rss feed

10 آذر 1393 | بازدید: 2513

والریا لیاکووا

نوشته: بابک پایور

دوستانش او را «کراسوتکا» یعنی «زیبا» صدا میکردند. نه فقط به خاطر اینکه صورت زیبائی داشت. یکی از دوستانش میگوید زیبائی او فقط در چهره اش نبود، در لوگانسک دختران بسیار زیبائی وجود دارند ولی بیشتر آنها این لقب را از دوستان خود نمیگیرند. «کراسوتکا» در زبان روسی بیش از آنچه که به زیبائی چهره اشاره کند، زیبائی انسانی و قلبی مهربان و پرمحبت را بیان میکند.
در نوامبر 2014 گروهی از جوانان 16 ساله قصد داشتند که به میلیشیای نواروسیا در دنباس بپیوندند.

اما آلکسی موزگووی فرماندۀ میلیشیا به خاطر کمی سن آنها چنین اجازه ای را نداد و پیوستن آنها را به میلیشیا مخالف قوانین سن سربازان دانست. اما این جوانان خودسرانه از دستور آلکسی سرپیچی کردند و گروه مخفی و ضدفاشیستی «دفاع جوانان» را تشکیل دادند. آنها به طور مخفیانه اسلحه تهیه کردند و در درگیری با یک گروهان نظامی خونتای کی یف در دفاع از شهر لیسیشانسک پیروزی بدست آوردند.


آنها سعی میکردند هیچ اطلاعی از گروه خود منتشر نکنند و بنابراین میلیشیای نوروسیا از وجود آنها مطلع نبود. فقط دوستان بسیار نزدیک و جوانان بسیار قابل اعتماد برای عضویت در «گروه دفاع جوانان» پذیرفته میشدند.
والریا توسط پدر خود به «گروه دفاع جوانان» معرفی شد. پدر او که یکی از اعضای میلیشیای نوروسیا بود چند روز بعد در درگیری نظامی با نازی های اوکراین کشته شد. والریا پس از مرگ پدرش به «گروه دفاع جوانان» پیوست.
وقتی که گروهان آلکسی موزگووی مجبور به عقب نشینی از لیسیشانسک شدند، «گروه دفاع جوانان» که با میلیشیا مرتبط نبودند از این مسئله مطلع نشدند و به دفاع از شهر ادامه دادند. آنها ساعتها به مبارزه با مزدوران خونتای کی یف در شهر لیسشیانسک ادامه دادند در حالیکه نه پناهی داشتند و نه نیروئی که به آنها غذا و مهمات برساند، تا اینکه دیروز به محاصره نظامیان خونتای کی یف درآمدند.

والریا لیاکووا خود را با سه نارنجک به زیر یکی از تانکهای خونتای کی یف انداخت.


این دومین و آخرین نبرد «گروه دفاع جوانان» بود. آنها پس از وارد آوردن صدمات شدید به نظامیان خونتا، تا آخرین نفس مقاومت کردند. از 58 نفر آنها (49 پسر و 9 دختر 14 تا 17 ساله) فقط 18 نفر آنها (14 پسر و 4 دختر) زنده ماندند و اکنون در لوگانسک و دونتسک هستند و والریا لیاکووا در میان آنها نیست.

***


مترجم: در پی کشته شدن والریا در مبارزه بر علیه خونتای فاشیستی، فیس بوک اکانت او را بلوک کرد و سایر اطلاعات مربوط به وی نیز از اینترنت حذف شد.
در زمانه ای زندگی میکنیم که در آن حتی قهرمانی در جنگ نیز میبایست ابتدا به تأیید رسانه های غربی برسد تا «قهرمانی» محسوب گردد. زمانه ای که در آن شلیک هر گلوله ای در سوریه و عراق موضوع خبر داغ روز است، آنچه که در شرق اوکراین میگذرد زیر آواری از پنهان کاری و تقلب محبوس میگردد.
گویا بر خلاف سایر میادین جنگ که حضور زنان در آن باعث انتشار عکسهای تمام قد مسلح آنها در مجلات مد روز میشود، دختران و پسران جوان دن باس کسانی نیستند به یاد نگاه داشته شوند.
هیج عکس و خبری از والریا لیاکووا و 40 همرزم نوجوان او در مجلات، روزنامه ها و مدیای غربی منتشر نشده است.
چپ ترانس آتلانتیک ایرانی و بین المللی لام تا کام دربارۀ این جوانان سخنی نگفته است.
برای دستان این جوانان هیچ بوسه و شراب «آدونیسی» فرستاده نشده است.
هیچکس نامی از آنها نبرده است...

 

در اینترنت تنها یادگاری که از والریا باقی مانده، شخصیتی خیالی است که روزی در بازی «فاینال فانتزی» ساخته بود.
این شخصیت خیالی که نامش «راگناروک» است را به یادگار نگاه میداریم، تا یادمان نرود که این نوجوانان دن باس که امروز مجبور به رفتن زیر تانک با نارنجک هستند، تا دیروز در اینترنت با دوستان خود مشغول بازی بودند.

آیا هنوز باید اینان را کماندوهای جدائی طلب پروروسی مجهز به سلاح سنگین نامید؟!


 

 

ترجمه: بابک پایور
منبع (به زبان روسی):
http://dnr-news.com/intervyu/9060-yaroslav-voskoenko-prigovoren-i-rasstrelyan.html

دیدگاه‌ها  

+7 #1 کامران 1393-09-10 19:13
با تشکر از رفیق بابک
بسیار متن تأثیر گذار و بیانگری بود.
-11 #2 جواد 1393-09-11 14:05
حتی اگر این ماجرا حقیقت داشته باشد، تلاش برای ساختن تصویر رومانتیک از آن تهوع آور است. کسی که آگاهانه به سرباز جدایی طلبان طرفدار روسیه تبدیل می شود یک فاشیست است و کسی که ناآگاهانه این کار را می کند یک ساده لوح فریب خورده و در هر دو صورت در جبهه طبقه کارگر نیست. همچنین به دوست داران چنین داستانهایی یادآوری می کنم که اگر روزی حکومت جمهوری اسلامی از داستان حسین فهمیده برای تبلیغات استفاده می کرد، امروز همین داستان باعث رسوایی اوست. جنگ طلبان استثمارگر نوجوانانی ناآگاه را قربانی جنگی کردند که هیچ منفعتی در آن نداشت و خود جنگ نیز قابل اجتناب بود.
+3 #3 عباس فرد 1393-09-14 18:50
جناب جواد آقای عزیز قبل از هرچیز به‌شما تبریک می‌گویم؛ برای این‌که کلیددار «جبهه طبقه کارگر» شده‌اید و صرف‌نظر از درستی یا نادرستی نظرات خود، اما برمبنای همین نظرات آدم‌ها را در ‌این «جبهه» استخدام ویا از آن اخراج می‌کنید. تأسف در این است‌که شما یک نکته را فراموش کرده‌اید. این نکته را فراموش کرده‌اید که برای اخراج و استخدام در یک «جبهه» و ایفای نقش در قالب کلیدداریِ آن، ابتدا باید آن «جبهه» را ایجاد کرد. تفاوت شما با بابک در همین نکته‌ی ظریف است. بابک تاآن‌جا که مسائل مربوط به‌گذران زندگی اجازه می‌دهد، در جهت ایجاد همین جبهه گام برمی‌دارد و تلاش می‌کند. یک از نمونه‌های این تلاش جستحو و ترجمه‌ی همین نوشته‌ی «والریا لیاکووا»ست. اما شما این جبهه را (منهای کم و کیفش) از قبل ساهته‌اید و در آن مسکن گزیده‌اید. بنابراین، می‌بایست (یعنی: بهتراست‌که) به‌نکاتی که در این‌جا توضیح می‌دهم، توجه کنید:
1ـ صرف‌نظر از این‌که جهت‌گیری ساکنین شرق اوکراین درست یا غلط باشد (که به‌نظر من درست است)، اما همه‌ی عالم و آدم شکی در این ندارند که درصد بسیار بالایی از این ساکنین کارگر (یعنی: فروشنده‌ی نیروی) بوده و هستند. این‌همه کارخانه و معدن ـ‌لابد‌ـ با نیروی‌کار توده‌ی عظیمی از آد‌م‌ها به‌حرکت درمی‌آید که بنا به‌‌سلطه‌ی مناسبات سرمایه‌دارانه ناگزیر کارگراند.
2ـ در همین سایت رفاقت کارگری ترجمه‌ای از سایت یاهو (yahoo) وجود دارد که از این حکایت می‌کند که مردم شرق اوکراین ضمن این‌که زیر بمباران هستند و از حداقل وسایل زیستی محروم، اما ترجیح‌شان طرفداری از همین جمهوری «خودخوانده‌ی» دونتسک و لوکانسگ است[بی‎خانمان‎ها در دونتسک از دولت کیف متنفرند].
3ـ تا به‌حال در شرق اوکراین بیش از چهار هزار نفر کشته، بیش از ده هزار نفر زخمی و نزدیک به‌یک میلیون نفر بی‌خانمان و آواره شده‌اند. این‌ها را براساس آمارهای سازمان ملل می‌گویم که هیچ ربطی هم به‌بابک و سایت رفاقت کارگری و من ندارد.
4ـ شناخت قانونمندی نسبت‌های به‌هم پیوسته در یک جامعه‌ی اساساً کارگری و زیر فشار جنگ، به‌لحاظ روندِ محتمل رویدادها، هیچ تناقضی با این ندارد که عده‌ای جوان از بمباران‌ها، کشته‌ها و بی‌خانمانی‌ها برافروخته شوند و برعلیه آن عاملی‌که بمباران می‌کند و می‌کشد و بی‌خانمان می‌کند، دست به‌عصیان بزنند.
5ـ به‌لحاظ اخلاقیات و پرنسیپ‌های کمونیستی و کارگری هیچ ایرادی ندارد که جوان‌های 16 یا 17 ساله دست به‌اسلحه ببرند و برعلیه آن نیرویی که پدران، مادران، فامیل و همسایه‌هایشان را بمباران می‌کنند و می‌کشند و آواره می‌کنند، بجنگند. این فقط بورژوازی است‌که با طرح اخلاقیات شیادانه، تصویری از هستی بشر امروز می‌دهد که گویی طبقات و مبارزه‌ی طبقاتی یک سرگرمی است‌که فقط بزرگ‌سالان حق ورود به‌آن را دارند! همین بورژوازی با همین اخلاقیات شیادانه‌اش از لحظه‌ی تولدش تا همین الآن که بوی گند کنهگی‌اش به‌سم مهلکی تبدیل شده است، همواره و همیشه روی دوش کودکانِ کار قرار داشته و بیش‌ترین بخش انباشت سرمایه‌اش را در ازای کار و جان و خون همین کودکان به‌انباشت کشیده است. بنابراین، باید گول حقه‌بازی‌های سانتی‌مانتال بورژوایی‌ـ‌خرده‌بورژوایی را نخورد و به‌نوجوان‌های 16 و 17 ساله هم به‌عنوان انسان حق داد که برعلیه آن عواملی بشورند که هستی و زندگی‌شان را به‌نابودی می‌کشانند.
6ـ حسین فهمیده نه برای جمهوری اسلامی، بلکه در دفاع از آب و خاکی کشته شد که پدر و مادر و آدم‌های دیگر به‌آن نیاز داشتند تا زنده بمانند و به‌حسین فهمیده به‌عنوان یک آدم هویت بدهند. وقتی ارتشی به‌هردلیلی این آب و خاک حیات‌بخش را اشغال می‌کند تا به‌نابودی بکشاند، عملاً حسین فهمیده را به‌مسیری می‌اندازد که برای احساس هویتش به‌عنوان آدم، نارنج به‌دست بگیرد و زیر تانک برود. تأسف فقط در این است‌که «جبهه طبقه کارگر» هنوز ایجاد نشده بود تا عمل حماسی حسین فهمیده را به‌‌عنوان پاره‌ی تن خویش، ازآنِ خود اعلام کند و نگذارد که دیگران این پاره‌ی تن را به‌سرقت ببرند.
7ـ آقای جواد آقای عزیز، وقتی کامنت خودرا با عبارت «حتی اگر این ماجرا حقیقت داشته باشد» شروع می‌کنید، نشان داده‌اید که بعید نمی‌دانید که ترجمه‌ی بابک از حقیقتی حکایت کند. اما ادامه‌ی نوشته‌تان حاکی از این است که نباید چنین وقایعی شکل بگیرند. هم من، هم بابک و هم همان جوان‌هایی در سنگرهای دونتسک و لوگانسک تکه‌پاره شده و می‌شوند، درست مثل شما براین باوریم که چنین وقایعی نه فقط برای نوجوان‌ها و جوان‌ها، بلکه برای هیچ‌کس نباید اتفاق بیافتد. تفاوت ما (یعنی: من و بابک و آن جوان‌هایی که قربانی این نظام ذاتاً جنایت‌کار شده‌اند) در این است‌که شما با تهمت و فحاشی به‌ما آسوده می‌شوید و ما ضمن این‌که دل‌مان برای شما می‌سوزد، می‌کوشیم تا این نظام ذاتاً جنایت‌کار را به‌زانو درباوریم.
7ـ آقای جواد آقای عزیز، هیچ‌کس در این مورد معین فریب نخورده است. شما ضمن این‌که به‌راحتی چماق تهمت و فحاشی و تحقیر را به‌دست می‌گیرید، از اخلاقیاتی دفاع می‌کنید که دروغ و فریب است و ما از اخلاقیاتی دفاع می‌کنیم که لازمه‌ی ایجاد «جبهه طبقه کارگر» و گسترش آن است. به‌دنیا نگاه کنید: تنها در شرق اوکراین است‌که جبهه‌ای وجود دارد که طبقه‌ی‌کارگر در آن می‌جنگد. شما معتقدید که رهبران این جبهه اشتباه می‌کنند؟! تصادف در این است که ما هم فکر می‌کنیم که رهبران این جبهه اشتباه می‌کنند!؟ تفاوت در این است‌که تصور ما از اشتباه رهبران این جبهه این است‌که آن‌ها می‌بایست به‌طور رسمی جوان‌های داوطلب را سازمان می‌دادند تا ضمن اثربخشی بیش‌تر، قربانی هم نشوند؛ اما شما اشتباه این رهبران را در اساس نبردشان می‌دانید که (منهای درستی یا نادرستی جنبه‌ی تاکتیکی و چشم‌اندازهایش) اساسا طبقاتی و ضدفاشیستی است.
8ـ آقای جواد آقای عزیز، من طی نزدیک به‌پنجاه سال فعالیت و مبارزه‌ی کارگری بارها شاهد این‌گونه تقابل‌های نظری بوده‌ام و بارها این‌گونه ورچسب‌ها روی پوست کلفت تنم احساس کرده‌ام. از تهمت و فحاشی شما تشکر می‌کنم. مدت‌ها بود که کمبودی را روی پوستم احساس می‌کردم. فحاشی شما باعث شد تا به‌اعتیاد خودم پی ببرم. دنیای وارونه‌ای است جناب جواد خان عزیز. بالاخره ما هم معتاد شدیم؛ معتاد به‌شنیدن فحش و تهمت از طرف کسانی‌که زیر نقاب مارکسیسم آن کارِ دیگر می‌کنند که هرچه باشد، اما علمی و کمونیستی و کارگری نیست.
9ـ آقای جواد آقای عزیز، اگر شما به‌بابک هشدار می‌دادید که مواظب درستی خبر باشد که متشر کرده است، ویا از او می خواستید که خبرش را مستندتر بیان کند، حق داشتید؛ و به‌واسطه‌ی همین داشتن حق، جستجوگر حقیقت بودید و ما هم با دیده‌ی منت حرف شما را گوش می‌کردیم. اما شما قبل از این‌که جستجوگر باشید، تصمیم خودتان را گرفته‌اید. این تصمیم برآمده از جانب‌داری از بورژوازی ترانس‌آتلانتیک است‌که شمشیر جنگ به‌دست گرفته تا جوان‌های قربانی در دونتسک و لوگانسک را با ضریب میلیونی برساند تا چند صباحی بیش‌تر بقا داشته باشد. من با احترامی که برای همه‌ی آدم‌ها به‌صرف لایه خاکسترش مغزشان قائلم، مصرانه از شما می‌خواهم اگر هنوز در این‌گونه نگرش غرق نشده‌اید، به‌نوعی خودتان را از شر آن خلاص کنید. من امیدوارم که هنوز غرق نشده باشد و نجات شما امکان‌پذیر باشد. شاد و سلامت باشید.
عباس فرد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

[پیش‌نهادی] به‌رضا رخشان:

درباره مبارزات کارگران هفت‌تپه پیش از این همه ما از لنین یاد گرفتیم که مبارزات کارگری در سه مرحله‌ی آگاهی تکوین و انکشاف می‌یابد:

ادامه مطلب...

دستمزدهای پایین‌تر از خط فقر تحقیر آدمیت است

در حالی‌که مذاکرات در کمیته‌ی دستمزد جهت تعیین میزان افزایش سالیانه حقوق کارگران، هم‌چنان ادامه دارد و هنوز توافقی هم حاصل نشده است، لازمست مطالبی را عنوان نماییم. اول این‌که، کارگران فاقد تشکل‌های مستقل کارگری هستند و قطعاً نمایندگانی که از طرف طبقه کارگر در ایران در کمیته‌ی دستمزد حضور دارند (منظور خانه کارگر و شورای اسلامی کار می‌باشد) به‌علت ساختار غیرمستقل خود به‌هیچ عنوان نماینده واقعی طبقه کارگر نیستند.

ادامه مطلب...

متأسفانه آقای ربیعی ماند

 

امروز جلسه‌ی استیضاح وزیرکار در مجلس برگذار شد که متأسفانه این استیضاح به‌جایی نرسید و سرانجام آقای ربیعی با اختلاف دو رأی هم‌چنان درین وزارتخانه ماند. وقتی عمل‌کرد پنج‌ساله‌ی آقای ربیعی را بررسی می‌کنیم، فقط می‌توانیم از کلماتی نظیر فاجعه و هولناک استفاده کنیم. مانند فاجعه کشتی سانچی و سقوط هواپیمای تهران یاسوج که هم کشتی سانچی وهم هواپیمای مسافربری جز زیرمجموعه‌های وزارت کار بودند. من نمی‌دانم درین مملکت چقدر باید ازین دست اتفاقات ناگوار بیافتد تا ببینیم مسئول مربوطه استعفا دهد ویا بر کنار گردد؟

ادامه مطلب...

فریدون نیکو‌فر ـ جهت اطلاع

باسلام و درود[*]

درخصوص انتخابات سندیکا به‌عرض می‌رساند که تنها یک مجمع در آبان ماه 87 برگزارشد که اولین مجمع سندیکا بود و در این مجمع عضوگیری اعضای سندیکا، تصویب اساسنامه و برگزاری انتخاباب انجام گرفت؛ وهمگان درجریان نتیجه‌ی آن هستند و از آن تاریخ تاکنون حتی یک نفرعضوگیری هم نشده است.

ادامه مطلب...

سخن یک کارگر با عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی

اخیراً عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی در مقاله‌ای از وضعیت هولناک جامعه‌ی ایران سخن رانده است. این‌که جامعه روبه‌زوال است، آخوندی می‌گوید:«واقعیت این است که جامعه ما در حال زوال اجتماعی است. یعنی امکان این‌که مشکلات بنیادی خود را رفع کند، ارزش افزوده ایجاد کند و امید را تزریق کند، ندارد. این یک واقعیت است که اگر آن را در لفافه بیان کنیم، راهی برای درمان آن پیدا نخواهیم کرد». پایان نقل قول.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top