rss feed

22 شهریور 1394 | بازدید: 2263

در اندوه مرگ یک رفیق

نوشته: رفاقت کارگری

Shahrokh-zamani

مرگ شاهرخ زمانی برای جنبش کارگری فاجعه‌ای غیرقابل وصف است. این مرگ به‌هرصورتی که اتفاق افتاده باشد، تخمه‌ی وحشت مرگ و تردید را در میان فعالین کارگری دَه چندان می‌کند. به‌همین دلیل است‌که مرگ این رفیق کارگر، علی‌رغم شیوه‌ها‌ی غیرقابل قبولش (به ویژه نامه‌نگاری‌های حقوق‌بشری‌اش) برای ما، اندوه‌زاتر از مرگ هر برادری است. زنده باد کمونیسم. 

  

خبر کوتاه‌ بود

شاهرخ زمانی مُرد!

 

خروش‌ دخترش‌ برخاست‌

لبش‌ لرزید

دو چشم‌ خسته‌اش‌ از اشک‌ پُر شد

گریه‌ را سر داد

 

و من‌ با کوششی‌ پر درد

اشکم‌ را نهان‌ کردم‌

 

چرا  مُرد؟ 

می‌پرسد ز من‌، با چشم‌ اشک‌آلود

 

عزیزم‌، دخترم‌

آن‌جا شگفت‌انگیز دنیایی‌ست

دروغ‌ و دشمنی‌ فرمانروایی‌ می‌کند آن‌جا

طلا، این‌ کیمیای‌ خون‌ انسان‌ها

خدایی‌ می‌کند آن‌جا

در آن‌جا برابری‌ و انسان‌ حرف‌های‌ پوچ‌ و بیهوده‌ست‌

در آن‌جا رهزنی‌، استثمار کار‌، خون‌ ریزی‌ آزادست

و دست‌ و پای‌ فعال رهایی کار در زنجیر

عزیزم‌، دخترم‌

آنان‌ برای‌ رفاقت‌ با من

‌برای‌ دوستی‌ با تو

برای‌ هم‌پیوندی کارگر می‌میرند

و هنگامی‌ که‌ این یاران

با سرود زندگی‌ بر لب‌

به‌‌سوی‌ مرگ‌ رانده می‌گردند

امید آشنا می‌زد چو گل‌ در چشمشان‌ لبخند

به‌‌شوق‌ زندگی‌، آواز می‌خواندند: تشکل، انقلاب، کمونیسم

و تا پایان‌ به‌راه‌ روشن‌ خود با وفا ماندند

 

عزیزم‌

پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز

تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو و همه در کار

و ما همانند طبقه‌ای دست در دست، هرگز نمی‌میریم‌

من‌ و تو با هزارانِ فعال دیگر

این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌

از آن‌ ماست‌ پیروزی

از آن‌ ماست‌ فردا

سروری کار بیهوده خیالی نیست

کمونیزم غم‌آلوده‌ رؤیایی نیست

با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌

 

عزیزم‌

کار دنیا رو به‌آبادی‌ست

و هر لاله‌ که‌ از خون‌ فعالین کارگری‌ می‌دمد امروز

نوید روزگار دیگری‌ست‌.

نوید روزگارِ انقلاب

روزگار حکایت‌های دیگر

حکایت از تشکل، طبقه، انقلاب و کارگر

حکایت از راهی دیگر

راهی به‌رهایی

راهی به‌گذر از آزادی

آزادی کار

آزادی قدرت

قدرت پرولتاریا در دولت

گذرگاهی به‌رهایی

نه رهایی از رهایی

رهایی از بندگیِ سرمایه  

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

از مبارزه با حراست (شورای اسلامی) در شرکت واحد تا حمایت ازشورای اسلامی

از 23 اردیبهشت 95 شورای اسلامی شرکت واحد تلگرامی را راه اندازی کرده با نام شورای شرکت واحد که در نگاه اول هر کسی می تواند تصور کند که در شرکت واحد در کنار فعالیتهای سندیکای یک شورا هم بوجود آمده است که می باید طرفداران نظریات شورائي این کاررا انجام داده باشند ولی با کمی دقت می توان فهمید که علیرضا محجوب و حسن صادقی چه خوابی برای تشکل کارگری شرکت واحد دیده اند

 

ادامه مطلب...

حقیقت تلخ

توی جنبش کارگری ایران، ما مبارزه واقعی بنام اخص کلمه نداریم. کسانیکه دارای افق طبقاتی مشخص و معینی باشند. ثابت قدم و دارای اخلاق وپرنسیب کارگری، بلکه بیشتر آدمهایی که نگاه بجاها دیگری دارند. یا درین وادی گیر امده اند یا از این جنبش سکوی پرش ساخته اند.

ادامه مطلب...

از ژن برتر تا بابای بند باز

در وجود تو هیچ ژن خوب وخاصی وجود ندارد که هیچ، تازه از خیلی ها هم کمتری. اگر بابات پول دار است و موقعیت آن چنانی دارد، باید در هنرهای دیگری جست که بهترین هنرش، بندبازی در بین دو جریان رقیب سیاسی، یعنی اصلاح‌طلبان واصول گرایان است

ادامه مطلب...

تسلیت به کارگران، تبریک به سرمایه داران

ایجاد شغل بهانه است شغلی که در آن یک سوم حقوق ثابت به کارورز پرداخت شود وهیچ تضمینی در رابطه با کارفرما و پس از پایان دوره کارورزی وجود نداشته باشد تا فرد مذکور را جذب نماید شغل نیست، بلکه بردگی و تحقیر آدمیت است.

ادامه مطلب...

کنفرانس سالانه سازمان جهانی کار زمانی برای ارزیابی عملکرد و سنجش ادعاها

 

[این درست است‌‌که] سعیدی و من در زمان سندیکا به‌عنوان کسانی که از طرف سندیکا برای رسیدگی و اخراج فعالین کارگری از محیط کار انتخاب شدیم، اما من هیچ‌گاه به‌خودم این اجازه را ندادم که از کارگران پولی دریافت کنم و خودم کار می‌کردم و نیازی نمی‌دیدم از کارگری که بیکار شده برای بازگشت به‌کارش پول بگیرم و هیچ‌گاه ادعای حقوقی و وکالت هم نداشتم.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top