rss feed

26 آذر 1396 | بازدید: 2234

مغلطه از نوع زیبا کلام

نوشته: رضا رخشان

راستش من سخنرانی جناب آقای زیباکلام را در روز دانشجو شنیدم. جدا از شرافت و انسانیتی که در ایشان سراغ داریم ولی حرف‌های ایشان از ابتدا تا انتها، مبتنی بر مغلطه و فاکت‌های اشتباه بود که پذیرش آن‌ها ما را از حقیقت دور می‌کند. کلیت بحث ایشان را می‌توان درین چند جمله ملاحظه کرد: چرا نباید از روحانی عبور کرد؟ چون بدلیل اخلاقی درست نیست.

چون در 1400 موجب رشد پوپولیسم می‌شود همانطور که در سال 1384 با آمدن احمدی نژاد این پوپولیسم بوجود آمده بود. اینکه دوباره خواهند گفت که مردم حق شما را خورده‌اند. اشرافیت حاکم موجب بدبختی ملت شده است. و در آخر اینکه، اقتصاد پاشنه آشیل جمهوری اسلامیست و من در آخر تونل نور روشنی از موفقیت دولت روحانی نمی‌بینم.

همه این حرف‌ها درست، ولی با استنتاج نادرست همراه است، یعنی با علم به همه این‌ها بازهم نباید از روحانی عبور کرد؟ جای تعجب دارد. اولاً اینکه در سال 1384 پوپولیسم پیروز شده است یک نظر شخصی و از زاویه نگاه افراد می‌تواند مورد قبول واقع بشود ویا نشود. من فعلاً کاری با نام شخص ندارم اینکه احمدی نژاد باشد و یا کسی دیگر. اینکه شخصی در درون نظام پیدا شده بود که دم از عدالت می‌زد، مخالف اشرافیت حاکم بود، تلاش می‌کرد که در لایه‌های پایینی جامعه پول و ثروت تزریق کند، با روش‌ها‌یی مانند هدفمندی یارانه‌ها، سهام عدالت و یا مسکن مهر، چرا نباید مورد اقبال توده‌ها نباشد؟ البته برخلاف جناح مورد حمایت آقای زیبا کلام، احمدی نژاد دارای شجاعت بیان، دارای پرنسیب سیاسی و همچنین مدافع سرسخت و تمام قد از نزدیکان و یارانش می‌باشد که این آخری در تاریخ معاصر سیاسی ایران پدیده‌ای تقریباً بی‌بدیل است. حال به‌بررسی جناح مورد حمایت آقای زیبا کلام می‌پردازیم. نیروهای چپ انقلابی جمهوری اسلامی که در دهه شصت بشدت رادیکال و افراطی بودند در اواسط دهه هفتاد تغییرنام داده و با آمدن خاتمی به‌یک‌باره اصلاح‌طلب شده بودند. اصولاً در آن دوره واژه عام و گنگ اصلاح‌طلبی مد شده بود تا آنجایی که شیخ صادق خلخالی هم خود را اصلاح‌طلب می‌دانست. نکته جالب اینکه آن‌ها هیچگاه مبحث اصلاح‌طلبی را تعریف نکرده‌اند و این لق لقه زبان تاکنون باقی مانده است. اما دستاورد اصلاح‌طلبان در سال‌های اخیر را می‌توان خیلی خلاصه و مجمل توضیح داد. 1- فراکسیون امید در مجلس، بیش از صد نماینده درین فراکسیون هستند که تاکنون نه طرح و لایحه‌ای اصلاحی ارائه دادند و نه حتا مانند علی مطهری که اصلاح‌طلب نیست توانسته‌اند شجاعانه اعلام موضع نمایند. لیدر این جریان آقای محمدرضا عارف است که بعد از شکست در انتخابات هیئت رئیسه، روزه سیاسی گرفته و به‌انزوا رفته است. هرچند نماینده‌ای بنام محمود صادقی درین جریان یک استثنای نادر است. 2- دولت روحانی که از حمایت اصلاح‌طلبان برخورداراست از سوی همین جریان معترفند که جدای از ناکامی این دولت در رسیدن به‌شعارها، روحانی در دور دوم تغییر کرده است و اصولگرا شده است و جناب زیباکلام هم پیشاپیش شکست این دولت در زمینه اقتصادی را در پایان کار اعلام کرده‌اند. 3- شهرداری تهران هم با وجود حضور مطلق اصلاح‌طلبان، تفاوت آنچنانی در اداره شهر ملاحظه نمیشود و یا حتا در مبحث رفتار با دست فروشانی که قبلاً اقای جهانگیری از سیلی خوردن مادر دست فروش از ناراحتی شب بیخواب شده بود، تغییری به‌وجود نیامده است. حال اگر بخواهیم دوباره تعریف پوپولیسم را ارزیابی کنیم، مصداق واقعی این مکتب سیاسی که مبتنی بر عوام‌گرایی و فرصت‌طلبی است، شامل کدام یک از جریانات مورد بحث می‌گردد؟ چه جناحی درین بیست سال اخیر با آرزوها و رویاهای رای دهندگانش بازی کرده است؟ بدون آنکه نتیجه عملی دربرداشته باشد؟ آیا اشرافیت حاکم را نمی‌توان در همین جمله خانم فاطمه حسینی نماینده فراکسیون امید در مجلس دربحث حقوق‌های نجومی و در دفاع از فیش چند صد میلیونی پدرش ملاحظه کرد؟ زمانی که فرمودند: «پدرم سهم خودش از انقلاب را برداشته است»؟ یا افاضات جناب آقازاده عارف که خانواده‌اش را صاحب ژن برتر می‌داند؟ از نمونه‌های فراوان این اشرافیت حاکم نیست؟

جناب زیباکلام، لطفا مغلطه نفرمایید. ازین امام‌زاده آبی گرم نمی‌شود. اگر اغراض سیاسی در کار نباشد شما جای اشتباهی ایستاده‌اید.

رضارخشان

24/آذرماه/1396

 

توضیح سایت رفاقت کارگری:

پس از انتشار این یادداشت، چند نفر از دوستان و نیز کاربران سایت رفاقت کارگری طی تماس‌های اینترنتی در باره‌ی چرایی انتشار یادداشت‌هایی از این دست، و به‌ویژه همین یادداشت حاضر سؤالاتی را مطرح کردند. بنابراین، ضمن این‌که از زاویه پرنسیپ‌های کمونیستی‌ـ‌پرولتاریایی ملزم به‌پاسخ کلی به‌سؤالات مطرح شده هستیم، درعین‌حال در این‌جا فراتر از یادداشت حاضر، نسبت به‌انتشار یادداشت‌های مشابه نیز توضیح می‌دهیم. به‌این‌ترتیب‌که:

اولاً‌ـ علت انتشار این‌گونه نوشته‌های از یک‌طرف وجود رگه‌هایی (البته گاه بسیار نازک و حتی خام) از حقیقت‌ در آن‌هاست؛ و از طرف دیگر، منبع این نوشته‌هاست که طبق اطلاع و باور ما خاستگاه کارگری دارند.

دوماً‌ـ انتشار هرنوشته‌ای (به‌ویژه در ستون یادداشت‌ها) حتی با وجود دارا بودن رگه‌هایی از حقیقت، به‌این معنی نیست که تماماً مورد پذیرش سایت رفاقت کارگری است.

سوماً‌ـ و اما درباره‌ی همین یادداشت حاضر:

{الف} به‌نظر ما رضا رخشان بی‌جهت کاسه‌ی زندگی را به‌طرف ‌احمدی نژاد دراز می‌کند. وقتی رضا رخشان تلاش احمدی‌نژاد برای تزریق پول به‌لایه‌های پایین جامعه را مطرح می‌کند، فراموش می‌کند درباره‌ی شکل ویژه‌ای از انباشت سرمایه‌ حرف بزند که مورد نظر احمدی نژاد است. به‌همین دلیل هم فراموش می‌کند یادآور شود که هرشکل و نحوه‌ای از انباشت سرمایه به‌معنی تشدید استثمار نیروی‌کار و درنتیجه به‌معنی سیه‌روزی مادی و معنوی روزافزون مردم کارگر و زحمت‌کش است.

{ب} توضیح رضا رخشان در مورد همراهی استثنایی احمدی نژاد با هم‌کارانش و محبوبیت مردمی‌ او، شاید آمیخته به‌اغراق باشد، اما نسبت به‌ آن چپی که 40 سال است‌ بدون ارتباط با جامعه‌ی ایران و از پس آرزومندی‌های انفعالی خویش برای سرنگونی جمهوری اسلامی ثانیه‌ شماری می‌کند، اندکی به‌حقیقت نزدیک‌تر است.

{پ} این عبارت در نوشته رضا رخشان ابهام برانگیز است: «نیروهای چپ انقلابی جمهوری اسلامی که در دهه شصت بشدت رادیکال و افراطی بودند در اواسط دهه هفتاد تغییرنام داده و با آمدن خاتمی به‌یک‌باره اصلاح‌طلب شده بودند». کدام چپ؟ چپِ دولتی یا چپ ضددولتی؟ اگر منظور چپ دولتی است، باید دقیق‌تر بیان می‌کرد. و اگر منظورش چپ ضددولتی است، در این‌صورت توصیف این چپ با صفت «انقلابی» می‌تواند روی کلیت انقلابی بودن خط بطلان بکشد.

{ت} از همه‌ی این‌ها قابل توجه‌تر (نه مهم‌تر) این‌که حرف اصلی رضا رخشان عبور از روحانی است. این‌که او چگونه از روحانی عبور می‌کند، به‌خود او مربوط است؛ و طرح پرسش در این مورد حتی می‌تواند عنادآمیز باشد.

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت سیزدهم

دو پاراگرافِ آخر از قسمت دوازدهم

بتول خانوم نوعی خاص از «پیشه­وری» از جنس کارخانگی را داشت. مسئول رتق و فتق کار حداقل سه چهار زن کارگر خانگی دیگر و یکی/دو نفر آدمِ پاره‌وقت در خانه/کارگاه خودش بود. از همین‌رو، عمری از لحاظ سیاسی محافظه‌کار بود. در هر دو رژیمْ اربابی که چهل سال برایش کار دستمزدی کرده بود، یک بازاری خیلی سنتی بود که از حامیان عقیدتی مؤتلفه بود؛ و از «کمونیست» بودن من در زندانِ قبل از بهمن 57 مطلع شده بود. اما از بتول خانوم وضعیت سیاسی واضح‌تری داشت. او طرف‌دار و حامیِ مالیِ خمینی شده بود. و شاید از قبل هم بود، اما عمه‌جونِ من نه خمینی را تائید می‌کرد و نه شاهی بود. فقط در سال 76 یکبار رفت و به‌خاتمی رأی داد. آن‌هم فقط در دور اول. چون در دور دوم از او هم برگشت.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت دوازدهم

آخرین پاراگراف قسمت یازدهم

نمی‌دانم چرا در سری دوم به­تخت بسته شدن یاد ننه سادات افتادم. به‌نظرم می‌آمد که می­ارزد در راهی کتک بخورم که مردمانی چون ننه سادات در حقارت و رنج زندگی نکنند. عجب معجزه­ای کرد این نظرورزی نوع دوستانه من. بعدها برای چند نفر در زندان تعریف کردم. بهروز نابت که خیلی به‌من نزدیک بود، دستم را با مهر فشرد. و از چند ماه (جیره‌ی) شلاق خوردنش برایم حرف زد. گرمی ادراکش عجب چسبید. روزهای بعد همراهم تجسم ننه سادات بود و تاب­آورنم را سهل می‌کرد. بعد از سیزده روز من بُردم. «هیچ» اطلاعاتی لو نرفت! سرافراز بودم و سپاسگذار ننه سادات.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت یازدهم

اولش شروع کردم به‌شمردن کابل­ ها به‌کف پا: چهل­ و هشت... پنجاه‌ونه. اولین ضربات خیلی تحریکات شدیدتری داشت. یاد پابرهنه راه رفتن در کوه می‌افتادم. نوع کابل و زننده‌ی کابل عوض شد. این یکی تحملش سخت‌تر بود: سی ­و دو... فریادْ کمکی نمی‌کرد، عصب­ ها تاب نمی­ آورد. چندجا پوست کنده شده بود. چشمم تار شد. نفسم رفت... سطل آبِ سرد را که ریخت روی سرم چند قولوپ آب را فرو دادم. به‌سرفه افتادم. آب از حلقم به‌نای رفته با درد از بینی بیرون آمد. چشمانم  باز شد. دو نفر کابل به‌دست داشتند. یک نفر که اول با کابل نازک می‌زد بیرون رفته بود. کابل زنِ دوم که با کابل وسطی می‌زد و یه نفر هم با کلفت‌ترین کابلْ عرق کرده و پائین تخت ایستاده بود. دو نفر دیگر مشغول بازکردن دست و پا بودند. یکی دیگر هم از در بیرون می‌رفت. پایم را حس نمی‌کردم. سنگین و متورم بود. باورم نمی‌شد. چقدر زود گشت.

ادامه مطلب...

دست‌ها ازآسانژ کوتاه! آسانژ و امپراتوری کنترل

اگر آسانژ را مجرم شناختند به این دلیل است که چشمان ما را به روی جنایات جنگی آمریکا باز کرد، چون دستورات شکنجه زندانیان گوانتانامو یا ویدئوی قتل ۱۱ غیرنظامی از جمله دو گزارشگر رویتر را وقتی بالگردهای اِی اِچ ۶۴ آپاچی خیابانی در عراق را به آتش کشیدند، به ما نشان داد.

ادامه مطلب...

شعری که شعر نیست!

می‌ترسم از این‌که شعرم توانمند نباشد؛

در حضور دیگران ارجمند نباشد؛

در بیان دردِ این توده‌ی عظیمِ فرودستانْ حقیقت‌مند نباشد؛

ترسم از آن است که،

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top