک مطلبی با این حجم را از من نمی‌پذیرد.

ادامه مطلب...

در جواب رفیق عباس فرد

[این نوشته‌ی رضا رخشان در پاسخ به‌یادداشت «رضا جان تند رفتی!»، از عباس فرد است که در فیس‌بوک منتشر شده و به‌منظور جواب متقابل در این‌جا نیز منتشر می‌شود].

ادامه مطلب...

رضا جان، تند رفتی! پاسخ به‌نوشته رضا رخشان (با عنوان از پروکاتور تا آژیتاتور که در فیس‌بوک منتشر شد)

نوشته: عباس فرد

من در تمام 55 سالگی که بی‌وقفه درگیر این‌گونه مسائل (یعنی: مسائلی مانند کتاب خواندن، فکر کردن به‌امورات اجتماعی، مبارزه‌ی کارگری، مناسبات سوسیالیستی و مانند آن) بوده‌ام، لحظه‌ای به‌اعتبار و آبرو اهمیت ندادم و از هیچ فرد و گروهی هم به‌لحاظ اجتماعی حساب نبرده‌ام. به‌بیان روشن‌تر، آن‌قدر مغرور هستم که اگر روزی قدمی را از روی ترس اجتماعی، حفظ آبرو و یا کسب اعتبار بردارم، به‌راحتی می‌توانم به‌این‌گونه زندگی به‌نحوی خاتمه بدهم. پس، برای لحظه‌ای گاز را شل کن تا من پیاده هم به‌شما که سواره‌اید، برسم.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top