rss feed

11 دی 1399 | بازدید: 331

هفتادوپنج سال پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی

نوشته: رامین جوان

آنچه در ادامه آمد، شتاب برای به کار گیری و انداختن بمب ­ها بود. تاریخ بمباران ­ها نه از روی الزام نظامی برای شکست دادن ژاپن، بلکه بیشتر برای پیشدستی برای ورود به جنگ در منطقه­ اقیانوس آرام پیش از اتحاد شوروی بود. واشنگتن می ­خواست جلوی گسترش نفوذ شوروی بر آسیا و به ویژه ژاپن را بگیرد. به همین دلیل نیز نخستین بمب در ۶ آگوست، یعنی دو روز پیش از شروع حمله نظامی شوروی، و بمب دوم در ۹ آگوست، یک روز پس از اشغال شوروی و قبل از این که دولت ژاپن حتی زمانی برای درک یا پاسخ به نابودی هیروشیما داشته باشد، انداخته شد.

 

 

هفتادوپنج سال پس از بمباران اتمی

هیروشیما و ناکازاکی

 نوشته‌ی: رامین جوان

 

امروز هفتاد و پنجمین سالگردِ بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، یکی از هولناک­ ترین جنایات جنگی در کل تاریخ بشر است که توسط امپریالیسم آمریکا بر ضد توده های مردم غیرنظامی بی­ دفاع به کار رفته است.

تا آنجا که مشاهده می شود، نشانه­ های زیادی وجود ندارد که نشان دهند که سالگرد این اقدام جنایت‌کارانه، که بشریت را با وحشت­ های ابرهای قارچی­شکل، مسمومیت رادیواکتیو، و چشم ­انداز نابودی جهان آشنا کرد، با هیچ یادبود رسمیِ درخور وشایسته ای در سطح بین المللی همراه خواهد بود. اما رابطه­ این فرداشت با دنیایی که امروز درمتن آن زندگی می کنیم، هیچ ­گاه بیشتر از حال حاضر بهنگام نبوده است، چرا که امپریالیسم آمریکا بدون آگاهی مردم کشورش و مردم جهان در حال ساختن یک زرادخانه اتمی گسترده و دنبال کردن دکترین جنگ تجاوزکارانه­ اتمی است.

در ساعت ۸:۱۵ ­ بامداد در هوای صاف روز ۶ آگوست ۱۹۴۵، یک بمب­ افکن سوپرفورترس بی-۲۹ آمریکایی به نام انولا گی یک بمب اتمی به اسم رمز «پسر کوچولو»  Littel Boy را بر شهر هیروشیمای ژاپن و جمعیت ۲۵۰ هزار نفری آن انداخت. این بمب با قدرتی بین ۱۵ تا ۲۰ هزار تن تی­ان­تی منفجر شد، و قدرت تخریب آن هزاران بار بیشتر از هر توپخانه ­ای بود که قبل از آن در جریان دو جنگ جهانی به کار رفته بود. تاثیرات این جنگ چنان دهشت آور بود که مورخین ارزیابی کردند که ۸۰ هزار نفر بلافاصله یا پس از چند ساعت جان سپردند. آنها در اثر طوفانی از آتش و موج انفجار همراه آن، که شهر را با خاک یکسان کرد، دود شدند، خاکستر شدند، یا به طرز وحشتناکی سوختند. تنها سه روز پس از آن، یک بمب ­افکن آمریکایی بمب اتمی دیگری را بر روی شهر ناکازاکی انداخت که باعث مرگ آنی ۴۰ هزار نفر دیگر شد. تخمین زده شده است که تعداد قربانیانی که بین این دو حمله بلافاصله یا در طول روزها و هفته­ های بعد از آن به خاطر سوختگی، جراحت، یا بیماری رادیواکتیو ناشی از آنها جان دادند بین ۲۵۰ و ۳۰۰ هزار نفر بودند، که ۹۰ درصد آنها را مردان، زنان، و کودکان غیرنظامی تشکیل می­ دادند.

داستان­ هایی که نجات­ یافتگان از بمباران هیروشیما تعریف کردند، تصویری دوزخی از قتل عام و مصائب انسانی است.

دکتر میچیکو هاچیا صحنه­ ای غیر قابل تصور پس از بمباران را توصیف کرد:

 «ترامواها سر جای خود بودند، و ده­ ها جسد در درون آنها چنان سوخته و سیاه شده بودند که نمی­ شد آنها را تشخیص داد. من آب­ انبارهایی را دیدم که تا لبه پر از جنازه­ هایی بودند که به نظر می­ رسید زنده­ زنده جوشیده بودند ... شکل­ های غیرقابل تشخیصی از مردم دیده می­ شدند که شبیه به ارواح راه می­ رفتند. سایرین به شکلی حرکت می­ کردند که انگار عذاب می­ کشیدند، همانند مترسک­ ها دست­ ها را به جلو گرفته بودند، دست­ ها و بازوهایی که آویزان شده، تاب می­ خوردند. گیج شده بودم، تا این که متوجه شدم آنها سوخته بودند و دست­ه ای خود را جلو گرفته بودند تا از ساییده­ شدن دردناک پوست به بدن جلوگیری کنند.»

یک نجات­ یافته­ دیگر نوشت که چگونه شاهد آن بود که:

«صدها نفر از آن هایی که هنوز زنده بودند... همانند مردگان در اطراف سرگردان بودند. برخی از آنها تقریبا مرده بودند و از عذاب به خود می­ پیچیدند... آنها چیزی جز جنازه­ های زنده نبودند.»

یا پدر ویلهلم کلاین سورگه، یک کشیش ژزوئیت آلمانی، از روبرو شدن با گروهی از سربازان سخن گفت که:

«چهره­ هایشان به طور کامل سوخته بود، جای چشم­ هایشان کاملا خالی بود، مایع چشم­ های ذوب­ شده‌ی آنها به صورتشان ریخته بود... دهان­ هایشان باد کرده، پر از زخم­ هایی بود که از چرک پوشیده شده بودند. آنها حتی نمی­ توانستند درد آن را تحمل کنند که دهانشان را به اندازه یک نی باز کنند تا یک جرعه چایی بخورند.»

جنگ جهانی دوم، وحشیانه­ ترین و خونبارترین جنگ تاریخ بشری، ۷۰ میلیون نفر را به کام مرگ کشاند. این جنگ شاهد شناعت­ هایی بود که از وحشتناک­ ترین کابوس­ های تاریخ انسانی فراتر بودند. از بین بردن جمعیت­ های غیرنظامی به صورت سیاست رسمی کشوری دنبال می­ شد، امری که به کشتار آگاهانه، با برنامه و سیستماتیک شش میلیون انسان یهودی به دست آلمان نازی منجر شد. به این دلیل بود که آدورنو پس ازاین فاجعه هولناک نوشت :«پس از آشویتس دیگر نمی توان شعری سرود».

خود رژیم امپریالیستی ژاپن مسئول جنایات جنگی شنیعی بود که به خاطر دنبال کردن سیاست سلطه طلبانه امپریالیستی بر آسیا به وجود آورده بود. این جنایات شامل کشتار جمعی در نانجینگ می­ شود که در آن ژاپنی­ ها تا ۳۰۰ هزار نفر نظامی و غیرنظامی چینی را اسیر و در سال ۱۹۳۷ آنها را قتل عام کردند.

 جنایت جنگی حساب­ شده­ای که با تبلیغات دروغین توجیه شد

با تمام این اوصاف، وحشی­گری ­بمباران هیروشیما و ناکازاکی نمونه­ بارز حساب­ گری عاری از احساس و عاطفه بشری در نابودی کامل مردم غیرنظامی، بی هیچ الزام نظامی، و دروغ­ ها و تحریف های پروپاگاندیستی است که جهت توجیه این جنایت گفته شده‌اند.

سوسیالیست های انقلابی در ایالات متحده بین نخستین افرادی بودند که این بمباران ها را به عنوان جنایات جنگی محکوم کردند. جیمز. پ. کانن در گرد هم­ آیی ۲۲ آگوست ۱۹۴۵ در شهرنیویورک به مناسبت یادبود لئون تروتسکی (که به دست ماموران استالین در ۲۱ آگوست ۱۹۴۰ در مکزیک به قتل رسیده بود) گفت:

«در دو ضربه حساب­شده، امپریالیسم آمریکا با دو بمب اتمی نیم میلیون نفر را کشته یا مجروح کرد. پیر و جوان، کودک شیرخوار و پیر فرتوت، تازه­ عروس و تازه­ داماد، بیمار و سالم، مرد، زن، کودک ... تمام این­ها باید به خاطر کشمکش بین امپریالیست­های وال استریت و دارودسته­ مشابه آنها در ژاپن در دو ضربه از بین می­ رفتند... عجب شناعت وصف­ ناپذیری! عجب ننگی به آمریکا وارد شد، آمریکایی که روزگاری در بندر نیویورک مجسمه آزادی را بنا کرد تا چراغی برای نورافشانی به دنیا باشد. اینک دنیا از ترس نام آن به خود می­ پیچد.»

او ادامه داد:

«سال­ ها پیش مارکسیست­ های انقلابی گفتند که بشریت با دو گزینه روبروست، سوسیالیسم، یا وحشی‌گری مدرن؛ گفتند که سرمایه­ داری تهدیدی است که در ویرانی سقوط خواهد کرد، و تمدن[بشری] را نیز با خود به زیر خواهد کشید. اما با توجه به آنچه در این جنگ دیدیم و به سوی آینده نشانه رفته، فکر می­ کنم بتوانیم بگوییم که اینک گزینه­ ها را دقیق­ تر می­ شناسیم: سوسیالیسم، یا نابودی کامل! مشکل ما انتخاب بین این دو گزینه است: آیا به سرمایه­ داری اجازه می­ دهیم به وجود خود ادامه دهد، یا آیا انسان قادر خواهد بود به حضور خود در این سیاره ادامه دهد.»

کابینه حکومتی هری ترومن، که دستور بمباران اتمی را صادر کرد، آن را به عنوان این که ابزاری ضروری و حتی بشردوستانه برای اجبار توکیو به تسلیم (و در نتیجه جلوگیری از حمله خونین آمریکا به ژاپن) بود به مردم قبولاند.

در نظر مردم خسته از جنگ آمریکا، که سه ماه پیش «روز پیروزی در اروپا» و شکست نازیسم را جشن گرفته بودند، استدلال ترومن کاملا قابل قبول بود. دستورات مبنی بر انتقال تقریبا یک میلیون سرباز از میدان­ های جنگ اروپا جهت جنگ در منطقه اقیانوس آرام به اطلاع عموم مردم رسانده شده بود. علاوه بر این، ارتش ایالات متحده درباره دامنه­ کشتارهمگانی در هیروشیما و ناکازاکی پنهان­ کاری کرده بود.

اما ادعاهای ترومن درباره این که او جان آنچه گاه «۲۵۰ هزار»، گاه «نیم میلیون» و حتی «یک میلیون» آمریکایی را نجات داده است، دروغی بیش نبود. این گفته فقط نتیجه­ گیری منتقدان خودی جناح منتقد درون هیئت حاکمه آمریکا یا تاریخ­ نویسان «تجدیدنظرطلب» نبود، بلکه نتیجه­ گیری مقامات ارشد کابینه حکومتی خود او و ارتش ایالات متحده بود که کاملا یقین داشتند که ژاپن آماده بود تا بدون حمله­ اتمی یا حتی اشغال نظامی از سوی آمریکا تسلیم شود.

سپهبد آیزن هاور، فرمانده کل ستاد مشترک در اروپا و رئیس­ جمهور آینده­ ایالات متحده، در خاطرات خود درباره­ واکنش خود هنگامی که هنری لوئیس استیمسون، وزیر جنگ، درباره­ نقشه­ بمباران اتمی به او خبر داد، نوشته است: «هنگامی که او درباره­ واقعیات مربوطه حرف می­زد، آگاه بودم که حس افسردگی مرا دربرمی­ گیرد. برای همین نیز درباره­ سوءظن­هایی که داشتم با او حرف زدم. نخست، براساس اعتقادم به این که ژاپن هم اکنون هم شکست خورده و نیازی به بمباران ژاپن نیست، و دوما به دلیل این که فکر می­ کردم کشورمان باید از شوکه کردن باور دنیا به آمریکا، به خاطر استفاده از سلاح­­­ هایی که به نظرم دیگر برای نجات جان آمریکاییان ضروری نبودند، اجتناب کند.»

دریادار ویلیام لیهی وزیر جنگ ترومن، از آیزن هاور هم رک­تر بود و در سال ۱۹۵۰ نوشت: «استفاده از این سلاح غیرمتمدنانه در هیروشیما و ناکازاکی هیچ نفعی در جنگ با ژاپن برای ما نداشت... هنگامی که ما اولین کسی شدیم که از آن استفاده کرد... از معیار اخلاقی وحشیان سده­ های تیره اروپا پیروی کردیم. من آموزش ندیده بودم که جنگ را به آن شکل پیش ببرم، و در جنگ نیز نباید با کشتن زنان و کودکان به پیروزی رسید.»

و در ۱۹۴۹، فرمانده نیروی هوایی ارتش، سپهبد هنری آرنولد، اتفاقی فاش کرد: «همیشه به نظر ما می­ رسید که ژاپن ـ‌با یا بدون بمب اتمی‌ـ درست در لبه­ فروپاشی قرار داشت.»

تا ۱۹۴۵، واشنگتن پیام­ های ارتباطاتی ژاپن را ره­گیری می­ کرد و به خوبی آگاه بود که از بهار آن سال رژیم امپریالیستی ژاپن در حال جستجوی شکلی پذیرفتنی از تسلیم است، در حالی که خود امپراتور ژاپن نیز آماده است تا به ارتش خود دستور دهد جنگ را به پایان برسانند. با این حال، ایالات متحده صلح­ جویان ژاپنی را پس زد و «تسلیم بی­قیدوشرط» این کشور را خواستار شد. تنها شرطی که ژاپن بر آن تاکید داشت این بود که امپراتور هیروهیتو بر تخت باقی بماند و همچون سایر رهبران جنگی (مانند رهبران رایش سوم آلمان) به عنوان یک جانی جنگی محاکمه نشود. در نهایت، ایالات متحده در هر حال با این امتیاز موافقت کرد.

در سال ۱۹۴۶، بررسی بمباران استراتژیک ایالات متحده، انجمن مشورتی وابسته به وزارت جنگ این کشور، به این نتیجه رسید که:

«حتی بدون بمباران اتمی، برتری هوایی بر ژاپن می­ توانست فشار کافی برای تسلیم بی­قیدوشرط ژاپن را فراهم کرده، نیاز به اشغال نظامی را برطرف کند... حتی بدون بمب اتمی نیز ژاپن تسلیم می­شد، حتی اگر روسیه وارد جنگ [بر علیه ژاپن] نمی­ شد، و حتی اگر هیچ اشغال نظامی نیز مدنظر نبود یا برنامه­ ریزی نمی­ شد.»

 بمب اتمی و انگیزه ­ای برای سلطه ایالات متحده برجهان

اگر بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی برای پایان دادن به جنگ جهانی دوم ضروری نبود؛ اما، نشان­ دهنده­ گام­ های سرنوشت­ ساز در راهی بود که منجر به جنگ جهانی سوم می­ شد، و انگیزه­ پشت سر آنها نیز تلاش جنایتکارانه امپریالیسم ایالات متحده برای تحمیل برتری درسلطه طلبی جهانی خود بود.

این بمباران­ ها دقیقا نمونه­ ای بارز از عملیات تروریستی بودند. هیروشیما به عنوان یک هدف انتخاب شد، دقیقا به این دلیل که تا آن زمان هدف بمباران­ه ای عادی قرار نگرفته بود و بنابراین می­ توانست همانند یک موش آزمایشگاهی برای نشان دادن تاثیرات هولناک این سلاح جدید به کار برود. یک کمیته­ موقت شکل گرفت و خلاصه­ مذاکرات آنها نشان می­ دهد که آنها از بمباران با هدف ایجاد «یک فشار روانی بنیادین» استفاده کردند، و این که «بهترین منطقه هدف می­ تواند یک کارخانه جنگی باشد که کارگران بسیار زیادی دارد و دورادور آن را خانه­ های کارگران فراگرفته است.»

این عمل تروریستی طراحی شده بود تا نه تنها مردم ژاپن، بلکه مردمان سراسر جهان، به ویژه اتحاد جماهیر شوروی و طبقه کارگر و مردمان سرکوب­شده تمام کشورهای جهان، را مرعوب کند.

ایالات متحده، بریتانیا، و اتحاد جماهیر شوروی بر ضد آلمان نازی متحد شده بودند. با وجود این، در حالی که آمریکا و بریتانیا با ژاپن در جنگ بودند، مسکو و توکیو به توافق بی­طرفی بین خود، از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، عمل می­ کردند.

در کنفرانس یالتا در فوریه ۱۹۴۵، که فرانکلین روزولت رئیس­ جمهور آمریکا، وینستون چرچیل نخست­ وزیر بریتانیا، و جوزف استالین شخصِ اول اتحاد جماهیر شوروی حضور داشتند، استالین پذیرفت که توافق صلح با ژاپن را در دوره سه ماهه پس از شکست آلمان نازی بشکند و به جنگ با ژاپن برود. استالین بر اساس قربانی­ ها و دست­ آوردهای ارتش سرخ فشار آورد که باید منطقه نفوذ شوروی در شرق و مرکز اروپا به رسمیت شناخته شود و، همچنین، کنترل این کشور بر مغولستان و قلمروهای آسیایی، که در جنگ بین ژاپن و روسیه در ۱۹۰۵ از سرزمین روسیه خارج شده بودند، پذیرفته شود.

در آوریل ۱۹۴۵، مسکو به توکیو خبر داد که توافق صلح را می­ شکند و ۸ آگوست را به عنوان تاریخ آغاز جنگ با ژاپن تعیین کرد.

با این که اینک ایالات متحده، بریتانیا، و روسیه در ظاهر برای جنگ با ژاپن متحد شده بودند، همانند اتحاد آنها برای جنگ با آلمان نازی، اما تنش­ های بین قدرت­ های امپریالیستی (آمریکا و بریتانیا) با شوروی به صورت فزاینده­ ای در حال افزایش بود. علیرغم انحطاط بوروکراتیک اتحاد جماهیر شوروی، که در آن بوروکراسی قدرت سیاسی را بطور کامل از طبقه­ ی کارگر ربوده بود، اما از آنجا که مناسبات جدید با سمت گیری سوسیالیستی، که با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ برنشانده شده بود، همچنان حاکم؛ و علیرغم تلاش­های استالین برای سازگاری وهمزیستی مسالمت آمیز با قدرت­ های امپریالیستی، هیچ گاه بورژوازی حاکم در بریتانیا و آمریکا از دشمنی با اتحاد شوروی دست برنداشتند، چراکه از این مهم وحشت داشتند که مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جدید و برخی از سنت ها و میراث های انقلابی  و انترناسیونالیستی به جا مانده از انقلاب اکتبر در اتحاد شوروی کماکان می تواند الهام­ بخش جنبش سوسیالیستی/کارگری بین المللی در راستای درهم کوبیدن بساط نظم و سلطه سرمایه داری  در سطح بین المللی و شکل گیری انقلابات پرولتاری شود.

رهبران ایالات متحده، بریتانیا، و اتحاد جماهیر شوروی یک بار دیگر در یولی ۱۹۴۵ در شهر پتسدامِ آلمان گردآمدند. این کنفرانس به خاطر تحریک ترومن، که پس از مرگ روزولت در آوریل ۱۹۴۵ رئیس­ جمهور آمریکا شده بود، به تعویق افتاده بود. ترومن می­ خواست زمان داشته باشد، چرا که می­ خواست کشورش پیش از ملاقات با استالین به بمب اتمی دست یابد.

لحن صحبت رئیس­ جمهور جدید آمریکا در پتسدام تفاوت­ های بسیار زیادی با لحن روزولت در یالتا داشت. ترومن از شادی در پوست خود نمی­ گنجید، چرا که بمب اتمی (که نخستین باردر ۱۶جولای درآلموگوردوی نیومکزیکو با موفقیت آزمایش شده بود) «چکشی برای کوبیدن آن پسران»، یعنی مردم اتحاد شوروی، به او داده بود، و در مکالمات خود با استالین تکبر و پافشاری بیشتری داشت. استالین نیز به خوبی از موفقیت سلاح جدید ایالات متحده آگاه بود، چرا که جاسوسانی که در پروژه منهتن برای شوروی کار می­ کردند به او خبررسانی کرده بودند.

کنفرانس پتسدام با این اولتیماتوم به پایان رسید که ژاپن باید بلافاصله و بدون قیدوشرط تسلیم شود یا با «نابودی سریع و قاطع» خود روبرو گردد. لحن این اولتیماتوم به گونه­ ای نوشته شده بود که رد شدن آن از سوی ژاپن تضمین شده باشد. این اولتیماتوم به امضای ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، و چیانگ کای-چک از چین رسیده بود، اما اتحاد جماهیر شوروی آن را امضا نکرد.

آنچه در ادامه آمد، شتاب برای به کار گیری و انداختن بمب­ ها بود. تاریخ بمباران­ ها نه از روی الزام نظامی برای شکست دادن ژاپن، بلکه بیشتر برای پیشدستی برای ورود به جنگ در منطقه­ اقیانوس آرام پیش از اتحاد شوروی بود. واشنگتن می­ خواست جلوی گسترش نفوذ شوروی بر آسیا و به ویژه ژاپن را بگیرد. به همین دلیل نیز نخستین بمب در ۶ آگوست، یعنی دو روز پیش از شروع حمله نظامی شوروی، و بمب دوم در ۹ آگوست، یک روز پس از اشغال شوروی و قبل از این که دولت ژاپن حتی زمانی برای درک یا پاسخ به نابودی هیروشیما داشته باشد، انداخته شد.

روش امپریالیسم ایالات متحده در پایان دادن به جنگ جهانی دوم، یعنی با استفاده از بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، نشان داد که تمام ادعاهای آمریکا مبنی بر ورود به جنگ به خاطر دموکراسی و شکست دادن نازیسم، دروغی پیش نبوده است. در حالی که میلیون­ ها آمریکایی با انگیزه­ های دموکراتیک  وآنتی نازیستی/آنتی فاشیستی وارد جنگ شده بودند، ولی دولت آمریکا اهداف کاملا متفاوتی در سر داشت.

همچنان که گابریل جکسون پژوهشگر تاریخ جنگ نوشته است:

«استفاده از بمب اتمی نشان داد که یک مدیر اجرایی، که از نظر روان­شناختی در وضعیت عادی است و با روش­های دموکراتیک انتخاب شده است، می­ تواند همانند یک آدمکش و آدمخوار نازی از این سلاح استفاده کند. با این کار، ایالات متحده تفاوت بین فاشیسم و دموکراسی را (در نظر هر کسی که بایسته است به تمایز بین [گونه­ های حکومتی] دولت [سرمایه داری] اهمیت قائل شود) از بین برد.»

صرف­ نظر از تفاوت­ های سیاسی بسیار بین شکل حکومتی بورژوا-دموکراسی دولت سرمایه داری در واشنگتن و شکل حکومتی فاشیستی دولت سرمایه داری درآلمان نازی، هر دو در پی رسیدن به اهداف امپریالیستی خود در جنگ بودند: برای برلین، سلطه بر اروپا؛ و برای واشنگتن، سلطه بر جهان.

در نهایت، مشخص شد که بمب اتمی «چکش» مد نظر تنها ترومن نبوده است. در آگوست 1949، که اتحاد جماهیر شوروی بمب اتمی خود را آزمایش کرد، تلاش ایالات متحده برای تروریسم اتمی (برای متوقف کردن انقلاب ۱۹۴۹ چین یا ریشه­ کن کردن جنبش های ضداستعماری پس از جنگ جهانی دوم) نیز با شکست مواجه شد.

 تهدید جنگ هسته­ای

با این که دولت ترومن استفاده از بمب اتمی در جنگ کره را بررسی کرده بود، اما خودداری کرد؛ چون می­ ترسید باعث تحریک شوروی و شروع یک جنگ هسته­ ای با آن کشور شود. ارتشبد داگلاس مک­آرتور، فرمانده نیروهای ارتش ایالات متحده در کره، به فشار آوردن جهت استفاده از این سلاح­ ها ادامه داد.

در هر دو بحرانِ برلین (۱۹۶۱) و بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲) دولت جان کندی دنیا را تا مرز یک جنگ هسته­ ای آخرالزمانی پیش برد. به شکلی مشابه، تهدیدات جنگ هسته­ ای، که می­ توانست پایانی بر جامعه انسانی باشد، چندین بار در اوایل دهه ۱۹۸۰ و در اوج جنگ سرد برطرف شد.

واقعیت این است که برای تک تک کابینه های حکومتی دولت سرمایه داری در آمریکا که پس از ترومن بر سر کار آمده­ اند، چه دموکرات و چه جمهوری­ خواه، گزینه­ یک جنگ هسته­ ای همیشه «بر روی میز» بوده است.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد در تقریبا سه دهه پیش، باور گسترده­­ای وجود داشته است که تهدید یک هولوکاست هسته­ ای تقریبا دیگر از بین رفته است. واقعا توهمی خطرناک­ تر از این باور نمی­ تواند وجود داشته باشد؛ چراکه امپریالیسم و نظام سرمایه داری بدون جنگ، میلیتاریسم، نژادپرستی، فقر و فلاکت اکثریت توده های مردم اساسا نمی تواند به حیات ضد بشری خود ادامه دهد.

پس از چندین دهه از جنگ­ هایی که میلیون­ ها تن را در مستعمره­ های سابق، از کره و ویتنام تا عراق، افغانستان، لیبی و سوریه به کام مرگ کشید، امپریالیسم ایالات متحده از دکترین نظامی به اصطلاح «جنگ با ترور» به آماده­ سازی برای مناقشه­ «قدرت بزرگ» با قدرت­های هسته­ ای روسیه و چین تغییر سیاست داده است.

کابینه حکومتی اوباما یک برنامه یک تریلیارد دلاری مدرنیزه­ کردن سلاح­های هسته­ ای را شروع کرد که با ورود ترامپ به کاخ سفید بر شتاب آن نیز افزوده شده است، حتی با این که این کار به معنای تخلف آشکار از تمام معاهده­ های بین المللی کنترل سلاح­ های هسته­ ای بوده است.

وقاحت، قلدری و یکجانبه گرایی سیاست خارجی ایالات متحده، که از بحران داخلی نظام سرمایه­­ داری در خود آمریکا و تلاش های ناامیدانه واشنگتن برای به دست آوردن دوباره سلطه امپریالیستی خود برجهان نشات می­ گیرد، به نحو خطرناکی افزایش یافته است: از استفاده تحریک­ کننده­ نیروی دریایی آمریکا در دریای جنوب چین تا استقرار سربازان نیروی زمینی در مرز روسیه و لهستان.

استراتژیست­ های نظامی امروز ایالات متحده این استراتژی را اتخاذ کرده­ اند که جنگ هسته­ ای نه تنها مشروع است، بلکه می­ توان در آن پیروز نیز شد. سلاح ­های هسته­ ای به اصطلاح تاکتیکی، که با نام «تخریب پایین» مشهور، و کوچک­تر از آن­هایی هستند که در هیروشیما و ناکازاکی منفجر شدند، اینک با این بهانه که می­ توانند بدون به راه انداختن یک جنگ هسته­ ای تمام عیار کل یک منطقه ای را از بین ببرند، در حال تولید انبوه هستند.

تولید چنین سلاح­ هایی تنها به معنای تهدید دشمنان خارجی واشنگتن نیست. اینک مقامات آمریکایی اعتراضات گسترده خیابانی را با استفاده از واژگانی نظیر «فضای نبرد» توصیف می­ کنند که باید سرکوب و تحت سلطه درآید، و بعید نیست که طبقه حاکم ایالات متحده اقدام به استفاده از سلاح هسته­ ای باصطلاح با تخریب پایین را برای از بین بردن خیزش محرومین، ستم دیدگان و نیروی انقلابی کار و زحمت در آمریکا بکار برد. درمقاله ای که در ۳ آگوست ۲۰۲۰ درمهم ترین مجله سیاست خارجی متعلق به دولت ایالات متحده، در امور خارجیForeign Affairs ، منتشر شد، نخست­ وزیر سابق استرالیا کوین راد به بسته­ شدن اخیر کنسول­ گری­ های چین درایالات متحده و سرنگونی حزب کمونیست چین اشاره کرد و نوشت:

«سوالی که اینک به شکلی بی­ صدا اما با نگرانی کامل در پایتخت­ های مختلف جهان مطرح می­ شود این است که این امر کجا به پایان می­ رسد؟ آن خروجی که زمانی غیرقابل ­تصور بود (جنگ تمام­ عیار بین ایالات متحده و چین) اینک برای اولین بار پس از جنگ کره امکان­ پذیر به نظر می­ رسد. به عبارت دیگر، ما با چشم­ انداز یک جنگ دیگر روبرو هستیم که نه تنها می­ تواند یک جنگ سرد دیگر باشد، بلکه احتمال دارد که گرمای زیادی هم داشته باشد.»

اگر این سوالی است که «به شکلی بی­ صدا اما با نگرانی کامل» در تمامی پایتخت­ های جهان،  خاصه کشورهای امپریالیستی مطرح شده است، بدیهی است که سوال اصلی این نیست که آیا چنین جنگی (برعلیه چین، روسیه و...) اتفاق خواهد افتاد یا نه، بلکه چه زمانی اتفاق خواهد افتاد و چگونه می­توان از آن جلوگیری کرد.

 سخن کوتاه

همه­ گیری ویروس کووید-۱۹ و عمیق­ تر شدن بحران ساختاری اقتصادی-سیاسی سرمایه داری جهانی تنها بر ناامیدی، وقاحت، بی­ پروایی، پااندازی ولات بازی طبقه­ حاکم ایالات متحده افزوده است. در دوران نزول هژمونی امپریالیسم آمریکا، تهدیدات جنگی و خود جنگ به ابزاری برای سرکوب اعتراضات اجتماعی و سیاسی درخود آمریکا و بیرون از آن تبدیل شده اند.

امروزه، تهدید یک جنگ جهانی جدید و نابودی هسته ­ای بیش از هر زمان پس از جنایات و شناعات هیروشیما و ناکازاکی احساس می­ شود.

یک یادبود صادقانه از هفتادوپنجمین سالگرد بمباران اتمی ژاپن و تجلیل از صدها هزار قربانی بی­گناه آنْ تنهاوتنها از طریق برپایی یک جنبش قدرتمند ضدجنگ از سوی فرودستان بی شمار در خود آمریکا در اتحاد با نیروی کار و زحمت درسطح  بین­المللی به عنوان بخشی از پیکارجهانی برای رسیدن به جامعه ای دموکراتیک، آزاد و همبسته یعنی نبرد برای جامعه جهانی سوسیالیستی امکان پذیراست.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت نهم

... دختر آخری اما خودش با پسری که هم مرام سیاسیش بود تصمیم به ازدواج گرفت. و من تائید ناگزیر پدر را شنیدم که «بهش گفتم زندگی خودته بابا جون اگه آدم خوبیه و دوستت داره من حرفی ندارم». میر عباس با این اظهار چشم به من دوخت و منتظر تائید من بود. این دختر به‌زعم پدرش «انقلابی» شده بود؛ به تظاهرات میرفت، کوه نورد بود. دوستان پسر داشت و از همه مهم تر خودش انتخاب همسر کرده بود....

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت هشتم

آخرین پاراگراف قسمت هفتم

.... او که بی‌سامان بود، جستجوی سامان عاطفی را در بستری دیگر انتظار داشت. اما چنین نشده بود. این‌جا هم یک گریزگاهی بود که بر همه‌ ناتوانی­ ها و سستی­ های او در انتخاب، سرپوش می‌گذاشت.

یک‌بار از او پرسیدم چرا با این خانوم ازدواج کردی؟ گفت: «آقاجون و مامانم رفتن خواستگاری، فامیل بود. می‌گفتن دختر با کمالاتیه». پرسیدم پس چی شد؟ جواب داد «آخه من اسیر عشقم بودم». او اسیر ضعف نفس خودش شده بود. یک‌جای خیلی مهمی نتونسته بود اراده کنه، ولی آدرس غلط را به‌یاد سپرده بود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت هفتم

آخرین پاراگراف قسمت ششم

... البته میزعباس خودش هم بعد مرگ محترم خانم، دوبار دیگر به‌همان سیاق ازدواج کرد. اما دیگر اولادی نیاورد و به‌همان چهار فرزند از همسر اول و پنج فرزند از محترم خانم اکتفا کرد. همسران بعد از محترم خانم هم از وجاهت‌های زنانه‌ی خوبی برخوردار بودند. میزعباس­ قا در مناسباتی بسیار احترام‌آمیز زندگی کرد و از تائید همه ـ‌جز نقد آقا مهدی‌ـ بهره‌مند بود.

ادامه مطلب...

استحاله‌ی برادرزادگی به‌رفاقت!؟

پاسخی به‌نوشته‌ی رضا رخشان در فیس‌بو‌ک‌که برای ماندگاری بیش‌تر در سایت «رفاقت کارگر» منتشر می‌شود.

نوشته‌ی: عباس فرد

رضا جان، از آن‌جاکه گفتگو یا جدل علنی من و تو در صفحه‌ی فیس‌بوک تو جریان یافته ا‌ست، من هم از دوستان سایت «رفاقت کارگری» خواستم‌که نوشته‌ی تو و پاسخ من را در این سایت نیز بازنشر کنند تا ضمن دسترسی عمومی‌تر این نوشته‌ها، از ماندگاری احتمالی بیش‌تری هم برخوردار شوند. امید است‌که مخالفت شدیدی نداشته باشی. این را هم بگویم که فیس‌بوک مطلبی با این حجم را از من نمی‌پذیرد.

ادامه مطلب...

در جواب رفیق عباس فرد

[این نوشته‌ی رضا رخشان در پاسخ به‌یادداشت «رضا جان تند رفتی!»، از عباس فرد است که در فیس‌بوک منتشر شده و به‌منظور جواب متقابل در این‌جا نیز منتشر می‌شود].

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top