rss feed

27 بهمن 1389 | بازدید: 7877

ممنوعیت حزب کمونیست: گامی به سوی دیکتاتوری

نوشته: پویان فرد

ممنوعیت حزب کمونیست در اوکراین

انحلال فراکسیون حزب کمونیست در پارلمان اوکراین (Verkhovna Rada) و آغاز دادگاه بر علیه فعالیت های این حزب، گام دیگری به سوی تقویت دیکتاتوری جناح راست بود که پس از کودتای میدان به واقعیت پیوست.
علیرغم این واقعیت که مبنای رسمی برای ممنوعیت، اتهاماتی است که به برخی از اعضای حزب نسبت داده شده و اصطلاحا جدایی طلب شمرده شده اند؛ اما هیچ شکی نیست که این ممنوعیت سرشتی ایدئولوژیک دارد.

رژیم کیف برعلیه ایدئولوژی مورد نفرتشان یعنی برابری اجتماعی و انترناسیونالیزم می جنگد، نه با یک گروه سیاسی خاص که در حقیقت خطری جدی برای مقامات جدید ندارد. این ممنوعیت یک حزبی نیست که رهبرانش آسوده خاطر در پارلمان نشسته بودند و بعد از کودتا حتی رفقای خودشان را که در ایجاد جمهوری دونسک نقش داشتند، محکوم کردند. این ممنوعیت بر ایدئولوژی کمونیستی است.
ممنوعیت یک حزب سیاسی که صدها هزار اوکراینی به آن رأی داده اند به معنای واقعی کلمه، هیچ ربطی به دموکراسی ندارد. این اقدامی برای محروم کردن نمایندگان سیاسی بخش قابل توجهی از مردم اوکراین است که  مدعی ارزش های برابری اجتماعی و دوستی میان مردم هستند و نگرشی مثبت به اتحاد جماهیر شوروی سابق دارند.  براساس ادعای «دمکرات های» خودخواندۀ کیف، این بخش از مردم اوکراین حق «حرف زدن» و دخالت در سیاست های دولت را ندارند.
در واقع، حزب سیموننکو (دبیر اول حزب کمونیست اوکراین) با تصویری که کیف می‌کوشد از «جدایی طلبان ترسناک»  بسازد، تفاوت بسیاری دارد. من حتی مواردی را می شناسم که افراد حزب به دلیل «جدایی طلب بودن» از این حزب اخراج شده اند. هیچ شکی نیست که اعضای حزب به طور علنی در مبارزه  با دیکتاتوری جناح راست شرکت دارند. اما شکی هم نیست که رهبری حزب می کوشید تا از جنبش توده ایی ضد میدان فاصله بگیرد. در روزهای بحرانی خونتای نظامی کیف، نمایندگان مجلس از طرف KPU (حزب کمونیست اوکراین) که در مجلس ملی حضور داشتند، در حال تدارک قیافه‌ی دموکراسی برای کودتا بودند. به مدت چند ماه چانه زدنهای مبهم و غریبی میان سیموننکو (دبیر اول حزب کمونیست اوکراین) و مقامات جدید جریان داشت. در طول این ماه ها، تخریب دفاتر منطقه ای و شهرستان های حزب ، آزار و اذیت و حتی قتل کمونیست های معمولی رخ داد.
شبه نظامیانِ فوق دست راستی، تحت حمایت مقامات جدید، هرگونه فعالیت علنی و عمومی را برای چپ غیرممکن ساختند. براساس عقل سلیم حضور حزب کونیست در پارلمان در چنین شرایطی مضحکه ای بیش نبود. بنابراین ممنوعیت رسمی [برای فعالیت های چپ] معنائی جز قانونی کردن چیزی ندارد که از پیش عملی شده است: امروز فعالیت نیروهای چپگرا در اوکراین تنها در شکل پنهان و نیمه پنهان ممکن است.
جای تعجب نیست که رژیم خود را آماده می‌کند تا هرگونه تظاهرات اجتماعی را الهام گرفته از سرویس های ویژۀ روسیه اعلام کند. در واقع، آن چپی که آرام ننشسته [و به وضعیت کودتائی تن نداده است] مدتی طولانی است که دارد سرکوب می شود. رهبری حزب کمونیست امیدوار بود که «اوضاع آرام بگیرد»، ولی چنین اتفاقی نیفتاد.
البته تصویر و چشم اندازهای KPU (حزب کمونیست اوکراین) از یک حزب کمونیست تصویر و چشم اندازهای بسیار متفاوتی از تصویر حزب نزد مارکس و لنین، چه گوارا و هوشی مین، مائو تسه تونگ و آنتونیو گرامشی  بودند. حزب کمونیست اوکراین حزبی بود با رهبری فاسد و پوسیده که کاملا در سیستم سرمایه داری اوکراین ادغام شده بود و در مراحل مختلف نیز با تیموشنکو و یانوکوویچ همکاری داشت.  حزب کمونیست اوکراین حزبی لنگ و منفعل بود که  [حتی] نمی توانست حوزه های بالای بورژوازی اوکراین را بترساند یا تاثیری روی آن بگذارد. و البته این حزب در بی اعتبار ساختن آرمان ها و ایده های چپ در اوکراین تاثیر بسزائی داشته است.
اما اشتباه بزرگی است اگر فکر کنیم که ممنوعیت حزب کمونیست «راه را برای چپ حقیقی هموار خواهد کرد»، همانطور که نماینده یک گروه تروتسکیستی کوچک در شبکۀ اجتماعی نوشته است. شاید افرادی براین باور بودند که هیتلر با ممنوعیت حزب سوسیال دموکرات آلمان، «راه را برای چپ حقیقی باز کرد». در واقع، در آلمان سال 1930 یا در اوکراین مدرن ممنوعیت یک حزب کمونیستی «بنجل»، نه تنها راه برای برای چپ [واقعی] باز نکرد، بلکه راه را برای دیکتاتوری دست راستی ها هموارتر نمود.
بدیهی است که اسپین دکترهای (مهندسین افکار) رژیم کیف ممکن است برای انتخابات حتی یک حزب چپ «اوکراینی» در مجلس ایجاد کنند و چه بسا پستهایی هم به آن ها اعطا کنند. اما این بازی تنها سرپوشی برای دیکتاتوری جناح راست است. و نقش سیاسی چنین حزبی بدتر و نفرت انگیز تر از حزب سیموننکو (با تمام معایبی که آن وجود دارد) خواهد بود.
برای چپ در اوکراین این دوره، هیچ وظیفه ای خطیر و حساس تر از سرنگونی الیگارش ها و ملی گرایان وجود ندارد، پایان دادن به جنگ شرم آور رژیم علیه مردم خودی در دنباس، و تقدیم تمام مناطق اوکراین به مردم، با فرصتی دمکراتیک برای حق تعیین سرنوشت. کسانی که اهداف و مقاصد دیگری دارند، خود را حتی چپ هم نمی توانند بنامند، چه رسد به سوسیالیست یا کمونیست. وظیفه امروز چپ، براساس تعریفی که از آن داریم، باید مبارزه با فاشیسم و دیکتاتوری جناح راست باشد که از طرف آمریکا حمایت می شوند. چپ باید از شورش مردم [سرزمین] خودش در برابر ظلم و ستم خودکامگان و مستبدان نئولیبرال‌ـ‌ناسیونالیست‌ حمایت کند.
آیا حزب کمونیست با این معیارها مطابقت دارد؟ در مورد رهبری حزب ـ قطعا نه. اما برای اعضای معمولی، پاسخ تقریباً مثبت است. شاید ممنوعیت رسمی این حزب، اثرات مثبتی بر حزب سیموننکو داشته باشد؟ به طور مثال ممکن است رهبران بورژوامآب در احزاب چپ ساختگی در چهارچوب استراتژی سیاسی دولت کیف حل شوند ـ یا مانند نخست وزیر سابق (Mykola Azarov) برای گذران دوران بازنشستگی به جایی راحت همچون اتریش بروند؟
ممنوعیت حزب بعضی چیزها را برای نخبگان سیاسی KPU که موقعیتشان برای آنها امکان خریدن کاخ و لیموزین فراهم می‌کرد، به امری غیرممکن تبدیل می کند. آیا حزب کمونیست به طور مخفیانه به بقای خود ادامه خواهد داد و خودرا از [شر] جاه طلبان خودخواه رها خواهد کرد؟ پاسخ این سؤال را در عمل خواهیم دید. ما، در این رابطه، برای نیروهای سالم حزبی آرزوی موفقیت می کنیم. حمایت رفیقانۀ تشکیلات ما همیشه در جانب شما خواهد بود.
 
توضیح مترجم:  
1ـ به نظر من بهتر بود که ویکتور شاپینف دربارۀ «فرصتی دمکراتیک برای حق تعیین سرنوشت» و همچنین مفهوم «دیکتاتوری» بیش‌تر توضیح می داد تا مواضع او با مواضع بورژوازی ترانس‌ـ‌آتلانیک که البته دموکرات هم هستند،  یکسان فهم نشود. این درست است که شاپینف به درستی به حمایت دولت آمریکا از فاشیست ها اشاره می کند؛ اما بهتر بود توضیح می داد که دموکراسی به هرصورت چهرۀ دیگری از فاشیسم است و ازآنجا که همین دموکرات ها هستند که فاشیست های اوکراین را حمایت می‌کنند؛ پس، فاشیسم نیز چهرۀ دیگری از دموکراسی است.
2ـ گرچه طبق نظر شاپیف این درست است که «وظیفه امروز چپ، ...، باید مبارزه با فاشیسم و دیکتاتوری جناح راست باشد که از طرف آمریکا حمایت می شوند» و گرچه مبارزه‌ی ضدفاشیستی در حاکمیت فاشیسم می تواند بار و فضای سوسیالیستی هم داشته باشد؛ اما لحظه ای نباید فراموش کرد که این بار و فضا بدون سازمان‌یابی کمونیستی آگاهانۀ مردم کارگر و زحمتکش و بدون صف مستقل طبقۀ کارگر و کمونیست ها احتمال موفقیت چندانی ندارد.


منبع: سایت بوروتبا  http://borotba.org/ban_on_the_communist_party-_a_step_towards_dictatorship._by_victor_shapinov.html
زبان اصلی: روسی
ترجمه از نسخه: انگلیسی
نوشته: ویکتور شاپینوف
ترجمه: پویان فرد


 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

پدربزرگ یک سوسیالیست حقیقی بود

  

  - قربون دستت عزیزم، واقعاً آشپزیت حرف نداره! بابا بزرگت می‌گفت که هفت جور غذا بلده که یکی از یکیش عالی­تره. بعدش‌ با تخم مرغ: نیمرو؛ با آرد و تخم مرغ: خاگینه؛ با تخم مرغ (و سیب‌زمینی و سبزی و خیلی چیزهای دیگه(: چند جور کوکو؛ با قارچ و لوبیا و چیزهایی مثل این‌ها: چند جور خوراک آب­پزِ من‌درآوردی می‌ذاشت جلومون. بعد از همه اینا، برای تکمیل هنرش هر کدوم رو می‌گفت با چه نونی باید خورد.

ادامه مطلب...

قصه‌ی زندگی - دغدغه‌ی مادرانه در شهریور و مهر 1401

ـ پسرم، صابر جان؛ حکومت ولایت فقیه تنها نیست؛ بلکه حمایت‌های آشکار و پنهان ایالات متحده آمریکا، اروپای قبل و بعد از اتحادیه شدن، و اردوگاه­های شرق و همه‌ی مرتجعین منطقه را پشت سرِ خودش داره. و این سوای دعواهای منافع و مادی و جایگاه قدرقدرتیه!

ادامه مطلب...

نمی‌تونم بگم چی‌کار کنین. نمی‌دونم!

زندونی و کتک خوردن بابا اسماعیل و باباجون، که همین‌ها هم کشتنش، با مال ماها اصلاً قابل مقایسه نیست. مالِ من که سوسولی بود! راستی ننه ماهی، اوضاع رو چطوری می‌بینی، چی‌کار باید کرد؟ دوستام می‌گن از مامان و مادر بزرگت بپرس‌، شما چی می‌گین؟

ادامه مطلب...

یادداشتی مادرانه: مهسا نمی‌دانست، اما می‌خواست حق داشته باشد

شهریور به‌دنیا آمد و در شهریور جانش را گرفتند. چه بگویی به‌طور عمد، چه بگویند تصادفی؛ فرقی نمی‌کند. متولد سال 1379 بود. بیست ودوسال را در این سرزمین و این حکومت تجربه کرده بود. می‌دانست که آمران به‌معروف و ناهیان از منکر که وظیفه‌شان «تذکر لسانی» است، می‌توانند با پلیس «امنیت اخلاقی» به‌روال خودشان سرش را به‌سنگ بکوبند و جانش را بگیرند.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سیزدهم

دو پاراگرافِ آخر از قسمت دوازدهم

بتول خانوم نوعی خاص از «پیشه­وری» از جنس کارخانگی را داشت. مسئول رتق و فتق کار حداقل سه چهار زن کارگر خانگی دیگر و یکی/دو نفر آدمِ پاره‌وقت در خانه/کارگاه خودش بود. از همین‌رو، عمری از لحاظ سیاسی محافظه‌کار بود. در هر دو رژیمْ اربابی که چهل سال برایش کار دستمزدی کرده بود، یک بازاری خیلی سنتی بود که از حامیان عقیدتی مؤتلفه بود؛ و از «کمونیست» بودن من در زندانِ قبل از بهمن 57 مطلع شده بود. اما از بتول خانوم وضعیت سیاسی واضح‌تری داشت. او طرف‌دار و حامیِ مالیِ خمینی شده بود. و شاید از قبل هم بود، اما عمه‌جونِ من نه خمینی را تائید می‌کرد و نه شاهی بود. فقط در سال 76 یکبار رفت و به‌خاتمی رأی داد. آن‌هم فقط در دور اول. چون در دور دوم از او هم برگشت.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top