rss feed

13 ارديبهشت 1399 | بازدید: 1686

مبارزه طبقاتی و حداقل مزد

نوشته: رضا کریم پور

کالبد کالاهای با کاربردهای گوناگون اطرافمان همانند چارچوبی، کار انسانی ساده، فارغ از نوع آن را دربرمی‌گیرند و مجموع ثروت اجتماعی را می‌سازند. رقابت، عرضه و تقاضا، انحصار و عوامل زیاد دیگری روي تغییر قیمت کالاها تاثیر می‌گذارند اما آنچه بنیان قیمت کالا را می‌سازد، مقدار کاری است که به طور میانگین در جامعه‌ی مشخصی برای تولید آن لازم است. به چنین بنیانی براي قیمت، «ارزش» گفته می‌شود. کل کاری که برای تولید یک لباس لازم است ارزش آن را تعیین می‌کند.

 

مبارزه طبقاتی و حداقل مزد

 نگاهی تأییدآمیز به‌‌این مقاله:

مقاله‌ی بسیار گویا و قابل تأملی است. چراکه روی «ایجاد تشکل­ های مستقل کارگری در محیط کار» تأکید می‌کند؛ تشکلی را درنظر دارد که «با غلبه بر رقابت میان کارگران در بستر فعالیتی ادامه ­دار و صبورانه، در برابر تهاجم هر روزه­ ی سرمایه ­داران در قالب بیکارسازی­ ها، فشرده کردن معیشت کارگران، نادیده­ گرفتن امنیت جانی کارگران... در محیط کار» سازمان می‌یابد؛ این امرِ سترگ را «در دستور کار کارگران پیشرو» می‌گذارد؛ به‌طور ضمنی مشخصه‌ی «پیشرو» بودن کارگران را تلاش مؤثر و نتیجه‌بخش در همین راستا برآورد می‌کند؛ و بالاخره باوری به «ایجاد تشکل­ سراسری» خارج از محیط کار به‌منظور «پیوند با گروه­ های اجتماعی ناراضی» ندارد.

به‌نظر ما این مقاله زیباتر می‌شد، اگر تأکید می‌کرد که کشف «راز ارزش ­افزایی سرمایه» در تناسب با وضعیت امروز جهانی و «شناخت دستاوردهای تاریخی تئوریک مبارزه‌ی» طبقاتی و ازجمله مبارزات کارگری، منهای بعضی استثناهای آموزش‌یافته‌ی نادرِ کارگری، به‌واسطه‌ی خودبیگانه‌کنندگی فروش نیروی‌کار، اساساً وظیفه‌ی روشن‌فکران سوسیالیستِ انقلابی است؛ و شرط نظری‌ـ‌عملی سوسیالیست انقلابی بودن نیز ‌کشف همین مسائل طبقاتی و انقلابی است.

تأکید مؤکد براین حقیقت نیز ضروری است که بعید به‌نظر می‌رسد که این‌گونه دست‌آوردهای طبقاتی و درعین‌حال انقلابی بدون ارتباط و تبادل رفیقانه، عاطفی، هم‌دلانه، عملی و مستمر با کارگران دست‌ یافتنی باشد.

    دانلود

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت سیزدهم

دو پاراگرافِ آخر از قسمت دوازدهم

بتول خانوم نوعی خاص از «پیشه­وری» از جنس کارخانگی را داشت. مسئول رتق و فتق کار حداقل سه چهار زن کارگر خانگی دیگر و یکی/دو نفر آدمِ پاره‌وقت در خانه/کارگاه خودش بود. از همین‌رو، عمری از لحاظ سیاسی محافظه‌کار بود. در هر دو رژیمْ اربابی که چهل سال برایش کار دستمزدی کرده بود، یک بازاری خیلی سنتی بود که از حامیان عقیدتی مؤتلفه بود؛ و از «کمونیست» بودن من در زندانِ قبل از بهمن 57 مطلع شده بود. اما از بتول خانوم وضعیت سیاسی واضح‌تری داشت. او طرف‌دار و حامیِ مالیِ خمینی شده بود. و شاید از قبل هم بود، اما عمه‌جونِ من نه خمینی را تائید می‌کرد و نه شاهی بود. فقط در سال 76 یکبار رفت و به‌خاتمی رأی داد. آن‌هم فقط در دور اول. چون در دور دوم از او هم برگشت.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت دوازدهم

آخرین پاراگراف قسمت یازدهم

نمی‌دانم چرا در سری دوم به­تخت بسته شدن یاد ننه سادات افتادم. به‌نظرم می‌آمد که می­ارزد در راهی کتک بخورم که مردمانی چون ننه سادات در حقارت و رنج زندگی نکنند. عجب معجزه­ای کرد این نظرورزی نوع دوستانه من. بعدها برای چند نفر در زندان تعریف کردم. بهروز نابت که خیلی به‌من نزدیک بود، دستم را با مهر فشرد. و از چند ماه (جیره‌ی) شلاق خوردنش برایم حرف زد. گرمی ادراکش عجب چسبید. روزهای بعد همراهم تجسم ننه سادات بود و تاب­آورنم را سهل می‌کرد. بعد از سیزده روز من بُردم. «هیچ» اطلاعاتی لو نرفت! سرافراز بودم و سپاسگذار ننه سادات.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت یازدهم

اولش شروع کردم به‌شمردن کابل­ ها به‌کف پا: چهل­ و هشت... پنجاه‌ونه. اولین ضربات خیلی تحریکات شدیدتری داشت. یاد پابرهنه راه رفتن در کوه می‌افتادم. نوع کابل و زننده‌ی کابل عوض شد. این یکی تحملش سخت‌تر بود: سی ­و دو... فریادْ کمکی نمی‌کرد، عصب­ ها تاب نمی­ آورد. چندجا پوست کنده شده بود. چشمم تار شد. نفسم رفت... سطل آبِ سرد را که ریخت روی سرم چند قولوپ آب را فرو دادم. به‌سرفه افتادم. آب از حلقم به‌نای رفته با درد از بینی بیرون آمد. چشمانم  باز شد. دو نفر کابل به‌دست داشتند. یک نفر که اول با کابل نازک می‌زد بیرون رفته بود. کابل زنِ دوم که با کابل وسطی می‌زد و یه نفر هم با کلفت‌ترین کابلْ عرق کرده و پائین تخت ایستاده بود. دو نفر دیگر مشغول بازکردن دست و پا بودند. یکی دیگر هم از در بیرون می‌رفت. پایم را حس نمی‌کردم. سنگین و متورم بود. باورم نمی‌شد. چقدر زود گشت.

ادامه مطلب...

دست‌ها ازآسانژ کوتاه! آسانژ و امپراتوری کنترل

اگر آسانژ را مجرم شناختند به این دلیل است که چشمان ما را به روی جنایات جنگی آمریکا باز کرد، چون دستورات شکنجه زندانیان گوانتانامو یا ویدئوی قتل ۱۱ غیرنظامی از جمله دو گزارشگر رویتر را وقتی بالگردهای اِی اِچ ۶۴ آپاچی خیابانی در عراق را به آتش کشیدند، به ما نشان داد.

ادامه مطلب...

شعری که شعر نیست!

می‌ترسم از این‌که شعرم توانمند نباشد؛

در حضور دیگران ارجمند نباشد؛

در بیان دردِ این توده‌ی عظیمِ فرودستانْ حقیقت‌مند نباشد؛

ترسم از آن است که،

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top