rss feed

20 بهمن 1389 | بازدید: 4023

دستان اوباما در اودسا به خون آغشته است!

نوشته: بابک پایور

دستان اوباما در اودسا به خون آغشته است!

هنگامی که ساختمان در شعله های آتش فرو رفته بود، عکس های ارسال شده در توییتر نشان داد که مردم از پنجره ها آویزان شده و روی لبه پنجره ها نشسته بودند، و احتمالا آماده می شدند که خودشان را به پائین پرتاب کنند. تصاویر دیگر نشان می داد که عناصر طرفدار رژیم برای این دوزخ جشن به پا کرده اند. برخی در توییتر گفتند که "بوی سوختگی سوسک های کلرادو در اودسا بلند شد."

اهریمن سازی پوتین توسط رسانه های غربی ادامه دارد.
نوشته: مایک وینتکی
(مایک وینتکی یکی از نویسندگان نشریه "ناامید" Hopeless است و در واشنگتن زندگی می کند)

"هنگامی که ساختمان در شعله های آتش فرو رفته بود، عکس های ارسال شده در توییتر نشان داد که مردم از پنجره ها آویزان شده و روی لبه پنجره ها نشسته بودند، و احتمالا آماده می شدند که خودشان را به پائین پرتاب کنند. تصاویر دیگر نشان می داد که عناصر طرفدار رژیم برای این دوزخ جشن به پا کرده اند. برخی در توییتر گفتند که "بوی سوختگی سوسک های کلرادو در اودسا بلند شد." و از کلمات موهنی در مورد فعالان طرفدار روسیه که روبان سنت جورج به دست داشتند، استفاده کردند. 
[به نقل از مقاله ای از مایک هد: واشنگتن مسئول قتل عام فاشیستی در اودسا است - از وب سایت سوسیالیست جهانی]

"من فکر می کنم آنچه که اکنون دارد اتفاق می افتد به ما نشان می دهد که این وقایع از پیش سازماندهی شده اند.در ابتدا، ایالات متحده ترجیح داد تا در سایه باقی بماند، اما امروز آنها خود را به عنوان رهبران کل این فرآیند در ملاء عام قرار داده اند."
[ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه]

اعضای طیف راست فاشیستی در روز جمعه دوم ماه مه، ساختمان اتحادیه های کارگری اودسا را به آتش کشیدند و 40 نفر از فعالین ضد دولت کودتا را که برای فرار از خشونت های خیابانی به این ساختمان عقب نشینی کرده بودند، زنده در آتش سوزاندند. شاهدان می گویند که اعضای نیروهای امنیتی اوکراین از صحنه عقب نشینی کرده و به رادیکال های جناح راست اجازه می دهند که تمامی راه های خروجی ساختمان را مسدود کرده و به داخل آن بمب آتشزا پرتاب کنند، بسیاری از قربانیان پس از پرش از پنجره های باز به پیاده رو، در اثر ضربه سقوط جان خود را از دست دادند.آنهائی هم که از سقوط جان سالم بدر برده بودند، به طرز وحشیانه ای توسط 300 نفر اراذل و اوباش افراطی که در خیابان بودند، با باتوم و زنجیر مورد حمله قرار گرفتند و کشته شدند. از بخش عمده ای از این وقایع مرگبار از جمله از افراد وحشت زده ای که از ساختمان به بیرون می پریدند و کشته می شدند، فیلمبرداری شده است.

تنها چند ساعت پس از حمام خون اودسا، پرزیدنت اوباما در یک کنفرانس مشترک خبری با آنگلا مرکل صدراعظم آلمان، این سرکوب مرگبار را ستایش کرد.اوباما اعلام کرد که "دولت اوکراین حق و مسئولیت دارد که نظم و قانون در قلمرو حکومتی اش را حفظ کند"رئيس جمهور به 40 نفر قربانی که زنده زنده سوزانده شدند و یا در تلاش برای فرار از آتش، به سبب پریدن از پنجره ها جان خود را از دست دادند، هیچ اشاره ای نکرد.اوباما به خانواده های بازماندگانی که جان خود را در شعله های مشتعل شده توسط نازی ها از دست دادند، هیچ تسلیتی نگفت.در عوض، رئيس جمهور خواستار مجازات های سنگین تری برای مسکو شد که دارد در کریمه 'مقاومت' می کند. یعنی جائی که به مردم آن اجازه داده شد که آینده خود را از طریق یک همه پرسی جمعی تعیین کنند.در اینجا قسمتی از متن کنفرانس مطبوعاتی را می خوانیم:

"ما در عزم خود برای تحمیل هزینه های سنگین به روسیه برای اقدامات خود متحد هستیم و این کار را از جمله به طریق تحریم های هماهنگ انجام خواهیم داد...و زمانی که نیروهای اوکراین برای برقراری نظم در شرق اوکراین به حرکت در آمده اند، به جهان آشکار شده است که این گروه ها مورد حمایت روسیه هستند و این تظاهرات مسالمت آمیز نیست.آنها شبه نظامیان مسلحی هستند که حمایت قابل توجهی از روسیه دریافت می کنند.دولت اوکراین دارای حق و مسئولیت است که از نظم و قانون در قلمرو حکومتی اش محافطت کند، و روسیه باید از نفوذ خود بر این گروه های شبه نظامی استفاده کند تا آنها را خلع سلاح نماید و از تحریک به خشونت جلوگیری کند. اگر رهبری روسیه مسیرش را عوض نکند، با تاوان های افزایش یابنده ای رو به رو خواهد شد و همچنین از نظر دیپلماتیک و اقتصادی منزوی خواهد شد."(وال استریت جورنال)

اما هیچ کدام از قربانیان این فاجعه، مسلح نبودند.هیچ یک از آنها از اتباع روسیه نبودند.همه کسانی که کشته شدند به عنوان مردم محلی تعیین هویت شدند.هیچ مبنای حقیقی برای ادعاهای اوباما وجود ندارد که "معترضان ... شبه نظامیان مسلحی هستند که حمایت قابل توجهی از روسیه دریافت می کنند."ادعای اوباما مزخرفاتی بی معنی، ساختگی و دروغ محض هستند.

به گفته اوباما، دولت کودتا دارای "حق و مسئولیت حفظ نظم و قانون" است، اما (ظاهرا) برای تامین امنیت معترضان غیر مسلح که توسط آرسنیست های نئو نازی در برابر چشمان تأیید کننده مأمورین امنیتی دولتی در روز روشن زنده زنده سوزانیده می شوند، دولت هیچ مسئولیتی در "حفظ نظم" ندارد.آیا شما در استدلال اوباما این تناقض افتضاح را مشاهده میکنید؟

و چه چیزی باعث این شد که طیف راست به قتل عامی دست بزند که تاکنون هرگز جرأت انجام آن را نداشت؟آیا این نشان نمی دهد که فاشیست ها باید چراغ سبزی از کی یف دریافت کرده باشند؟ آیا بدین معنی نیست که این حمله باید توسط واشنگتن هم مورد تایید قرار گرفته باشد؟

آیا این همانجائی نیست که ردپای خونین این عملیات بدان ختم می شود؟ یعنی دفتر کاخ بیضی شکل واشنگتن؟

بیایید برای یک لحظه فرض کنید که کاخ سفید در حمام خون اودسا دست داشته است.آیا این به خوبی توضیح نمی دهد که چرا حقایق از این حادثه با دقت در تمامی رسانه های بزرگ گزارش نشده اند؟آیا این توضیح نمی دهد که چرا اوباما به این حادثه را در کنفرانس مطبوعاتی خود اشاره ای نکرد؟ یا چرا کاخ سفید بیانیه ای در محکومیت مجرمان صادر نکرد؟ یا خواستار تحقیق و تفحص مستقل، و یا تلاش برای مصاحبه با هیچ یک از صدها نفر شاهدان عینی که دیدند چه اتفاقی افتاده و حقایق را در رسانه های روسی گزارش دادند، نشد؟

چه کسی اجازه حمله به خانۀ اتحادیه های کارگری اودسا را داده است؟این چیزی است که ما می خواهیم بدانیم.چرا نیروهای امنیتی اوکراین عقب نشینی کردند و اجازه دادند که اراذل و اوباش فاشیست چادرهای پارک زاکوتی را در مقابل ساختمان آتش بزنند، معترضین را به داخل ساختمان تعقیب کنند، به طور دقیق و پر زحمت راه های خروجی ساختمان را مسدود کنند و سپس پرتاب کوکتل مولوتف و نارنجک را از پنجره های ساختمان به داخل آغاز کنند تا اینکه کل ساختمان در شعله های آتش فرو برود؟

معمولا اراذل و اوباش خیابانی اینهمه به خود زحمت نمی دهند که خروجی های یک ساختمان را بلوک کنند، مگر اینکه اینکار بخشی از یک نقشۀ از پیش تعیین شده باشد: طرحی برای ایجاد یک حادثه به اندازه کافی بزرگ، برای تغییر روایت آنچه در این کشور در جریان است.

اما چگونه این "تغییر روایت" به نفع واشنگتن است؟

خوب، از 11 سپتامبر شروع کنیم، یعنی یک حادثه "پرل هاربر" مانند، که تمام قوانین را تغییر داد و محدود کردن آزادی های مدنی را عملی کرد، حکومت اقتدارگرای آمریکائی را مشروعیت بخشید و جنگ های دائمی منطقی را ایجاد کرد.اشخاصی از این وقایع سود بسیاری بردند، آیا اینطور نیست؟

معلوم است که هست. اما چگونه این وقایع به تراژدی اودسا و اوکراین مربوط می شود؟

بگذارید بگوئیم که اوباما و مشاوران محافظه کار جدید او می خواستند آنچه که واقعا در این کشور اتفاق می افتد را پنهان کنند.بیائید بگوئیم که آنها احساس می کردند که برای توجیه گسترش ناتو، برای جلوگیری از پیوستن اقتصادی روسیه به اتحادیه اروپا، و برای تبدیل اوکراین به هرج و مرج و تبدیل آن به کشوری غیر قابل اداره و شکست خورده و کنترل شده توسط قدرت های خارجی، بهانه ای لازم است.بیائید بگوئیم که اهداف اوباما واقعا چنان بشردوستانه هم نیست. که او واقعا دموکراسی و آزادی را به لعنتی هم نمی فروشد. که انگیزه واقعی او "چرخش به سوی آسیا" و بریدن اندام های فدراسیون روسیه، تصرف منابع حیاتی، و کنترل رشد چین است.بنابراین چگونه می توان به این اهداف دست یافت بدون آنکه سر مردم را شیره بمالیم؟

شیره مالیدن بر سر مردم، یک بخش اساسی هر تهاجمی، هر استراتژی امپریالیستی است. به همین دلیل است که رسانه های غربی عمدتا به بخشی از ساختار فرماندهی نظامی آمریکا تبدیل شده اند.شیپورهای تبلیغاتی برای شکل دادن به افکار عمومی نقش بسیار مهمی بازی می کنند. یعنی برای جلب حمایت مردم برای جنگ ها و سیاست های منفور، پنهان کردن جنایات سیاستمداران کج اندیش و غیر قانونی اعلام کردن سازمان ها و منحرف کردن توجه عمومی از اعمال غیر قانونی دولت، و ادامه غارتگری توسعه طلبانه دولت امپریال.در این مورد، اوباما ترجیح می دهد که روایتی خیالی از یک جنگ داخلی قریب الوقوع در اوکراین را ترویج دهد تا اینکه مردم بدانند که اهداف واقعی او چیست.قتل عام اودسا کاملا با این استراتژی متناسب است.

این حادثه نشان می دهد که تفاوت های قومی و ایدئولوژیک عمیقی در میان مردم اوکراین در زیر سطح وجود دارد که هر دقیقه احتمال انفجار یک جنگ داخلی تمام عیار را به وجود آورده است.اما آیا واقعا اینطور است؟!تعداد فاشیست ها در کشور اوکراین در واقع بسیار کم است؛ یعنی احتمالا فقط چند هزار نفر از آنها وجود دارند.این قطعا برای برانگیختن یک جنگ داخلی کافی نیست. اختلافات قومی و ایدئولوژیک هم برای ایجاد یک جنگ تمام عیار داخلی زیاد چنگی به دل نمی زند.اما، البته، دولت کودتا می تواند اهمیت خود را با آزاد گذاردن فاشیست ها به انجام عملیات مرگبار خود، دو چندان جلوه بدهد. رسانه ها هم می توانند با به تصویر کشیدن رفتار وحشیانه این گروه به عنوان نشانه ای از تضادهای قومی بسیار ریشه دار در اوکراین به این داستان دامن بزنند. و اوکراین را به مانند یک حباب بی ثبات جلوه بدهند که هر لحظه در خطر ترکیدن و تبدیل جامعه به اوکراینی تجزیه شده و از هم پاشیده است.

و این دقیقا همان چیزی است که آنها انجام داده اند، مگر نه؟دولت غاصب و رسانه ها اقدامات سرکش یک گروه کوچک خونخوار را گرفته اند، و آنرا با وصله و پینه به عنوان داستانی از یک کشور جلوه داده اند به سرعت در مسیر فروپاشی است.

این اولین بار نیست که ایالات متحده تلاش می کند تا چنین داستانی را سرهم بندی کند.در سال 2006، دولت بوش از تاکتیک های مشابهی در عراق استفاده کرد.زمانی که گنبد طلایی مسجد سامرا منفجر شد، این تلاشی بود برای تغییر مسیر درک عمومی از واقعیت درگیری ها و مبارزات مسلحانه بر علیه اشغال خارجی به سوی یک جنگ داخلی در عراق.بوش می خواست با استفاده از روانکاری (عملیات روانی) توجه عمومی به تلفات ایالات متحده توسط مقاومت نظامی مؤثر به رهبری سنی ها را منحرف سازد و آن را به یک جنگ مذهبی ساختگی میان سنی و شیعه تبدیل کند.بمب گذاری در سومین حرم مقدس اسلامی، یعنی یک رویداد "پرل هاربر"گونه، به این روایت جدید اعتبار داد.

رسانه ها، البته استعاره جنگ داخلی را به جلو پیش بردند، علی رغم اینکه حقیقت داستان چند سال بعد در گزارش تحقیقی ای که در نیویورک تایمز منتشر شد، آشکار گردید.در اینجا یک خلاصه از این مقاله با عنوان "یک سال بعد، مسجد طلایی هنوز ویرانه است" نوشته مارک سانتورا را می خوانیم:

خادم حرم طلائی آنچه را که درروز حمله اتفاق افتاده توضیح می دهد، وی بر ناشناس ماندن خود اصرار دارد زیرا می ترسد که حرف زدن باعث کشته شدنش توسط مقامات آمریکایی و عراقی بشود.این طرح کلی توسط مقامات آمریکایی و عراقی تایید شده است.

او می گوید که شب قبل از انفجار، درست قبل از حکومت نظامی ساعت هشت در 21 فوریه سال 2006، مردانی در لباس کماندویی مانند آنها که توسط مأمورین وزارت كشور استفاده می شود، وارد حرم شدند.

خادم گفت که او مورد ضرب و شتم قرار گرفته، دست و پا بسته در یک اتاق زندانی شده است.

در طول شب، او توانسته صدای حفاری و قرار دادن مواد منفجره را بشنود، ظاهرا به گونه ای که به تحمیل حداکثر خسارت به گنبد طلائی گردد.(نیویورک تایمز)

واضح است که اگر آن مردان "لباس کماندویی شبیه مأمورین وزارت كشور" را پوشیده بوده اند، بنابراین محل منطقی آغاز تحقیق و تفحص باید وزارت کشور باشد. (که دست در دست با سازمان های اطلاعاتی ایالات متحده مشغول به کار است.)اما هرگز چنین تحقیق و بررسی انجام نشد و از سرایدار حرم هرگز خواسته نشد تا در مورد آنچه که در شب انفجار مشاهده کرده، شهادت دهد.با این حال، اگر او حقیقت را می گوید، ما نمی توانیم این احتمال را رد کنیم که پیمانکاران شبه نظامی (مزدوران) و افراد عملیاتی (مخفی) وزارت كشور ممکن است این مسجد را برای ایجاد ظاهرسازی وقوع یک جنگ داخلی، نابود کرده باشند.

نیویورک تایمز می افزاید: "آنچه که روشن است این است که حمله به دقت برنامه ریزی و محاسبه شده بود".

دوباره به همان دقتما می توانیم از میزان آسیب که توسط کارشناسان تخریب و نه صرفا توسط "شورشیان و تروریست ها" با مواد منفجره انجام شده است، حقیقتی را ببینیم.آزمون های ساده قانونی و نمونه های خاک به راحتی می توانند ترکیب مواد منفجره را تعیین کرده و عاملان واقعی این عمیات را ردیابی کنند.

نیویورک تایمز حتی انگیزه این حمله را چنین توضیح میدهد: "آدمهای بد از این حادثه برای تقسیم عراق بر اساس فرقه های مختلف استفاده کردند."

دقیقا!دولت بوش از این حادثه را برای تغییر داستان از اشغال خارجی به جنگ داخلی میان فرقه ها استفاده کرد، و در نتیجه، اشغال مداوم عراق توسط ایالات متحده را مشروعیت عقلانی بخشید.الگوی رفتاری "جنگ داخلی" پوششی شد برای گزینۀ "سالوادور"، "خروش"، پاکسازی قومی گسترده، جوخه های مرگ، ابو غریب، و بیش از یک دهه ترور حمایت شده توسط آمریکا در عراق که این کشور را به یک کشور جهان سومی نابود شده و انبار کالاهای قراضه تبدیل کرد که حتی قادر به ارائه غذا، آب و امنیت برای مردم خودش نیست.ماموریت با موفقیت انجام شد.

اکنون در اوکراین، مجموعه ای دیگر از این تحریف ها، داستان های ساختگی و دروغ ها سرهم بندی می شوند و یکبار دیگر دارد بر سر مردم کیسه پشمی انداخته می شود.این بار عالیجناب "هیتلر" پوتین سرمنشأ تمامی اعمال شیطانی است.

فراموش کنید که وزارت امور خارجه آمریکا در سرنگونی دولت منتخب دموکراتیک در کیف چه نقشی داشته است.

فراموش کنید تک تیر اندازهائی را که معترضان میدان مدیان را کشتند. آنهائی که به دولت حکومت نظامی واشنگتن اعتراض می کردند.

فراموش کنید بازدید مدیر CIA جان برنان از کی یف را، تنها چند ساعت قبل از اولین عملیات سرکوب دولت در شرق.بازدید جو بایدن از کی یف، تنها چند ساعت قبل از سرکوب دوم دولت را فراموش کنید.

فراموش کنید که روز یکشنبه خبرگزاری فرانسه گزارش داد:
"ده ها نفر از متخصصان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و دفتر تحقیقات فدرال مشاوره دولت اوکراین .... به کی یف برای پایان دادن به شورش در شرق اوکراین و راه اندازی یک ساختار امنیتی عملکردی یاری می رسانند ... "(CIA، مشاوره مأمورین FBI با دولت اوکراین: گزارش AFP)

فراموش کنید که اوباما برای اثبات اینکه مسکو در آشفتگی در شرق نقشی دارد، هنوز یک ورق مدرک ارائه نکرده است.

فراموش کنید که ایالات متحده در مرکز هر خانمانسوزی بزرگ در هر بخشی از جهان در دو دهه گذشته قرار داشته است.

فراموش کنید که این 40 نفری که آدمسوزی شدند یک عملیات 100 درصد رهبری شده توسط واشنگتن است و آقای باراک اوباما شخصا مسئول سوختن آنها است.

همه و همه اینها را فراموش کنید و فقط یک چیز را به یاد داشته باشید: پوتین شیطان است.پوتین هیتلر است.پوتین علت همه چیزهای غلط در جهان است.پوتین.پوتین.پوتین.بد.بد.بد.

حالا فهمیدی؟

سخنگوی پوتین، دیمیتری پشکوف، خلاصه ای از احساسات بسیاری از ناظران کنفرانس مطبوعاتی که تحولات خصمانه در اودسا را دنبال می کنند را چنین ارائه داد: "دولت در کی یف مسئول مستقیم این حادثه است و در این فعالیت های مجرمانه همدستی کامل دارد.آنها اجازه دادند که افراط گرایان و بنیادگرایان مردم غیر مسلح را زنده زنده بسوزانند.من بر این نکته پافشاری می کنم که این افراد غیر مسلح بودند ... افرادی که این عملیات را توجیه می کنند، تا آرنج دستان خود در خون این مردم آلوده هستند"

اوباما مانند هر کسی در دولت کی یف گناهکار است. و شاید گناهکارتر!


منبع: سایت مدیای چهارم http://www.4thmedia.org/2014/05/obamas-bloodbath-in-odessa-and-the-wests-demonization-of-putin-continues/
زبان اصلی: انگلیسی
نوشته: مایکل وینتکی
ترجمه: بابک پایور


 

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

حقیقت تلخ

توی جنبش کارگری ایران، ما مبارزه واقعی بنام اخص کلمه نداریم. کسانیکه دارای افق طبقاتی مشخص و معینی باشند. ثابت قدم و دارای اخلاق وپرنسیب کارگری، بلکه بیشتر آدمهایی که نگاه بجاها دیگری دارند. یا درین وادی گیر امده اند یا از این جنبش سکوی پرش ساخته اند.

ادامه مطلب...

از ژن برتر تا بابای بند باز

در وجود تو هیچ ژن خوب وخاصی وجود ندارد که هیچ، تازه از خیلی ها هم کمتری. اگر بابات پول دار است و موقعیت آن چنانی دارد، باید در هنرهای دیگری جست که بهترین هنرش، بندبازی در بین دو جریان رقیب سیاسی، یعنی اصلاح‌طلبان واصول گرایان است

ادامه مطلب...

تسلیت به کارگران، تبریک به سرمایه داران

ایجاد شغل بهانه است شغلی که در آن یک سوم حقوق ثابت به کارورز پرداخت شود وهیچ تضمینی در رابطه با کارفرما و پس از پایان دوره کارورزی وجود نداشته باشد تا فرد مذکور را جذب نماید شغل نیست، بلکه بردگی و تحقیر آدمیت است.

ادامه مطلب...

کنفرانس سالانه سازمان جهانی کار زمانی برای ارزیابی عملکرد و سنجش ادعاها

 

[این درست است‌‌که] سعیدی و من در زمان سندیکا به‌عنوان کسانی که از طرف سندیکا برای رسیدگی و اخراج فعالین کارگری از محیط کار انتخاب شدیم، اما من هیچ‌گاه به‌خودم این اجازه را ندادم که از کارگران پولی دریافت کنم و خودم کار می‌کردم و نیازی نمی‌دیدم از کارگری که بیکار شده برای بازگشت به‌کارش پول بگیرم و هیچ‌گاه ادعای حقوقی و وکالت هم نداشتم.

ادامه مطلب...

و این حکایت همچنان ادامه دارد

مشکلات کارگران شرکت نیشکر هفت تپه پایانی ندارد. این هم میوه خصوصی سازی و تحول اقتصادی که برای ما چیزی بجز، فقر وبلاتکلیفی، تهدید و اخراج دستاوردی نداشته است.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top