rss feed

03 مرداد 1396 | بازدید: 1548

از ژن برتر تا بابای بند باز

نوشته: رضا رخشان

در وجود تو هیچ ژن خوب وخاصی وجود ندارد که هیچ، تازه از خیلی ها هم کمتری. اگر بابات پول دار است و موقعیت آن چنانی دارد، باید در هنرهای دیگری جست که بهترین هنرش، بندبازی در بین دو جریان رقیب سیاسی، یعنی اصلاح‌طلبان واصول گرایان است

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اخیر آقا زاده‌ی محمد رضا عارف درافشانی کرده و دلیل ثروت وجاه و مقام خانواده‌ی خود را وجود ژن خوب وبرتر دانسته است که معنای مخالف آن اینست که افرادی که فاقد این شرایط هستند از برکات چنین ژنی بی بهره‌اند. از جنبه علمی دانشمندان تاکنون دراین باره چیزی نگفته‌اند پیداست که آقا زاده خود به چنین کشف مهمی نائل شده است. اما طفلک گویا هنوز بچه است وصحبتهای محبت آمیز اطرافیانش را در کودکی که به او اینگونه القا کرده اند که، دلبندم تو خاصی، تو بی نظیری، خانواده‌ی عارف چنینند وچنانند. طفلک باور کرده که دلیل تمول و موقعیت خوب پدر، وجود این ژن خوب است که فقط در وجود خانواده هایی مانند عارف است.
اما بچه جان، دروغ بهت گفته‌اند حقیقت را از من بشنو. در وجود تو هیچ ژن خوب وخاصی وجود ندارد که هیچ، تازه از خیلی ها هم کمتری. اگر بابات پول دار است و موقعیت آن چنانی دارد، باید در هنرهای دیگری جست که بهترین هنرش، بندبازی در بین دو جریان رقیب سیاسی، یعنی اصلاح‌طلبان واصول گرایان است. بابای شما خیلی خوب بلد است که بین این دو جناح بند بازی کند و هر دو را راضی نگه دارد. کدام انسانی را در دنیا می‌شناسید که به دریا برود و خیس نشود؟ اگر خیلی از سران و فعالین اصلاح‌طلب بعد از انتخابات جنجال برانگیز ٨٨تاوان‌های سنگین پرداختند آقای محمدرضا عارف که نه تنها تاوانی نپرداخت بلکه عزیز و محترم جریان رقیب هم بود که بهترین مدعا دراین باره، تایید صلاحیت ایشان به‌عنوان تنها اصلاح طلب از سوی شورای نگهبان در انتخابات ۹۲بود. بطوریکه حتا هاشمی رفسنجانی هم نتوانست تایید صلاحیت بگیرد. پدر شما خیلی خوب بلد است که از مردم رای بگیرد وبعد گوشه عزلت نشیند و اندکی در جهت حمایت از موکلینش هم گامی برندارد. این واقع هنر است. که محبوب باشی و هیچ کاری هم نکنی.
این‌هم از بدبختی‌های سیاست در ایران است. اگر رانت دولتی وسیاسی نبود اوضاع من و تو هم مثل هم بود. بابای من کارگر بود بابای تو هیچ نکن سیاسی. همچنین در اثر سیاست‌های اقتصادی مورد حمایت از سوی افرادی مثل پدر شما، مانند خصوصی سازی و کلا لیبرالیزه کردن اقتصاد ایران، من کارگر سه ماه حقوق نگرفته‌ام. بچه‌های من گرسنه‌اند اما پدر شما از ده‌ها جا و سر موقع حقوق می‌گیرد و شما در ناز نعمت زندگی می‌کنید این داستان واقعیست. اما از سوی دیگر، بدبخت مردمی که از فرط بیچارگی و قحط رجال به افرادی مانند پدر هیچ کاری نکن شما، رای می‌دهند که بعدا این‌چنین تحقیر شوند.

بقول گالیله «بدبخت ملتی که بدنبال قهرمان می‌گردد».

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت هشتم

آخرین پاراگراف قسمت هفتم

.... او که بی‌سامان بود، جستجوی سامان عاطفی را در بستری دیگر انتظار داشت. اما چنین نشده بود. این‌جا هم یک گریزگاهی بود که بر همه‌ ناتوانی­ ها و سستی­ های او در انتخاب، سرپوش می‌گذاشت.

یک‌بار از او پرسیدم چرا با این خانوم ازدواج کردی؟ گفت: «آقاجون و مامانم رفتن خواستگاری، فامیل بود. می‌گفتن دختر با کمالاتیه». پرسیدم پس چی شد؟ جواب داد «آخه من اسیر عشقم بودم». او اسیر ضعف نفس خودش شده بود. یک‌جای خیلی مهمی نتونسته بود اراده کنه، ولی آدرس غلط را به‌یاد سپرده بود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت هفتم

آخرین پاراگراف قسمت ششم

... البته میزعباس خودش هم بعد مرگ محترم خانم، دوبار دیگر به‌همان سیاق ازدواج کرد. اما دیگر اولادی نیاورد و به‌همان چهار فرزند از همسر اول و پنج فرزند از محترم خانم اکتفا کرد. همسران بعد از محترم خانم هم از وجاهت‌های زنانه‌ی خوبی برخوردار بودند. میزعباس­ قا در مناسباتی بسیار احترام‌آمیز زندگی کرد و از تائید همه ـ‌جز نقد آقا مهدی‌ـ بهره‌مند بود.

ادامه مطلب...

استحاله‌ی برادرزادگی به‌رفاقت!؟

پاسخی به‌نوشته‌ی رضا رخشان در فیس‌بو‌ک‌که برای ماندگاری بیش‌تر در سایت «رفاقت کارگر» منتشر می‌شود.

نوشته‌ی: عباس فرد

رضا جان، از آن‌جاکه گفتگو یا جدل علنی من و تو در صفحه‌ی فیس‌بوک تو جریان یافته ا‌ست، من هم از دوستان سایت «رفاقت کارگری» خواستم‌که نوشته‌ی تو و پاسخ من را در این سایت نیز بازنشر کنند تا ضمن دسترسی عمومی‌تر این نوشته‌ها، از ماندگاری احتمالی بیش‌تری هم برخوردار شوند. امید است‌که مخالفت شدیدی نداشته باشی. این را هم بگویم که فیس‌بوک مطلبی با این حجم را از من نمی‌پذیرد.

ادامه مطلب...

در جواب رفیق عباس فرد

[این نوشته‌ی رضا رخشان در پاسخ به‌یادداشت «رضا جان تند رفتی!»، از عباس فرد است که در فیس‌بوک منتشر شده و به‌منظور جواب متقابل در این‌جا نیز منتشر می‌شود].

ادامه مطلب...

رضا جان، تند رفتی! پاسخ به‌نوشته رضا رخشان (با عنوان از پروکاتور تا آژیتاتور که در فیس‌بوک منتشر شد)

نوشته: عباس فرد

من در تمام 55 سالگی که بی‌وقفه درگیر این‌گونه مسائل (یعنی: مسائلی مانند کتاب خواندن، فکر کردن به‌امورات اجتماعی، مبارزه‌ی کارگری، مناسبات سوسیالیستی و مانند آن) بوده‌ام، لحظه‌ای به‌اعتبار و آبرو اهمیت ندادم و از هیچ فرد و گروهی هم به‌لحاظ اجتماعی حساب نبرده‌ام. به‌بیان روشن‌تر، آن‌قدر مغرور هستم که اگر روزی قدمی را از روی ترس اجتماعی، حفظ آبرو و یا کسب اعتبار بردارم، به‌راحتی می‌توانم به‌این‌گونه زندگی به‌نحوی خاتمه بدهم. پس، برای لحظه‌ای گاز را شل کن تا من پیاده هم به‌شما که سواره‌اید، برسم.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top