rss feed

09 اسفند 1396 | بازدید: 2322

سخن یک کارگر با عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی

نوشته شده توسط رضا رخشان

اخیراً عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی در مقاله‌ای از وضعیت هولناک جامعه‌ی ایران سخن رانده است. این‌که جامعه روبه‌زوال است، آخوندی می‌گوید:«واقعیت این است که جامعه ما در حال زوال اجتماعی است. یعنی امکان این‌که مشکلات بنیادی خود را رفع کند، ارزش افزوده ایجاد کند و امید را تزریق کند، ندارد. این یک واقعیت است که اگر آن را در لفافه بیان کنیم، راهی برای درمان آن پیدا نخواهیم کرد». پایان نقل قول.

او از پایین آمدن بردباری اجتماعی و این‌که تجمعات مسالمت‌آمیز مردم فوراً به‌خشونت کشیده می‌شود گله می‌کند. او از همه این‌ها می‌گوید، اما یک چیز را نمی‌گوید، این‌که چرا به‌این مرحله رسیدیم؟

قطعاً مردم در پیدایش این مصائب و درد و رنج تقصیری نداشتند. چرا آخوندی حاضر نیست بپذیرد که عمل‌کرد مشعشع ایشان و دولتی که قرار بود بذر امید و تدبیر بکارد، بهبودی اوضاع جامعه را سامان ببخشد، اکنون به‌جایی رسیده‌ایم که روزانه از در و دیوار مشکل و بدبختی برسر مردم بینوا آوار می‌شود. بانک‌ها یا ورشکسته شده‌اند ویا مابقی هم به‌همان سرنوشت دچار می‌شوند. مقصر کیست؟ مردم؟ تورم و کاهش ارزش پول ملی سرعتی شتابان گرفته است، چه کسی مقصر است؟ هر روز و در گوشه کنار کشور شاهد برملا شدن اختلاس‌ها و دزدی‌های هزار میلیاردی هستیم، به‌طوری‌که گویا مسابقه‌ای برای زدن بالاترین رکورد گینس در زمینه اختلاس برگذار شده است. بازهم مقصر کیست؟ یک روز تراژدی پلاسکو، روزی دیگر حادثه سانچی، بعد سقوط هواپیمای مسافربری، بازهم مقصر همه‌ی این‌ها چه کسانی هستند؟ اگر مردم سنگ هم بودند به‌صدا درمی‌آمدند. آقای آخوندی خود را به‌کوچه علی چپ نزنید. در همه‌ی این‌ها شما مقصرید. این عمل‌کرد فاجعه‌بار شما بوده است که این چنین ملت را شاکی و عصبی کرده است. چرا هیچ نقدی از خودتان نمی‌کنید؟ چرا به‌سوءِمدیریت دولت مطبوعتان هیچ اشاره‌ای نمی‌کنید؟ مدیریت بحران شما کدام فاجعه‌ی ملی را از زلزله کرمانشاه گرفته تا پلاسکو و غرق شدن سانچی توانست به‌خوبی مدیریت کند؟ بازهم مردم مقصرند؟ این‌که عصبانی شده‌اند؟ این‌که ناسپاس شده‌اند؟

شما همیشه به‌جای پاسخ‌گویی و پذیرش خطاهای فاحش، با فرافکنی و فرار روبه‌جلو سعی در تغییر معادله را داشته‌اید. کجا رفت آن‌همه شعارهای پرطمطراق و دهن پرکن دولت با اصطلاح تدبیر و امید؟ کلیدهایتان به‌چکار آمد وقتی که خودتان قفل بودید؟ این ملت خسته است. این ملت ناراحت و خشمگین است. این همه معضل و اتفاقات تلخ در کشور به‌وقوع می پیوند، دریغ از یک عذرخواهی، دریغ از یک مسئولیت‌پذیری، دریغ از یک استعفا و دریغ از یک برکناری و پذیرش خطا.

اکنون که در فصل زمستان و سرما هستیم، مردم زلزله‌زده کانکس ندارند. تو به‌عنوان وزیر راه و شهرسازی برای مردم کرمانشاه چه‌کار کرده‌ای؟ عزیز من، شما به‌عنوان شاکی از زوال جامعه ایران، نتوانسته‌ای کانکس برای زلزله‌زدگان تهیه کنی، آن‌وقت در نقش تئوریسین و به‌عنوان مقاله‌نویس از کاهش بردباری جامعه سخن میرانی؟ مقصر اول و آخر این زوال، عمل‌کرد هولناک شخص شما و سایر مسئولینی است که این چنین موجب درد و رنج در جامعه شده‌اند.

لطفا فرار روبه‌جلو نکنید. شما باعث زوال ما شدید. آیا به‌راستی به‌دنبال دلیل می‌گردید ؟ چند نمونه ازین ستم اجتماعی را می‌گویم. شما بهترین خانه و ویلا را توی منطقه اعیان‌نشین لواسان دارید؛ ما کارگران از این سو، گدای حقمان هستیم. شما حقوق‌های چند صد میلیونی و نجومی برای خود صادر می‌کنید، ما حقوق پایین‌تر از خط فقر و با تأخیرهای چند ماهه دریافت می‌کنیم. شما در بانک‌های خارج کشور صاحب سرمایه هستید، اما مؤسسات ملی در داخل کشور، سپرده‌های مردم را بالا می‌کشند. آقازاده‌های‌تان سوار پورشه و مازاراتی در خیابان‌های تهران مشغول پزدادن ثروت بابا هستند، اما ما کارگران شرمنده زن و بچه‌های‌مان هستیم. شما به‌راحتی صاحب املاک نجومی می‌گردید، اما ما هنوز اندر خم مسکن مهر هستیم. هنوز هم بگویم؟

لطفاً مقاله ننویسید. یا به‌وظایف‌تان عمل کنید و یا با پذیرش عجز و ناتوانایی از مسئولیت کنار بروید.

 

با آرزوی دنیایی بهتر وانسانی‌تر

رضارخشان

کارگر شرکت نیشکر هفت‌تپه

8/12/1396

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم‌ویکم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم

نزدیک به چهار سال آشنایی و دوستی های مان بعنوان هم زندانی از عشرت آباد تا بندهای چهار و پنج و شش زندان شماره یک قصر، گستره متنوعی از تجارب را با هم داشتیم. بدون آنکه اختلافات مان در درک و چند و چون مبارزات را در یک کلاسور مشترک ریخته باشیم، اما همواره حسی مثبت و دوستانه را بین مان برقرار کرده بودیم.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌ونهم

زندان شماره یک قصر سال های 53-54 را در دو مسیر موازی می توانم تصویر کنم؛ یکی تلاشی که می کوشید بهر صورتی شده یک گذشته «شکسته-بسته»از تشکیلات درون زندان را«احیا» کرده و بازسازی کند. بدون آنکه به لحاظ فکری بار تازه ای داشته باشد یا به مسائل تازه طرح شده در جنبش پاسخی روشن و کارآمد بدهد. این بیشتر بیک فرمالیسم «تشکیلاتی»می مانست تا یک جریان با درون مایه ای از اندیشه، نقد، و خلاصه درس گرفتن از ضعف و قوت های جریانات طی شده. همه ی آنهایی که به نوعی هویت طلبی تشکیلاتی مبتلا شده بودند و انقلاب را نه فرآیندی استعلایی نمی دیدند بلکه؛ مسیری تعریف شده یکبار برای همیشه می پنداشتند.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سی ونهم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌وهشتم

در جستجوگری و صحبت با افراد بندهای چهارو پنج­و شش تا زمانیکه یکی­دو ماه اول در راهرو بند چهار بودم و بعد به یکی از اتاقهای بند پنج منتقل شدم. در ظهرهای چند روز متوالی که فرصتی بعداز غذا داشتیم و می­شد وقت صحبت کردن داشت، مسعود رجوی با من وقت گذاشت و مفصل از وقایع و تحلیل ها و اشتراک مواضع و رویدادهای منتهی به سرکوب پلیس و موضع شخصی خودش صحبت کرد. میزان علاقه اش به تفصیل این موضوع برایم جای شگفتی داشت. او در جاهایی شروع به انتقاد از خودش بعنوان «رهبری» جریان کرد. گفته های او بیشتر از هر چیزی مرا دچار شگفتی می کرد و درک و جذب مطالبش را برایم سخت می کرد. من هنوز هم نمی فهمم چطور می شود اینقدر راحت راه و روش خطا رفت و بعد نشست و به آن انتقاد کرد و باز هم همان روال را ادامه داد !

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سی‌وهشتم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌وهفتم

با رسیدن به تهران مسافرین در ترمینال پیاده شدند و ما را با همان اتوبوس به داخل زندان قصر و درآنجا هم یکسره تا جلوی «ندامتگاه شماره یک» یا همان زندان شماره یک بردند. و آنجا با اندک وسایل شخصی پیاده مان کردند. و شروعی تازه با افسران زندان جدید و بازدید و لخت شدن و تندی متداول را تجربه کردیم و با حوصله از سر گذراندیم.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سی‌وهفتم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌وششم

در زندان بسرعت با بزرگان جنبش چریکی از نزدیک محشور شدم. اولین چیزهایی که آموختم مسائل «سازمانی» بود. جنبش چریکی در نوباوگی عملی خودش سخت تحت ضربات سرکوب قرار گرفته و نیروهایش را به نوعی می­شود گفت«تلفات» داده بود. کثرت دستگیریها، علیرقم مقاومت­های ستایش انگیز بسیاری در بازجویی­ها؛ مانع از هدر دهی نیروهایی نشد که قرار بود رهبری و استخوانبندی این جنبش را حفظ و صیانت کنند. در تحلیل­های بعدی؛ چه در زندان و چه در درون گروههای چریکی انجام شده توجه کمی را به نقش ضعف­های سازمان نیافتگی و خلع­های آسیب پذیر آن کردند. در حالیکه هر چقدر مبارزه سهمگین­تر و هرچقدر سرکوب­ها سبوئانه­تر باشد اهمیت سازمان­یافتگی دم افزون تر می­شود. در حقیقت اگر سلاح درک حقایق مبارزات انقلابی فلسفه و منطق «ماتریالیستی-دیالکتیکی» است؛ سلاح مقابله با نظام­های سرکوبگر و پلیسی «سازمان» است. آن هم از منظر «سازمان پذیری» نیروهای انقلابی. درباره این مقوله در جاهای دیگری به قوت پرداخته ­ایم.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top