خاطرات یک دوست قسمت دوم
محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (تازگیها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاریهای دیگر بود. اما کتابخوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آنکه در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سالها زندان و دربدریهایی که بهروزش آمد، همچنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایتگری را با شیوهی وجودی خودش بهمن هم آموخت!
دوست عزیزم!
محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (تازگیها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاریهای دیگر بود. اما کتابخوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آنکه در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سالها زندان و دربدری هایی که بهروزش آمد، همچنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایتگری را با شیوهی وجودی خودش بهمن هم آموخت!
کتابخوانی تفریح، سرگرمی، و آموزشگاه من شد. خیلی زود بود که، آموخته هایم مرا بهبخشهای دیگر انسانی و اجتماعی متصل کرد. دوستان من دیگر از گروه بچه محلهای «بیکار و بیعار» نبودند.
پدر نمازخوان و روزهبگیر و روضه و مسجد برو نبود. اما مادر برعکس، نمازش را میخواند، روزهاش را میگرفت و بههر روضهای که در آن دوروبر بود، میرفت. در همهی روضهخوانیها هم گریه میکرد. در مجالس روضهخوانی گپوگفتهای «خاله زنکی» معمول و مرسوم بود. اما مادر مشارکت نمی کرد. فقط گاهی میگفت گناه داره پشت سر مردم حرف زدن. بعدها بهاو میگفتم مادرجان پشت سر مؤمنین و مؤمنات گناه داره که حرف بزنیم. میگفت همه مؤمن اند ننه جان! برای خودش این جور تفسیر میکرد.
نماز خواندن مادر سریع بود، خیلی طول نمی کشید. پشتِسر کسی هم نماز نمی خواند. کارهای دیگرش را همینطور انجام میداد. هیچوقت هم بیکار نبود. میل و قلاب بافتنیش همیشه دم دست بود. ساکت می نشست و می بافت. گویا رنج های درون ذهن را اینطور التیام میداد. قرآن و کتاب دعا را هم بلد نبود. هیچوقت هم نخواست خواندن و نوشتن یاد بگیرد. بعدها که برایش کتاب میخواندم دوست داشت و با حالتی توأم با تعجب و حیرت گوش میداد. برایش درون دنیای کتابها گنگ و ناشناخته بود. در میان کتابها از قصه و رمان خوشش میآمد.
مادر خودش قصهگوی خوبی بود. قبل از رسیدن بهسن مدرسه برای ما قصه می گفت. قدرت داستانپردازی داشت و از آن لذت می برد. هیچوقت خواستهی ما را برای قصهگفتن رد نمی کرد. البته همیشه بهموقع خوابِ شب موکول می کرد. هرچقدر هم که خسته بود، سرهمبندی نمی کرد و قصه اش را کامل می گفت. بعد برایمان آرزو میکرد خوابهای خوش ببینیم. آرزویی که بیاد نمی آورم برآورده شده باشد.
مادر عمه ای داشت که من او را بیاد میآورم. پیرزنی با موی بافتهی سفید، بسیار خوش سخن، و بهغایت مهربان با زمین و زمان. عمه مویش را حنا (رنگ موی اغلب پیرزنان آن موقع) نمی گذاشت. با شانهی چوبی مویش را شانه میکردند و میبافتند. دختران و نوههای دختریش برای این مهم رقابت داشتند. حدود سالهای سی وسه-چهار بهوسیله یکی از دخترعمهها خانوادهی ما را پیدا کردند و بهوسیله همان دخترعمه مارا نزد عمهخانم بردند. خانهشان از ما دور بود. درخانه خیلی بزرگی که دو حیاط درونی و بیرونی داشت، زندگی می کردند. چندین خانواده در قسمت های مختلف این خانه ساکن بودند. بهنظرم (تا آنجاکه بیاد دارم) عمه دو پسر داشت و سه دختر. دو تا از دخترها با خانوادهشان در همین خانه زندگی میکردند. یکی از پسرهای عمه خلبان بود و در هواپیمایی کار میکرد. یکی دیگر از پسران عمهخانم داروساز بود و داروخانه داشت. کوچکترین دخترعمه همسر مرد تاجری در بازار تهران بود. دختر وسطی همسر مرد صنعتگری بود که میگفتند ورشکسته شده است. و دختر بزرگ شویش مرده بود. این خانم همان دختر عمه خانمی بود که مارا جُسته و یافته بود. نامش مریم خانم بود. مریم خانم معلم مدرسه کرولال های باغچه بان واقع در یوسف آباد تهران بود. او دو فرزند داشت؛ یک پسر و یک دختر. پسرش تراشکار بود. کاملاً از تیپ خانواده مادری جدا. او اسکندر صادقی نژاد بود. حتما بهتفصیل درباره خانوادهاش مینویسم.
می گفتند شوهر عمه ی مادرم و برادرش (پدرِ مادرم) با قفقاز تجارت میکردند. و هر دو با فرقهی اجتماعیون در رابطه بودند. عمه نقل کرده بود که برادرش را سربه نیست کردند. روایت رسمی این بود که در تصادف قطارِ آن طرفِ مرز از دنیا رفته و مرگش طبیعی بود. خانوادهی عمهی مادرم وقتی دربارهی پدر بزرگ حرف میزدند صدایشان را پائین میآوردند. و من نمی فهمیدم چرا؟ زیرا کسی آنجا نبود که بشنود. بعدها مریم خانم مادر اسکندر از قول پدرش این امر را صحه می گذاشت.
***
کوچه اکبر شیراز:
در سال 1305 از میدان شوش که بهسمت شرق [تیر دوقلو] که میرفتی، بهچهارراه درخشنده میرسیدی. بعد، چهارتا کوچه بهشکل موازی هم بهسمت جنوب قد کشیده بود. سنگ تراشها، محمدی، شیرازی و کسری. بعدش هم لب خط. خط آهن یا همان ماشین دودی که از ری (سرِ «خیابون خُراسون»)، میرفت تا شابدلعظیم (در شهرری).
کوچه ی ما، کوچه اکبر شیرازی بود. هفده سال اول زندگی من در همین کوچه سپری شد. از زمستان سال 1329 تا بهار 1346. اولین محلهی زندگی ما بچههای اوس علی و فاطمه خانوم در همین کوچه شروع شد.
خانهی مش ممدکبابی :
کوچه اکبر شیرازی را که از سر خیابان شوش بهسمت جنوب می آمدی، هشت یا نهمین خانهی سمتِ چپ، خانهی مش ممدکبابی بود. این خانه حدود دویست و پنجاه متر مساحت داشت. درب ورودی درست وسط ضلع غربی بهداخل باز میشد. کوچه چهار پنجتا پله از حیاط خانه بالاتر بود. از درِ ورودی که میآمدی داخلْ یک پله پائین میآمدی تا وارد راهرویی بهعرض نزدیک بهدو متر بشوی. دو طرف راهرو اتاق بود. یک اتاق چپ . یکی هم راست.
اتاق با درِ دولِنگهی چوبی در درگاهیای بهضخامت یک لِنگهی در بهبیرون باز می شد. بعد وارد صحن اتاق می شدی. دیوار روبرو یک صفحهی گچی بیرون آمده داشت که بهآن پیشبخاری میگفتند. پیش بخاری طاقچهای با سی چهل سانت عرض بود. با طول نزدیک بهیک متر و در ارتفاع بیش از یک متر. جوری که بچههای زیر هفت هشت سال سرشان به زیر پیش بخاری نمی خورد. معمولاً پیشبخاری بایک پارچه گلدوزی شده که قدری بهپائین آویزان میشد، پوشیده بود. روی پیشبخاری ساعت شماته دار، آینه و شانه از وسایل معمول بود. چراغ فتیلهای لامپا را هم روز روی همینجا میگذاشتند. شبها جایش عوض می شد. چون نور مستقیمش را از دست میداد و سایه زیادی درست میکرد.
یک انباری (یا مطبخ) در انتهای سمت راست در صحن حیاط وجود داشت. حوضی با تلمبه در وسط، و کنار انبارْ تنها موال (توالت) خانه ی پنج اتاقه قرار داشت. توی مطبخ جای پیت نفت و لگن لباسشویی و گونی ذغال و پاروی برفروبی و جعبهی خاکه ذغال بود که ساکنین متعدد در آن وسیله داشتند. متصل با ساختمانْ از سمت چپ، یک پلهی آجری با نردهی چوبی بهطور سیخکی بهایوان طبقهی دوم میرفت (طبقه بالای همکف). این ایوان عرض خانه را طی می کرد و در آخرش نردهبامی بود که بهخرپشتهی بام کاه گلی میرفت. این طبقه سه اتاق داشت که با دری بهراهرو وصل بود و با پنجرهی نسبتاً کوتاهی از کوچه نور میگرفت. اتاقهای بالا کوچکتر از پائین بودند.
پدر و مادر من بعد از ازدواج در مشهد بهتهران آمدند و با عمه بتول (خواهر کوچک پدرم) و شویش و یک خانوادهای بهنام عموحبیب در این خانه ساکن شدند. هریک، یک اتاقِ تقریباً نوساز این بالاخانه را اجاره میکنند. دوـسه سال بعد، من در اتاق میانی بهدنیا میآیم. پدر استادِ بنا بود. حبیب اله کارگر تأسیسات مکانیکی بود و در کارخانهی چیتسازی ری مشغول بهکار میشود. و شوهر عمه که اصلاً مشهدی بود، طلاساز بود که در بازار مشغول کار شده بود. زنهای این مردان هم در خانه کار میکردند و لیدر این کارکنان خانگی عمه بتول خانم بود که برای تاجری در بازار حضرتی تهران باچرخ جوراببافی جوراب میبافت. چرخ جوراببافی در قد و اندازه چرخ خیاطی صنعتی بود.
...........
یادداشتها
خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلمویکم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم
نزدیک به چهار سال آشنایی و دوستی های مان بعنوان هم زندانی از عشرت آباد تا بندهای چهار و پنج و شش زندان شماره یک قصر، گستره متنوعی از تجارب را با هم داشتیم. بدون آنکه اختلافات مان در درک و چند و چون مبارزات را در یک کلاسور مشترک ریخته باشیم، اما همواره حسی مثبت و دوستانه را بین مان برقرار کرده بودیم.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیونهم
زندان شماره یک قصر سال های 53-54 را در دو مسیر موازی می توانم تصویر کنم؛ یکی تلاشی که می کوشید بهر صورتی شده یک گذشته «شکسته-بسته»از تشکیلات درون زندان را«احیا» کرده و بازسازی کند. بدون آنکه به لحاظ فکری بار تازه ای داشته باشد یا به مسائل تازه طرح شده در جنبش پاسخی روشن و کارآمد بدهد. این بیشتر بیک فرمالیسم «تشکیلاتی»می مانست تا یک جریان با درون مایه ای از اندیشه، نقد، و خلاصه درس گرفتن از ضعف و قوت های جریانات طی شده. همه ی آنهایی که به نوعی هویت طلبی تشکیلاتی مبتلا شده بودند و انقلاب را نه فرآیندی استعلایی نمی دیدند بلکه؛ مسیری تعریف شده یکبار برای همیشه می پنداشتند.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سی ونهم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوهشتم
در جستجوگری و صحبت با افراد بندهای چهارو پنجو شش تا زمانیکه یکیدو ماه اول در راهرو بند چهار بودم و بعد به یکی از اتاقهای بند پنج منتقل شدم. در ظهرهای چند روز متوالی که فرصتی بعداز غذا داشتیم و میشد وقت صحبت کردن داشت، مسعود رجوی با من وقت گذاشت و مفصل از وقایع و تحلیل ها و اشتراک مواضع و رویدادهای منتهی به سرکوب پلیس و موضع شخصی خودش صحبت کرد. میزان علاقه اش به تفصیل این موضوع برایم جای شگفتی داشت. او در جاهایی شروع به انتقاد از خودش بعنوان «رهبری» جریان کرد. گفته های او بیشتر از هر چیزی مرا دچار شگفتی می کرد و درک و جذب مطالبش را برایم سخت می کرد. من هنوز هم نمی فهمم چطور می شود اینقدر راحت راه و روش خطا رفت و بعد نشست و به آن انتقاد کرد و باز هم همان روال را ادامه داد !
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سیوهشتم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوهفتم
با رسیدن به تهران مسافرین در ترمینال پیاده شدند و ما را با همان اتوبوس به داخل زندان قصر و درآنجا هم یکسره تا جلوی «ندامتگاه شماره یک» یا همان زندان شماره یک بردند. و آنجا با اندک وسایل شخصی پیاده مان کردند. و شروعی تازه با افسران زندان جدید و بازدید و لخت شدن و تندی متداول را تجربه کردیم و با حوصله از سر گذراندیم.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سیوهفتم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوششم
در زندان بسرعت با بزرگان جنبش چریکی از نزدیک محشور شدم. اولین چیزهایی که آموختم مسائل «سازمانی» بود. جنبش چریکی در نوباوگی عملی خودش سخت تحت ضربات سرکوب قرار گرفته و نیروهایش را به نوعی میشود گفت«تلفات» داده بود. کثرت دستگیریها، علیرقم مقاومتهای ستایش انگیز بسیاری در بازجوییها؛ مانع از هدر دهی نیروهایی نشد که قرار بود رهبری و استخوانبندی این جنبش را حفظ و صیانت کنند. در تحلیلهای بعدی؛ چه در زندان و چه در درون گروههای چریکی انجام شده توجه کمی را به نقش ضعفهای سازمان نیافتگی و خلعهای آسیب پذیر آن کردند. در حالیکه هر چقدر مبارزه سهمگینتر و هرچقدر سرکوبها سبوئانهتر باشد اهمیت سازمانیافتگی دم افزون تر میشود. در حقیقت اگر سلاح درک حقایق مبارزات انقلابی فلسفه و منطق «ماتریالیستی-دیالکتیکی» است؛ سلاح مقابله با نظامهای سرکوبگر و پلیسی «سازمان» است. آن هم از منظر «سازمان پذیری» نیروهای انقلابی. درباره این مقوله در جاهای دیگری به قوت پرداخته ایم.
ادامه مطلب...* مبارزات کارگری در ایران:
- فیل تنومند «گروه صنعتی کفش ملی»- قسمت دوم
- فیل تنومند «گروه صنعتی کفش ملی»
- بیانیه شماره دوم کمیته دفاع از کارگران اعتصابی
- تشکل مستقلِ محدود یا تشکل «گسترده»ی وابسته؟!
- این یک بیانیهی کارگری نیست!
- آیا کافکا بهایران هم میرود تا از هفتتپه بازدید کند !؟
- نامهای برای تو رفیق
- مبارزه طبقاتی و حداقل مزد
- ما و سوسیال دمکراسی- قسمت اول
- تجمع اول ماه می: بازخوانی مواضع
- از عصیان همگانی برعلیه گرانی تا قیام انقلابی برعلیه نظام سرمایهداری!؟
- ائتلاف مقدس
- وقتی سکه یک پول سیاه است!
- دو زمین [در امر مبارزهی طبقاتی]
- «شوراگراییِ» خردهبورژوایی و اسماعیل بخشی
- در مذمت قیام بیسر!
- هفتتپه، تاکتیکها و راستای طبقاتی
- تقاضای حکم اعدام برای «جرجیس»!؟
- سکۀ ضرب شدۀ فمنیسم
- نکاتی درباره اعتصاب معلمان
- تردستی و تاریخ، در نقد محمدرضا سوداگر و سید جواد طباطبایی
- دختران مصلوب خیابان انقلاب
- «رژیمچنج» یا سرنگونی سوسیالیستی؟!
- هفتتپه و پاسخی دوستانه بهسؤال یک دوست
- اتحادیه آزاد در هفتتپه چکار میکند؟
- دربارهی جنبش 96؛ سرنگونی یا انقلاب اجتماعی!؟
- دربارهی ماهیت و راهکارهای سیاسیـطبقاتی جنبش دیماه 96
- زلزلهی کرمانشاه، ستیز جناحها و جایگاه چپِ آکسیونیست!؟
- «اتحادیه مستقل کارگران ایران» از تخیل تا شایعه
- هزارتوی تعیین دستمزد در آینه هزارتوی چپهای منفرد و «متشکل»
- شلاق در مقابله با نوزایی در جنبش کارگری
- اعتماد کارگران رایگان بهدست نمیآید
- زحمتکشان آذری زبان در بیراههی «ستم ملی»
- رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانهها (قسمت دوم)
- رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانهها (قسمت اول)
- در اندوه مرگ یک رفیق
- دفاع از جنبش مستقل کارگری
- اطلاعیه پایان همکاری با «اتحاد بینالمللی در حمایت از کارگران در ایران»
- امضا برعلیه «دولت»، اما با کمک حکومتیان ضد«دولت»!!
- توطئهی خانه «کارگر»؛ کارگر ایرانی افغانیتبار و سازمانیابی طبقاتی در ایران
- تفاهم هستهای؛ جام زهر یا تحول استراتژیک
- نه، خون کارگر افغانی بنفش نیست؟
- تبریک بهبووورژواهای ناب ایرانی
- همچنان ایستاده ایم
- دربارهی امکانات، ملزومات و ضرورت تشکل طبقاتی کارگران
- من شارلی ابدو نیستم
- دربارهی خطابیه رضا رخشان بهمعدنچیان دنباس
- قطع همکاری با سایت امید یا «تدارک کمونیستی»
- ایجاد حزب کمونیستی طبقهی کارگر یا التجا بهنهادهای حقوقبشری!؟
- تکذیبیه اسانلو و نجواهای یک متکبر گوشهنشین!
- ائتلافهای جدید، از طرفداران مجمع عمومی تا پیروان محجوب{*}
- دلم برای اسانلو میسوزد!
- اسانلو، گذر از سوءِ تفاهم، بهسوی «تفاهم»!
- نامهی سرگشاده بهدوستانم در اتحاد بینالمللی حمایت از کارگران
- «لیبر استارت»، «کنفرانس استانبول» و «هیستادروت»
- «لیبر استارت»، «سولیداریتیسنتر» و «اتحاد بینالمللی...»
- «جنبش» مجامع عمومی!! بورژوایی یا کارگری؟
- خودشیفتگی در مقابل حقیقت سخت زندگی
- فعالین کارگری، کجای این «جنبش» ایستادهاند؟
- چکامهی آینده یا مرثیه برای گذشته؟
- کندوکاوی در ماهیت «جنگ» و «کمیتهی ضدجنگ»
- کالبدشکافی یک پرخاش
- توطئهی احیای «خانهکارگر» را افشا کنیم
- کالبدشکافیِ یک فریب
- سندیکای شرکت واحد، رفرمیسم و انقلاب سوسیالیستی
* کتاب و داستان کوتاه:
- دولت پلیسیجهانی
- نقد و بازخوانى آنچه بر من گذشت
- بازنویسی کاپیتال جلد سوم، ایرج اسکندری
- بازنویسی کاپیتال جلد دوم، ایرج اسکندری
- بازنویسی کاپیتال جلد اول، ایرج اسکندری
- کتاب سرمایهداری و نسلکشی ساختاری
- آگاهی طبقاتی-سوسیالیستی، تحزب انقلابی-کمونیستی و کسب پرولتاریایی قدرت...
- الفبای کمونیسم
- کتابِ پسنشینیِ انقلاب روسیه 24-1920
- در دفاع از انقلاب اکتبر
- نظریه عمومی حقوق و مارکسیسم
- آ. کولنتای - اپوزیسیون کارگری
- آخرین آواز ققنوس
- اوضاعِ بوقلمونی و دبیرکل
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- آغاز پرولترها
- آیا سایهها درست میاندیشند؟
- دادگاه عدل آشکار سرمایه
- نبرد رخساره
- آلاهو... چی فرمودین؟! (نمایشنامه در هفت پرده)
- اعتراض نیروی کار در اروپا
- یادی از دوستی و دوستان
- خندۀ اسب چوبی
- پرکاد کوچک
- راعش و «چشم انداز»های نوین در خاورسیاه!
- داستان کوتاه: قایق های رودخانه هودسون
- روبسپیر و انقلاب فرانسه
- موتسارت، پیش درآمدی بر انقلاب
- تاریخ کمون پاریس - لیسا گاره
- ژنرال عبدالکریم لاهیجی و روزشمار حمله اتمی به تهران
* کارگاه هنر و ادبیات کارگری
- شاعر و انقلاب
- نام مرا تمام جهان میداند: کارگرم
- «فروشنده»ی اصغر فرهادی برعلیه «مرگ فروشنده»ی آرتور میلر
- سه مقاله دربارهی هنر، از تروتسکی
- و اما قصهگوی دروغپرداز!؟
- جغد شوم جنگ
- سرود پرولتاریا
- سرود پرچم سرخ
- به آنها که پس از ما به دنیا می آیند
- بافق (کاری از پویان و ناصر فرد)
- انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود
- اگر کوسه ها آدم بودند
- سوما - ترکیه
- پول - برتولت برشت
- سری با من به شام بیا
- کارل مارکس و شکسپیر
- اودسای خونین
* ترجمه:
- رفرمیستها هم اضمحلال را دریافتهاند
- .بررسی نظریه انقلاب مداوم
- آنتونیو نگری ـ امپراتوری / محدودیتهای نظری و عملی آتونومیستها
- آیا اشغال وال استریت کمونیسم است؟[*]
- اتحادیه ها و دیکتاتوری پرولتاریا
- اجلاس تغییرات اقلیمیِ گلاسکو
- اصلاحات اقتصادی چین و گشایش در چهلمین سال دستآوردهای گذشته و چالشهای پیشِرو
- امپراتوری پساانسانی سرمایهداری[1]
- انقلاب مداوم
- انگلس: نظریهپرداز انقلاب و نظریهپرداز جنگ
- بُرهههای تاریخیِ راهبر بهوضعیت کنونی: انقلاب جهانی یا تجدید آرایش سرمایه؟
- بوروتبا: انتخابات در برابر لوله تفنگ فاشیسم!
- پناهندگی 438 سرباز اوکراینی به روسیه
- پیدایش حومه نشینان فقیر در آمریکا
- پیرامون رابطه خودسازمانیابی طبقه کارگر با حزب پیشگام
- تأملات مقدماتی در مورد کروناویروس و پیآیندهای آن
- تاوان تاریخی [انقلابی روسیه]
- تروریسم بهاصطلاح نوین[!]
- جنبش شوراهای کارخانه در تورین
- جنبش مردم یا چرخهی «سازمانهای غیردولتی»
- جوانان و مردم فقیر قربانیان اصلی بحران در کشورهای ثروتمند
- چرا امپریالیسم [همواره] بهنسلکشی باز میگردد؟
- دستان اوباما در اودسا به خون آغشته است!
- رهایی، دانش و سیاست از دیدگاه مارکس
- روسپیگری و روشهای مبارزه با آن
- سرگذشت 8 زن در روند انقلاب روسیه
- سقوط MH17 توسط جنگنده های نیروی هوائی اوکراین
- سکوت را بشکنید! یک جنگ جهانی دیگر از دور دیده میشود!
- سه تصویر از «رؤیای آمریکایی»
- سه مقاله دربارهی هنر، از تروتسکی
- شاعر و انقلاب
- فساد در اتحادیههای کارگری کانادا
- فقر کودکان در بریتانیا
- قرائت گرامشی
- کمون پاریس و قدرت کارگری
- گروه 20، تجارت و ثبات مالی
- لایحه موسوم به«حق کار»، میخواهد کارگران را بهکشتن بدهد
- ماركس و خودرهایی
- ماركسیستها و مذهب ـ دیروز و امروز
- مانیفست برابری فرانسوا نوئل بابوف معروف بهگراکوس[1]
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- ملاحظاتی درباره تاریخ انترناسیونال اول
- ممنوعیت حزب کمونیست: گامی به سوی دیکتاتوری
- نقش کثیف غرب در سوریه
- نگاهی روششناسانه بهمالتیتود [انبوه بسیارگونه]
- واپسین خواستهی جو هیل
- واپسین نامهی گراکوس بابوف بههمسر و فرزندانش بههمراه خلاصهای از زندگی او
- ویروس کرونا و بحران سرمایه داری جهانی
- یک نگاه سوسیالیستی بهسرزمینی زیر شلاق آپارتاید سرمایه