درباره آلکسی ناوالنی و مداخله ی امپریالیستی غرب در روسیه
دربسترِ گام برداشتن بهسوی نهادینه کردن اقتصاد بازار آزاد توسط دیوانسالاران حزبی/دولتی بود که میلیونها تن از کارگران وزحمتکشان روس به نهایتِ فقر کشانده شدند، تا جایی که کارگران ماهها بدون حقوق میماندند. در بستر شرایط برآمده از فروپاشی و دلبستگی وافر رهبران و فونکسیونرهای حزب/دولت استالنیستیِ سابق به نظام سرمایه داری بود که نفرت فاشیستی واجتماعی/داروینیستی از کارگران و زحمتکشان در روح و روانِ ناوالنی جوان نمایان گردید و گسترش یافت.
درباره آلکسی ناوالنی و
مداخله ی امپریالیستی غرب در روسیه
نوشتهی: رامین جوان
برگرفتههایی از اینترنت
بهمثابه زمینهی مطالعهی این مقاله
الکسی ناوالنی، یکی از رهبران عمدهٔ احزاب مخالف دولت روسیه پس از «مسمویت» در خلال یک پرواز راهی بیمارستانی در سیبری شد و اکنون به کما رفته است.
کیرا یارمیش، سخنگوی آقای ناوالنی روز پنجشنبه ضمن اعلام این خبر گفت احتمال آن هست که مسمویت وی بهشکل عمدی صورت گرفته باشد.
خانم یارمش اعلام کرد که ناوالنی ۴۴ ساله که منتقد سرسخت ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه است، حین پرواز از مسکو بهسوی تومسک دچار «مسمومیت با زهر» شده است و با «حال وخیمی به کما رفته» است.
ظاهراً وی حین پرواز عرق کرده و نمیتوانسته تمرکز کند و بعد هشیاریاش را از دست داده است. بهگفته سخنگوی آقای ناوالنی، وی پیش از حرکت در فرودگاه چای نوشیده و مسمومیتش احتمالاً با مادهای صورت گرفته که در چای موجود بوده است و پزشکان نیز گفتهاند که سم با ماده گرم سریعتر جذب شده است.
ــــــــــــــــــــ
همکاران الکسی ناوالنی اعتقاد دارند که منتقد سرسخت رهبر روسیه، در اتاق هتلی که در تومسک در آن اقامت داشته، مسموم شده است.
بنیاد مبارزه با فساد اداری روسیه که ناوالنی رهبر آن است، گفته: بطری آب که آزمایشگاه آلمانی روی آن آثار ماده جزو گروه سلاح شیمیایی «نوویچوک» را پیدا کرده، از اتاقی در هتل شهر تومسک روسیه که الکسی ناوالنی در آنجا اقامت داشت، گرفته شده است.
کارشناسان اروپايی تردیدی ندارند که ناوالنی بر اثر موادی زهرآلود مسموم شده است و نتیجه معاینات و آزمایشهای پزشکی را برای سازمان منع سلاحهای شیمیایی فرستادند، که مورد تأیید این نهاد بینالمللی نیز قرار گرفت.
ــــــــــــــــــــ
شامگاه جمعه، ۳۱ مرداد (۲۱ اوت) پزشکان معالج آلکسی ناوالنی، سرشناسترین سیاستمدار مخالف رئیس جمهوری روسیه اعلام کردند که او میتواند برای معالجه بهخارج منتقل شود.
بهگزارش خبرگزاری فرانسه، آناتولی کالینیچنکو، معاون رئیس بخش بیمارستان اُمسک با اشاره بهاینکه وضعیت جسمانی الکسی ناوالنی ۴۴ ساله تثبیت شده است، افزود: «ما مخالفتی با انتقال بیمار بهبیمارستان دیگر نداریم». او افزود که خانواده ناوالنی با انتقال او بهبیمارستانی دیگر در روسیه مخالفت کردهاند و «مسئولیت انتقال او را خود برعهده میگیرند».
بعداز ظهر جمعه پزشکانی که از آلمان برای معاینه آلکسی ناوالنی بهشهر اُمسک (Omsk) سیبری رفتهاند، خبر دادند که اجازه ملاقات با او را یافتهاند و او را معاینه کردهاند. آنها گفته بودند که مشکلی برای انتقال او بهآلمان وجود ندارد.
ــــــــــــــــــــ
الكسی ناوالنی، سیاستمدار مخالف رئیس جمهور روسیه كه گفته میشود مسموم شده، اینک بهآلمان رسید. یک هواپیمای ویژه این سیاستمدار ۴۴ ساله را که در حالت اغما بهسر میبرد، بهبرلین انتقال داده است.
هواپیمای حامل پزشکهای آلمانی را بنیاد «سینما برای صلح» برلین بهاُمسک فرستاده است. این بنیاد در سپتامبر ۲۰۱۸ نیز پیوتر ورزیلوف، از منتقدان پوتین و همسر نادژا تولوکونیکووا، از اعضای اصلی گروه «پوسی رایت» را که بهدلیل مسمومیت در روسیه بستری شده بود، بهآلمان منتقل کرد.
«سینما برای صلح را تهیهکننده اسلوانیایی یاکا بیزلیج در سال ۲۰۰۲ بنیان نهاد. هدف این بنیاد تقویت صلح از طریق حمایت از فیلمهایی است که در خدمت صلح و زندگی مسالمتآمیز جهانیان هستند.
این بنیاد برای درآمدزایی جشنهای مجلل با شرکت ستارگان سینمای آمریکایی و سیاستمداران نامدار برگزار میکند، بههمین دلیل منتقدان زیادی دارد. برخی منتقدان براین نظرند که این بنیاد در رابطه با منابع درآمد و مخارج خود شفاف عمل نمیکند.
ــــــــــــــــــــ
تارنمای اشپیگل آنگلا چند هفته پیش گزارش داد «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان در اقدامی غیرعادی بهشکل غیرعلنی بهدیدار آلکسی ناوالنی رفت. این دیدار زمانی صورت گرفت که کنشگر مخالف حکومت روسیه در بیمارستان شاریته برلین تازه از حالت اغما بیرون آمده بود.
ناوالنی پس از مسموم شدن در روسیه با زهر عصبی نوویچوک، برای درمان بهبرلین منتقل شد. شماری از کارشناسان امور پزشکی و آزمایشگاهی در آلمان و دو کشور اروپایی دیگر مسموم شدن ناوالنی پیش از انتقالش بهبرلین را تأیید کردهاند. اما روسیه مسموم شدن مخالف سرشناس پوتین در آن کشور را رد میکند. مسکو میگوید اتحادیه اروپا این موضوع را دستاویزی برای تخریب روابط با روسیه قرار داده است.
ــــــــــــــــــــ
بهگزارش روزنامه فرانسوی فیگارو، اتحادیه اروپا اعمال تحریمهایی علیه روسیه را اعلام کرد. بهموجب این تصمیم شش نفر از مقامهای ارشد دستگاه امنیتی روسیه حق ورود بهکشورهای اروپايی را ندارند و حسابهای بانکی آنها مسدود میشود.
در فهرست تحریمهای اتحادیه اروپا نام آندری یارین رئیس اداره سیاست داخلی دفتر رئیس جمهور روسیه، سرگئی کرینکو معاون نخست اداره امور رئيس جمهور روسیه و الکساندر بورتنیکوف مدیر سرویس امنیت فدرال روسیه، ذکر شده است.
یک مقام اروپايی کاربرد ماده سمی علیه الکسی ناوالنی را نقض حقوق بینالملل دانست چراکه سازمان منع سلاح های شیمیایی کاربرد داروی عصبی نوویچوک را بهصراحت ممنوع کرده است.
ــــــــــــــــــــ
آلکسی ناوالنی، معترض روس که در کشورش مسموم شده و برای درمان به آلمان رفته بود، شامگاه یکشنبه ۱۷ ژانویه (۲۸ دی) در بدو ورود بهفرودگاه در کشورش بازداشت شد.
هواپیمای حامل آلکسی ناوالنی، از مخالفان سیاسی سرسخت ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، ابتدا قرار بود در فرودگاه ونوکووا مسکو فرود بیاید، اما در آخرین لحظات تغییر مسیر داد و حوالی ساعت ۶ عصر در فرودگاه بینالمللی شرمتیوو در مسکو بهزمین نشست.
خبرنگارانی که در هواپیمای حامل ناوالنی از برلین با او همراه بودند، گفتهاند که خلبان ابتدا ۳۰ دقیقه تأخیر بهدلیل «مشکل فنی» اعلام کرد، اما بعد از آن گفت که هواپیما بهسمت شرمتیوو در حرکت است و در فرودگاه ونوکوو فرود نخواهد آمد.
ــــــــــــــــــــ
در پی بازداشت گسترده تظاهرکنندگان ضددولتی در روسیه، ایالات متحده با محکوم کردن این اقدام خواهان آزادی فوری آلکسی ناوالنی، فعال ضدفساد و هوادارانش شد.
در پی بازداشت گسترده تظاهرکنندگان در مسکو و دیگر شهرهای روسیه، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا یکشنبه در توییتر «کاربرد مستمر روشهای خشونت آمیز علیه تظاهرکنندگان صلح طلب و روزنامه نگاران» را در روسیه محکوم کرد.
آقای بلینکن همچنین در پیام خود خواهان آزادی فوری آقای ناوالنی و حامیانش شد.
ــــــــــــــــــــ
وزارت خارجه ایالات متحده روز شنبه ۴ بهمن برخورد شدید نیروهای امنیتی روسیه با معترضان بهبازداشت رهبر مخالفان آن کشور و خبرنگارانی که تظاهرات آنها را پوشش میدهند، محکوم کرد و خواستار آزادی همه آنهایی شد که تنها بهدلیل استفاده از حقوقشان بازداشت شدهاند.
ند پرایس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، در بیانیهای گفت: «پیش از رویدادهای امروز، دولت روسیه بهدنبال سرکوب حق تجمع مسالمتآمیز و آزادی بیان، از طریق آزار سازماندهندگان اعتراضها، تهدید شبکههای اجتماعی، و بازداشت پیشدستانه شرکتکنندگان بالقوه در تظاهرات، بود».
ند پرایس، با اشاره بهاین که اتفاقات در پی سالها سختتر کردن محدودیتها و اقدامات علیه جامعه مدنی، رسانههای مستقل، و مخالفان سیاسی در روسیه رخ میدهد، گفت: «ما از مسئولان روسیه میخواهیم همه آنهایی را که بابت استفاده از حق جهانی خود بازداشت شدهاند آزاد کنند».
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا همچنین خواستار آزادی فوری و بیقید و شرط الکسی ناوالنی، رهبر مخالفان روسیه، شد و خاطرنشان کرد ایالات متحده در دفاع از حقوق بشر ـ چه در روسیه و چه هر جای دیگر که در معرض تهدید باشد ـ شانه بهشانه متحدان و شرکای خود میایستد.
ــــــــــــــــــــ
نتایج یک نظرسنجی که به تازگی در روسیه انجام شده نشان میدهد که میزان مقبولیت ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه برغم سرکوبهای اخیر اپوزیسسیون در این کشور تغییر چندانی نکرده است.
بر اساس دادههای این نظرسنجی که روز پنجشنبه از سوی یک مؤسسه مستقل سنجش افکار عمومی با نام «لوادا» منتشر شد، تجمعات اعتراضی اخیر در سراسر روسیه برای درخواست آزادی الکسی ناوالنی و سرکوبهای گسترده مخالفان توسط پلیس این کشور تأثیر ناچیزی بر میزان مقبولیت ولادیمیر پوتین داشته است.
این در حالی است که دادگاهی در روسیه روز سه شنبه بدون توجه بهدرخواستهای جامعه بینالمللی در خصوص آزادی الکسی ناوالنی، سرسختترین مخالف ولادیمیر پوتین، وی را بهدلیل ترک خاک کشورش پس از مسومیت و نقض مقررات مربوط بهحبس تعلیقی که حکم آن پیشتر علیه وی صادر شده بود بهتحمل مجازات قطعی سه سال و نیم زندان محکوم کرد.
نظرسنجی مؤسسه لوادا که پیش از اعلام حکم محکومیت الکسی ناوالنی انجام شده نشان میدهد که میزان مقبولیت ولادیمیر پوتین تنها یک درصد کاهش داشته و از ۶۵ درصد در ماه نوامبر به ۶۴ درصد رسیده است.
این نظر سنجی براساس یک نمونه آماری نسبتاً محدود برای ۱۴۵ میلیون جمعیت روسیه نزد ۱۶۱۶ فرد بزرگسال در پنجاه منطقه و ناحیه این کشور انجام شده است.
میزان مقبولیت آقای پوتین نزد جوانان در طول سال براساس نظرسنجی دیگری که همین مؤسسه انجام داده بود با کاهش ۱۷ درصدی به ۵۱ درصد رسیده بود.
از سوی دیگر بنا بهگزارش رویترز در طول دوره زمانی انجام نظرسنجی طی ۲۹ ژانویه تا ۲ فوریه ویدیویی از اظهارات الکسی ناوالنی درباره ولادیمیر پوتین منتشر شده که بیش از ۱۰۰ میلیون بار در اینترنت و شبکههای اجتماعی بازدید داشته است.
الکسی ناوالنی در این ویدیوی ادعا کرده که ولادیمیر پوتین مالک یک ویلای مجلل ۱.۴ میلیارد دلاری در سواحل دریای سیاه است؛ ادعایی که رئیس جمهوری روسیه آنرا رد کرده است.
مدیر مؤسسه افکارسنجی لوادا در مسکو بهرویترز میگوید: «سرخوشی در جامعه لیبرال بهوضوح بسیار اغراقآمیز است. توده اصلی مردم بهتمام وقایع مرتبط با ناوالنی بهشکلی بیپاسخ واکنش نشان میدهند».
بهگفته وی: «این مسئله در میان جوانان کمی بدتر است، اما در بین توده اصلی مردم عملاً تغییری حاصل نشده است».
براساس نتایج نظرسنجی صورت گرفته پوتین ۶۸ ساله با رتبه ۲۹ درصدی، پنج درصد پایینتر از رتبهبندی ماه اکتبر، همچنان مورد اعتمادترین سیاستمدار روسیه است؛ حال آنکه ناوالنی ۴۴ ساله با پنج درصد افزایش رتبه از این حیث در جایگاه ششم قرار گرفته است.
این نظرسنجی بهوضوح نشان داد که نسل جوان از عملکرد مقامات کشورشان ناراضی هستند؛ بهنحوی که ۴۸ درصد از افراد ۱۸ تا ۲۴ ساله گفتهاند که کشور در مسیر نادرستی حرکت میکند.
نرخ مقبولیت ولادیمیر پوتین سال گذشته با نخستین موج شیوع ویروس کرونا و همهگیری بیماری کووید۱۹ پیش از بهتر شدن اوضاع بهپایینترین حد خود رسیده بود.
بهگفته مدیر مؤسسه افکارسنجی لوادا، شاید مردم وقایع مرتبط با الکسی ناوالنی را که ماه اوت در روسیه مسموم شد و پس از عزیمت بهآلمان برای مداوا برغم تهدید بهدستگیری و بازداشت ماه گذشته بهکشور بازگشت را هنوز بهطور کامل هضم نکردهاند.
الکسی ناوالنی که پیشتر در جریان یک سفر هوایی در داخل روسیه مسموم شده بود هفدهم ژانویه پس از بهبودی و سپری شدن دوره درمان در آلمان، هنگام بازگشت بهکشورش در فرودگاه توسط مأموران پلیس دستگیر و بازداشت شد.
پزشکان آلمانی در دوره درمان الکسی ناوالنی تأیید کردند که وی با یک عامل گاز اعصاب بهنام نوویچوک مسموم شده که پیشتر در روسیه تولید شده بود.
این مسئله سبب شد تا انگشت اتهام بهسوی کرملین نشانه رود، هرچند که الکسی ناوالنی خود بهصراحت ولادیمیر پوتین را مسئول مسمومیت و اقدام برای از میان برداشتن وی دانست؛ اتهامهایی که همگی تاکنون از سوی کرملین و پوتین قاطعانه رد شده است.
پلیس روسیه طی هفتههای گذشته هزاران تن از مخالفان دولت و هواداران الکسی ناوالنی را که در اعتراض به بازداشت او به خیابان آمده بودند، دستگیر کرد.
**********
درباره آلکسی ناوالنی و
مداخلهی امپریالیستی غرب در روسیه
پاره اول
آلکسی ناوالنی، سیاستمدار مخالف دولت روسیه که در 20 آگوست به شدت بیمار شد و به کما رفت، هنوز دوره درمانی خود را در بیمارستان شاریته برلین می گذراند. با این که تحقیقات هنوز درباره شرایط بیماری و احتمال مسمومیت او ادامه داشت، پرونده او تبدیل به نقطه کانونی مداخلات قدرتهای امپریالیستی، به ویژه آلمان، شد.
ناوالنی درست در میانه بحران فزاینده در بلاروس، کشور کوچکی در مرز روسیه با غرب، و تنها حائل بین روسیه و کشورهای همسو با ناتو در منطقه بالتیک، لهستان، و اوکراین، بیمار شد. به دلیل کشمکش های فزاینده بلاروس با ناتو و شکل گیری اعتصابات کارگری، بحران بلاروس باعث افزایش چشمگیر تنش ها در بین نخبگان روسیه و دستگاه های حکومتی شده بود.
زمان بندی بیماری ناوالنی، کار هر فرد یا نهادی که بوده باشد، نشان از یک عملیات سیاسی دارد. حتی این احتمال نیز نادیده گرفته نشده است که شاید این عملیات از سوی یکی از کشورهای امپریالیستی انجام شده باشد. صرف نظر از این که کدام یک از این موارد صحیح است، کاملاً آشکار است که این قدرت ها می خواهند از این پرونده برای بیشتر کردن فشار بر کرملین و تشدید کمپین بر ضد روسیه و خاصه پوتین بهره ببرند.
چرا قدرتهای امپریالیستی به ناوالنی
اهمیت می دهند؟
یکی از تکان دهنده ترین ویژگی های کمپین رسانه ای درباره ناوالنی این است که حتی یک روزنامه نیز سیاست های او را به صورت انتقادی مورد بحث قرار نداده و یا حتی مطرح نکرده است. از مخاطبان توقع بر این است که قبول کنند که هیچ فرد یا نهادی جز پوتین نمی خواسته است تا ناوالنی را مسموم کند، و این که ناوالنی نماینده گونه ای از مخالفت اصول گرای دموکراتیک با رژیم پوتین است.
مطرح کردن ناوالنی به عنوان رهبر نوعی «جنبش مردمی و دموکراسی خواه» در واقع یک فریب کاری و دغلکاری آگاهانه و نقشه مند بورژوا-امپریالیستی بیش نیست.
ناوالنی نه تنها یک «رهبر مردمی» نیست، بلکه محصول و برساخته سیاست ورزی های امپریالیستی و نماینده برخی از افراطی ترین راست گرایان طرفدار بازار آزاد در درون اولیگارشی روسیه است. با این که در ماه های اخیر به خاطر مدیریت فاجعه بار کرملین در قضیه همه گیری کرونا محبوبیت ناوالنی بس اندک افزایش پیدا کرده است، در نظرسنجی لوادا در اواخر ماه جولای، تنها دو درصد از مردم روسیه او را به عنوان سیاستمدار مورد اعتماد خود انتخاب کردند.
ناوالنی و تیم او به مدت بیش از یک دهه به صورت منظم تحت آموزش نهاده ای امپریالیستی ایالات متحده قرار داشتند. هم ناوالنی و هم لئونید ولکوف، رئیس ستاد او، در برنامه بورس تحصیلی جهانی دانشگاه ییل، به ترتیب در 2010 و 2019، شرکت کرده بودند. این برنامه رهبران «انقلاب های رنگی»، با پشتیبانی آمریکا، در بین کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق را تربیت کرده است، از جمله «انقلاب نارنجی» در 2004 و میدان اوکراین در 2013 و 2014.
ناوالنی مدت زیادی است که خود را از سایر شخصیت های «لیبرال مخالف» پوتین متمایز کرده است و دلیل آن نیز تلاش او برای برپایی اتئلاف راست افراطی با سایرجناح های راست-لیبرال مخالف پوتین است. او یکی از اعضای سازمانیِ شورای «راهپیمایی روسی» است، رویدادی که هر ساله توسط نیروهای فاشیست و راست افراطی در روسیه سازمان دهی می شود. در سال 2007، حزب هوادار ایالات متحده یابلوکو او را به خاطر تمایلات راست افراطی اش از این حزب اخراج کرد.
او مردم قفقاز را به عنوان «سوسک» تقبیح کرده، درباره مهاجران اعلام کرده است که «اگر چه حشرات را میتوان با دمپایی از بین برد، اما در مورد آلودگیهای انسانی «من کُلْت را توصیه میکنم» و در ادامه ادای شلیک گلوله با کلت را درمیآورد. او در راهپیمایی روسی 2011 به بکارگیری گفتمان یهودستیزانه، مخاطبان فاشیست خود را آشکارا برضد اولیگارشها حاکم یعنی پوتینست ها تحریک می کرد و به هنگام گفتگوی دوستانه با دمیتری دیوموشکین، نئونازی مشهور و برپاکننده راهپیمایی روسی، دیده شده بود. به عبارت دیگر، اگر ناوالنی در بافتار سیاسی آلمان یا آمریکا فعالیت میکرد، جایگاهی هم ردیف با دونالد ترامپ یا حزب آلترناتیو برای آلمان AFD نئوفاشیست می داشت.
با این که ناوالنی در سال های اخیر از شرکت در این راهپیمایی ها سر باز زده است، اما هرگز به خاطر پشتیبانی از آنها عذرخواهی، و حتی از ادعاهای قبلی خود نیز عدول نکرده است. در تمامی راهپیمایی ها و تظاهرات هایی که او در مخالفت با پوتین به راه انداخته است، نیروهای راست افراطی به شکلی کاملا آگاهانه حضور داشته اند.
علاوه بر این، ناوالنی وابستگی های نزدیک زیادی با بخش هایی از نخبگان روسی و دستگاه حکومتی کشور دارد. از حامیان او می توان به ولادیمیر آشورکوف و میخائیل فریدمن، دو تن از ثروتمندترین مردان روسیه، و سرگئی گوریف، همپیمان سابق دمیتری مدودف، رئیس جمهور سابق کشور اشاره کرد. مجله روسی نزاویسیمایا متوجه شده است که رد پای سرویس امنیتی مرکزی روسیه در افشاگری های ناوالنی دیده می شود، که به خاطر تدوین پرونده های به اصطلاح افشاگرانه بر ضد مخالفان کنونی و آتی خود مشهور است. این مجله عنوان کرده است که به احتمال زیاد بسیاری از این افشاگری ها بر اساس اطلاعات «نشت شده» از این سازمان امنیتی بوده اند.
دقیقاً همین جهت گیری است که در نظر واشنگتن و برلین جذاب می نماید. آنها همواره در عملیات خود در اروپای شرقی به صورت سنتی از یک سو حمایت از جناح های اولیگارشی مخالف دستگاه حکومتی، و از سوی دیگر حمایت وهمکاری با عناصر و جریانات فاشیست و نئونازی وابسته بوده و هستند.
ناوالنی و تبلیغ گرایشات ارتجاعی منطقه گرا
و تجزیه طلب در روسیه
یکی دیگر از عناصر محوری در برنامه های ناوالنی تبلیغ گرایشات منطقه گرا و تجزیه طلبی است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 درگفتمان بخشی از اولیگارشی روسیه خود را نمایان کرد و اکنون برای خود به کمک غربی ها مشغول جولان دادن هستند. در دهه ی 1990، کشمکش های خشونت بار بین عناصر مختلف مافیا-اولیگارشی در حال پیدایش بر سر کنترل منابع مواد خام اغلب به شکل مناقشه ی بین نخبگان منطقه ای و اولیگارشهای ساکن مسکو بروز می کرد.
در سالهای ابتدایی دهه 1990، حلقه های حاکم هم در ایالات متحده و هم در روسیه آشکارا از جدایی شرق دور روسیه صحبت می کردند. یک جنبش جدایی طلب تمام عیار، که از پشتیبانی ایالات متحده بهره می برد، در جمهوری چچن در شمال قفقاز به وجود آمد. پاسخ کرملین به این تجزیه طلبان در شکل دو جنگ خونین بود که -متأسفانه تلفات سنگینی نیز به همراه داشت- تا بتواند تضمین کند که شمال قفقاز بخشی از اتحادیه روسیه باقی خواهد ماند.
یکی از عناصر تشکیل دهنده اصلی سیاست پوتین تسلیم کردن بی قید و شرط نخبگان منطقه ای در برابر دولت مرکزی و حکومت بود. با این حال، این تنش ها در سال های اخیر شدت چشمگیری یافته و به خاطر همه گیری ویروس کرونا تشدید نیز شده اند، چراکه دولت مرکزی آزادی عمل بسیاری برای مقابله با این بحران به مقامات محلی داده است. در عین حال به خاطر اصلاحات اخیر در قانون اساسی روسیه، کرملین تلاش کرده است تا اختیارات ساختارهای دولتی و شهریِ منطقه ای را محدودتر کند.
در مقابل، ناوالنی به صورت آشکار اعلام کرده است که «بگذارید شمال قفقاز جدا شود.» همچنین، او درخواست کرده است که خودمختاری منطقه ای بیشتر شود، از جمله این که آنها امکان انتخاب مستقیم فرمانداران محلی خود را داشته باشند. پس از 2016 و 2017، کارکنان کمپین او، که پیشتر تقریباً فقط در مسکو متمرکز بودند، آگاهانه چندین «دفتر» در این مناطق بر پا کردند. با پشتیبانی و کمک ناوالنی و ستاد او در 2019 راهپیمایی هایی در یکاترینبورگ، یکی از شهرهای اورال، تحت پرچم های منطقه گرایان سازماندهی شد که به همراه یکی از شناخته شده ترین هواداران شکل گیری «جمهوری اورال» مستقل برگزار شدند.
امسال نیز ناوالنی و ستاد او از اعتراضات جاری در شهر خاباروفسک در آخرین نقطه شرقی کشور، که به خاطر دستگیری سرگئی فورگال، فرماندار منطقه و یکی از اعضای حزب راست افراطی لیبرال/دموکرات روسیه به راه افتاده بود، پشتیبانی کردند. این تظاهرات سرشار از شعارهای منطقهگرایان های همچون «اینجا منطقه ماست» و «مسکو، برو گم شو» بود. آنها از پشتیبانی طبقه بورژوای منطقه نیز بهره مند بودند، طبقه ای که حس می کرد منافع آنها به خاطر شرکت های بزرگ دولتی و اولیگارش های ساکن مسکو به حاشیه رانده شده است. دستگیری فورگال مورد تحقیر تلخ ولادیمیر ژیرینوفسک، رئیس حزب لیبرال/دموکرات و متحد درازدامن پوتین، قرار گرفت.
دستگیری فورگال و اعتراضات بعدی، که تنها چند ماه پیش از انتخابات منطقه ای 13 سپتامبر به وقوع پیوستند، نشان دادند که روابط کرملین و بخش های وابسته طبقه حاکم تا چه اندازه مملو از اضطراب است. به ویژه در پوشش مطبوعاتی از بیماری ناوالنی، بسیاری از کارشناسان نظر دادند که اعتراضات خاباروفسک تأثیر چشم گیری در ضعیف تر شدن رژیم پوتین داشتتند، و این که آنها می توانند نقطه ی شروع دیگری برای جنبش های عظیم ضد پوتین در روسیه فراهم کنند که درست شبیه به جنبش بر علیه لوکاشنکو در بلاروس باشد. در واقع، بر خلاف بلاروس که به خاطر اعتصابات متوالی تا اندازه ای ثبات خود را از دست داد، طبقه کارگر اصلاً در اعتراضات خاباروفسک شرکت نکرد. با این حال، دقیقا همین نکته است که پرداختن به مورد خاباروفسک را در نظر قدرت های امپریالیستی جذاب کرده است.
هم ایالات متحده و هم آلمان دیرزمانی است که متوجه شده اند که تبلیغ گرایشات منطقهگرایانه و تجزیه طلبانه در روسیه ابزار بسیار قدرتمندی برای دامن زدن به گسستگی درونی طبقه حاکم، ضعیف و بیثبات کردن رژیم پوتین، و در نتیجه، پیشرفت به سوی اهداف خود آنها در حالی است که بر هر نوع درگیر شدن مستقل طبقه ی کارگر در مسائل سیاسی پیشی گرفته اند و نیروهای راست جامعه را نیز تقویت کرده اند. هدف نهایی آنها نیز عملیات رژیم چنج است که ناوالنی به خاطر وابستگی های خود با نخبگان و برخی درحکومت در نظر آنها یک شخصیت مفید برای این پروژه و قابل اتکا قلمداد می شود. در عین حال، در نظر امریکایی ها وآلمان ها ناوالنی به خاطر وابستگی هایی که با نیروهای فاشیستی دارد، در موقع لزوم اگر لازم و ضروری باشد، میتواند با کمک آنان با مخالفت ها و اعتراضات سیاسی و اجتماعی کارگران و زحمتکشان را با خشونت هرچه تمام سرکوب کند.
مورد ناوالنی و دخالتگریهای امپریالیسم آلمان
در حالی که وابستگی های ناوالنی به واشنگتن به خوبی مستند شده است، این آلمان است که در مورد او نقش هدایت کنندگی را برعهده گرفته است. مجله آلمانی اشپیگل در یکی از مقالات خود درباره ناوالنی اشاره کرده است که مذاکرات «طبقه حاکم در برلین این حس را به وجود می آورد که خود آلمان، به شکلی آگاهانه، مورد ناوالنی را متعلق به خود می داند». این روزنامه نوشت که صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل، به شخصه «مورد ناوالنی را برگزید» و انتقال او به آلمان را امکان پذیر کرد. طبق گفته ها، مرکل هر روز اخبار مربوط به شرایط جسمانی او را دریافت می کرد. شریته، بهترین بیمارستان آلمان واقع در شهر برلین، از ارتش آلمان کمک خواسته بود تا کشف کند که ناوالنی با چه مادهای مسموم شده است.
ناوالنی را با استفاده از یک هواپیمای جت شخصی از روسیه خارج کردند، و سازماندهی این خروج برعهده سازمان غیردولتی سینما برای صلح (NGO Cinema for Peace) بود که پایگاه اصلی آن در برلین قرار دارد. رئیس این نهاد یاکا بیزلی این عملیات را «بسیار پرهزینه» توصیف کرد. این سازمان بااصطلاح غیردولتی که پس از رویدادهای یازده سپتامبر بنیانگذاری شد تا مثلاً «صلح» در جهان را از طریق سینما گسترش دهد، در واقع پوششی برای موسسه ای است که در خط مقدم امپریالیسم قرار دارد. برخی از افرادی که از آن پشتیبانی می کنند، عبارتند از: بیل و هیلاری کلینتون، گرهارد شرودر (صدراعظم سابق آلمان) و یوشکا فیشر (وزیر امور خارجه او)، و بوکسور دست راستی اوکراینی ویتالی کلیچکو، که پس از کودتای فوریه 2014 اوکراین (به رهبری آمریکا و آلمان) به عنوان شهردار کیف منتصب شد. و میخائیل گورباچف، که رئیس افتخاری این نهاد است.
روزنامه های آلمانی سرشار از نوشته های پروپاگاندیستی بودند که پوتین را محکوم می کردند و از حکومت می خواستند که حالت خصمانه تری را در مقابل روسیه بگیرد. شکی نیست که بورژوازی آلمان، به خاطر رابطه و تماس های گسترده سیاسی و اقتصادی خود با نخبگان روسی، حساسیت زیادی نسبت به گسترش شکاف بین اولیگارشی روسیه و دستگاه حکومتی پوتین دارد. آنچه مسلم است سیاست راهبردی امپریالیسم آلمان، به شکل پنهان و در بعضی موارد آشکارا، کمک کردن به نیروهایی است که درجهت بیثبات کردن رژیم پوتین تلاش می کنند.
یورگن تریتین، یکی از رهبران سیاسی حزب سبز آلمان، در مصاحبه ای با اشپیگل احتمال داد که شاید دستور «حمله» به ناوالنی از جانب فردی در درون دستگاه حکومتی روسیه ولی مستقل از پوتین، و حتی شاید مخالف او، صادر شده باشد، که به این معنی است که پوتین دیگر کنترل اوضاع کشور را در دست ندارد. او به اصرار گفت که در هر صورت، مورد ناوالنی نشان داد که روسیه دیگر نمی تواند یک «شریک استراتژیک» برای آلمان باشد.
اهمیت کامل تلاش برای تشدید کمپینِ ضد پوتین در آلمان و تلاش روزافزون برلین برای مداخله در سیاست های روسیه در مورد ناوالنی را فقط می توان در بافتار گسترده تاریخی، ژئوپولیتیک و اجتماعی آن درک کرد.
از 2014 که نیروهای راست افراطی رژیم طرفدار روسیه یانوکوویچ را با پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و آلمان سرنگون کردند، طبقه ی حاکم آلمان بارها خواسته است که یک بار دیگر از ارتش در سیاست خارجی خود استفاده کنند. این فرآشد به همراه افزایش تدریجی و منظم نیروهای نئونازی در درون دستگاه حکومتی، پلیس و ارتش آلمان بوده است، نیروهایی که دست به ارتکاب جنایت های فراوان زده اند و مسئول مرگ حداقل بیش از سی نفر درسال های اخیر بوده اند.
پاره دوم
آلکسی ناوالنی، نماینده چیست
پس از این که صلاحیت وبلاگنویس و فعال سیاسی روس، آلکسی ناوالنی، برای انتخابات مارس 2018 ریاست جمهوری روسیه رد شد، او در 28 ژانویه رأی دهندگان را به اعتصابی به نام «اعتصاب رأی دهندگان» فراخواند. تمام ستادهای انتخاباتی سابق وی، که در بیش از بیست شهر روسیه برپا شده بودند، اینک برای بسیج مردم به این «اعتصاب» به کار گرفته شدند. ناوالنی در یک ویدیوی تبلیغاتی برای درخواست فعالیت سیاسی، این انتخابات را «غیرقانونی» دانست و اعلام کرد که رئیس جمهور منتخب نیز «غیرقانونی» محسوب می شود.
کمپینی که ناوالنی برای انتخابات ریاست جمهوری 2018 به راه انداخته بود، بسیار گسترده بود. در شرایطی که عملاً هیچ حزب یا نامزدی حتی تظاهر به کمپین هم نمی کند، او در بیش از بیست شهر، از جمله در سیبری و شرق دور روسیه، «ستاد انتخاباتی» برقرار کرده بود. او در وبلاگ خود نظریات و ویدیوهایی با تهیه کنندگی خوب را به صورت روزانه منتشر می کند. ده ها مقاله در رسانه های غربی منتشر می شوند که او را تبلیغ، و در انتخابات از وی پشتیبانی می کنند. شکی نیست که در روسیه و دنیا عملیات گستردهای برای تبلیغ ناوالنی در جریان است.
اما فاصله بسیار زیادی بین پشتیبانی خارجی از او در رسانه های غربی (به ویژه از سوی ایالات متحده) و عدم محبوبیت تقریباً کامل او در روسیه وجود دارد. علیرغم پوشش خبری گسترده در رسانه های غربی و رسانه های طرفدار مخالفان در روسیه، یکی از نظرسنجی های اخیر نشان داد که احتمالاً تنها دو درصد از رأی دهندگان به او رأی خواهند داد.
دلیل خوبی برای این دشمنی وجود دارد. به لحاظ سیاسی ناوالنی نه دموکرات است و نه مدافع لیبرالیسم سیاسی، بلکه یک آقازادهی تازه بهدوران رسیده ترشرو و سهامداری است که گرایشات فاشیستی آشکار دارد. نزد بسیاری از مردم، او نماینده فساد سیاسی انباشته شده دردوران پیشافروپاشی است که پس از فروپاشی شوروی درسال 1991، اینک خود را هرچه بیشتر آشکار کرده است.
ناوالنی در 1976 به دنیا آمد. پدرش یکی از افسران ارتش سرخ، و مادرش یکی از اعضای حزب و یک اقتصاددان بود. او پیش از این که در دهه 1990 برای ادامه تحصیل به مسکو برود، در چندین شهر نظامی زندگی کرده و بزرگ شده بود. این دهه، که برای بسیاری از مردمان روسیه آسیب های سنگینی دربر داشت، برای آپارتچیک های بوروکرات/تبه کار سابق (که از بالا و با سمت گیری بهسوی سرمایه داریْ تمامِ تلاش خود را کردند که ثروت کارگران روسیه را تا حد امکان به چنگ آورند)، همچون یک معدن طلا بود. خانواده ناوالنی نیز با تمام توان در این گردآوری جنایت کارانه ثروت و نفوذ فونکسیونرهای استالینیست سابق (که غالبا پااندازان و مدافعین سرمایه داری و سیاست های آنتی سوسیال ریاضتیِ نئولیبرالیستی درروسیه امروز هستند) شرکت کردند. در میانه دهه 1990، خانواده این تازه بورژوا در جنوب غرب مسکو یک کارخانه حصیر بافی ساختند و خود او بزودی از حقوقْ به بازرگانی روی آورد به بانکداری پرداخت.
دربسترِ گام برداشتن بهسوی نهادینه کردن اقتصاد بازار آزاد توسط دیوان سالاران حزبی/دولتی بود که میلیون ها تن از کارگران وزحمتکشان روس به نهایتِ فقر کشانده شدند، تا جایی که کارگران ماه ها بدون حقوق می ماندند. در بستر شرایط برآمده از فروپاشی و دلبستگی وافر رهبران و فونکسیونرهای حزب/دولت استالنیستیِ سابق به نظام سرمایه داری بود که نفرت فاشیستی واجتماعی/داروینیستی از کارگران و زحمتکشان در روح و روانِ ناوالنی جوان نمایان گردید و گسترش یافت. او در یکی از مصاحبه های بعدی خود اظهار داشت:
«من یک اقتصاد بازار آزاد می خواستم که به شرورترین شکل ممکن باشد، اقتصادی که قویترین ها در آن به بقا می رسند، و باقی فقط مازاد[یا ساده تر بگیم اضافه] هستند».
او با بازار سهام و املاک شروع کرد، اما در آنها موفق نبود. بعدها گفت:
«به نظر بنیادگرایانی مثل من این گونه می آمد که ما همگی میلیونر خواهیم شد. همه فکر می کردیم که اگر باهوش باشیم بزودی به ثروت بزرگی دست می یابیم... اما ناگهان متوجه شدیم که فقط آنهایی ثروتمند میشوند که به نحوی به دولت متصل باشند».
می توانیم فرض را بر این بگیریم که انگیزه ناوالنی برای درگیر شدن در سیاست از همینجا ناشی شده است. همزمان با کار در بازار سرمایه، او همکاری خود با حزب مدافعین بازار آزاد «یابلوکو» [به معنای سیب] را شروع کرد که از رهبران آن می توان به افرادی چون بوریس نمتسوف و گری کاسپاروف اشاره کرد که به خاطر روابط دراز دامن خود با واشنگتن معروفاند.
درگیری و همذاتپنداری ناوالنی با راست افراطی
در ابتدا ناوالنی به عنوان یکی از طرفداران پروپا قرص ائتلاف بین لیبرال ها و راست افراطی در بین مخالفان روسیه مطرح شد. او در راهپیمایی فاشیستی مشهور به«راهپیمایی روسی» در سال 2005 شرکت کرد. این رویداد هر پاییز در مسکو برگزار می شد، و گسترهای از جریانات سلطنت طلب، فاشیست، یهودستیز، و ضد مهاجرت را به سمت خود می کشید. او در سال 2007 به خاطر تمایل به راست افراطی از حزب یابلوکو اخراج شد. ناوالنی نقشه های خود برای یک «جبهه متحد» از راست افراطی و لیبرال ها با «جنبش ملی آزادسازی روسیه» یا نارود (مردم) به واقعیت تبدیل کرد. نارود را خود او با همکاری ناسیونال بلشویک، زاخار پریلپین در 2007 بنیانگذاری کرده بود. برنامه های نارود هم در نظر ناسیونالیست ها جذاب می نمود و هم در راستای منافع صاحبان کسب و کارهای کوچک و سرمایه داران بود. در یکی از ویدیوکلیپ های که نارود منتشر کرد، ناوالنی همانند یک دندان پزشک لباس برتن کرده و کشیدن یک دندان پوسیده را با اخراج «مهاجران غیرقانونی» مقایسه میکند و با خوشحالی می گوید: «نیازی نیست که کسی را به باد کتک بگیریم. هر کسی که ما را اذیت میکند باید اخراج و حذف شود». ویدیو با این درخواست به پایان میرسد: «درباره آینده بیندیشید ـ به یک ناسیونالیست تبدیل شوید». در یک ویدیوکلیپ دیگر، او مردم قفقاز شمالی را به «سوسک» تشبیه کرد. در آن زمان، یکی از اصلی ترین درخواست های ناوالنی قانونی شدن حق داشتن و حمل سلاح توسط مردم روسیه بود. ناوالنی بزودی به شورای سازمانی «راهپیمایی روسی» پیوست. ویدیویی که در کانال یوتیوبِ «راهپیمایی روسی» منتشر شده است، ناوالنی را نشان می دهد که سرگرم گفتگویی دوستانه با دمیتری دیوموشکین، یک نئونازی شناخته شده و سازمان دهنده اصلی «راهپیمایی روسی»، است. در توضیحات این ویدیو آمده است که برای اعلان آموزش های «رایگان» برای «مبارزه با چاقو» در مسکو فیلمبرداری شده است. ویدیوی «راهپیمایی روسی» در 4 نوامبر 2011 (روز اتحاد روسیه) ناوالنی را در مقابل یک پوستر نشان می دهد که بر روی آن نوشته شده «روسیه به ما تعلق دارد» و با حرارت جمعیتی از سلطنت طلبان و فاشیست ها را تحریک می کند و با آنها با فریاد در خصوص فساد صحبت می کند. او با اشاره به دادگاه فساد بین دو اولیگارش بوریس برزوفسکی، یکی از اهداکنندگان اصلی «لیبرال مخالف»، و آبرامویچ، یکی از اولیگارشهای طرفدار پوتین، که قرار بود در لندن برگزار شود، می گوید: «آنها از قاضی لندنی می ترسند. اما به دلایلی از افرادی که در اینجا گرد آمده اند نمی ترسند. آیا آنها باید بترسند»؟ جمعیت حاضر فریاد میزنند: «بله». ناوالنی میگوید: «آیا آنها باید بترسند»؟ جمعیت حاضر: «بله». ناوالنی: «اینجا کشور ماست و ما باید این سارقان را که خون ما را می مکند و جگرمان را می خورند نابود کنیم. مرگ بر روسیه متحد! مرگ بر حزب شیادان و سارقان»! ناوالنی پیش از به پایان رساندن حرف های خود فریاد می زند: «یکی برای همه»، و جمعیت فاشیست پاسخ می دهد: «همه برای یکی»، و دوباره ناوالنی فریاد می کشد: «یکی برای همه»، و باز هم جمعیت حاضر جواب میدهد: «همه برای یکی». سپس ناوالنی اینگونه تمام می کند: «درود بر روسیه. جشن شما مبارک» و جمعیت چندین تکرار می کند: «درود بر روسیه». تنها چند هفته پس از آن، ناوالنی تبدیل به نماد جنبش مخالفان پوتین شد، که در پاسخ به انتخابات سریع دوما در دسامبر 2011 شکل گرفت. این جنبش اعتراضی تحت هژمونی طبقه متوسط مرفه قرار داشت و از شعار «مخالفت با شیادان و سارقان» استفاده می کرد که ناوالنی در «راهپیمایی روسی» مطرح کرده بود. این جنبش در ساختار سیاسی خود، نماینده ائتلاف بین راست افراطی، لیبرال ها، و چپ دروغین استالینی بود که خودِ ناوالنی در سال های آغازین این اتئلاف یکی از مبلغین آن بود. با این که بیشتر رسانه های آمریکایی/ آلمانی در مقابل گرایشات آشکارا فاشیستی این چلغوز سکوت اختیار می کنند ، اما ناوالنی هرگز از پشتیبانی از راست افراطی دست نکشیده است. به این ترتیب، او در 2016 به منع «راهپیمایی روسی» از سوی مقامات کشوری در وبلاگ خود اعتراض کرده، و گله کرد که «در واقع، ناسیونال/شوونیست ها پروفاشیست نسبت به لیبرال ها تحت فشار زیادتری [از سوی مقامات رسمی کشور] قرار دارند».
پیوندهای ناوالنی با ایالات متحده و نخبگان روسی
مدافع نظام سرمایه داری
اهمیت ناوالنی برای امپریالیسم آمریکا، آلمان و... به خاطرهمراهی او با بلوک لیبرال ها و راست افراطیِ پروفاشیست نیست، بلکه به خاطر ارتباط تنگاتنگی است که او با صاحبان قدرت و ثروتی دارد که در داخل کرملین برای دوران پساپوتین روزشماری میکنند. بههرروی، همین ارتباط است که ناوالینی را به یک چهره و شخصیت سیاسی عمیقاً ارتجاعی و به اصطلاح جذاب تبدیل کرده است. او یک کاندیدای کارآمد برای ایجاد یک ائتلاف بین فاشیستها، اولیگارشها و بخش هایی از طبقه متوسط مرفه برای یک جنبش دست راستی افراطی بر ضد پوتین به نظر می آید که با هدف ایجاد یک رژیم دست نشانده هوادار ایالات متحده در روسیه طراحی می شود.
در سال های ابتدایی دهه 2000، ناوالنی با افراد نخبه رژیم یلتسین از طریق سازمان «دا!» (به معنای بله) آشنا شد. او این سازمان را با همکاری ماریا گیدار بنا نهاده بود که دختر ایگور گیدار، مؤلف کتاب «شوک درمانی» بود که برنشاندن سرمایه داری بازار آزاد در دهه 1990 را در روسیه تئوریزه کرد. این سازمان یکی از کلوپ های اصلی مافیاییگونه ثروت و قدرت درمسکو بود، و مقامات دولتی، بانکداران، و هر کسی را که می خواست به پست و مقام برسد، نخست به خود جذب می کرد. یکی از نخستین حامیان این کلوپ به اصطلاح نخبگان ناوالنی ولادیسلاو سورکوف بود، که اعتقاد بر این است که یکی ازحامیان کلیدی پوتین است و کماکان یکی از بانفوذترین شخصیت های کرملین قلمداد می شود.
طبق آنچه روزنامه نگار بریتانیایی به نام بن جودا نوشته است، در 2009 و 2010 یک «گروه گِرد ناوالنی تشکیل شد» که شامل ایوگنیا آلباتز، یک ویراستار مشهور، و سرگئی گوریف، یکی از مشهورترین اقتصاددان های روسیه (مدافع سرسخت بازار آزاد و سیاست های ریاضتی نئولیبرالی) و هم پیمان سابق رئیس جمهور سابق دیمیتری مدودف، بحساب می آمد. او از پشتیبانی بانکداران بانفوذی چون ولادیمیر آشورکوف و میخائیل فریدمن بهره برد، که هر دو در آن زمان در بانک آلفا بودند. آشورکوف، که در دانشکده برگزیدگان وارتون در دانشگاه پنسیلوانیا در ایالات متحده درس خوانده بود، بعدها به یکی از هم پیمانان سیاسی او تبدیل شد، و اینک به همراه ناوالنی از روسای «صندوق مقابله با فساد» است.
ناوالنی در 2010 در برنامه «بورس تحصیلی جهانی» دانشگاه ییل شرکت کرد، که برخی از شخصیت های «انقلاب نارنجی» 2004 اوکراین و میدان 2013/2014 را نیز آموزش داده بود. در حال حاضر، ریاست این برنامه برعهده اما اسکای است، که پیشتر چندین سال مشاور نیروهای آمریکایی اشغال کننده افغانستان و عراق بود.
نیروهای سیاسی و اجتماعی که ناوالنی نماینده آن هاست، شباهت زیادی به نیروهایی دارند که در کودتای 2014 راست افراطی پروفاشیست با پشتیبانی ایالات متحده و امپریالیسم آلمان در کییف به قدرت رسیدند. «اتحاد خلق» او، که بعدا به «حزب پیشرفت» تغییر نام داد، از میدان پشتیبانی کرد. آنها در ژانویه 2014 اعلام کردند که «ما از تلاش مردم اوکراین برای تغییر دولت پشتیبانی می کنیم و با آنها همبستگی داریم... ما تشابهات زیادی را در رویکردها و شیوه های [دولت یانوکوویچ] اوکراین و دولت روسیه مشاهده می کنیم».
برنامه سیاسی ناوالنی درخواست می کند که سیاست های ریاضتی باید همه جانبه پیش برود تا صندوق دولتی بازنشستگی منحل شده و آزادی بیشتری در اختیار شرکت قرار گیرد. همچنین در مورد مهاجرت، برنامه پیشنهادی او ارائه یک سامانه رویداد برای مردمان کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز است، که در حال حاضر بیشترین جمعیت کار مهاجران روسیه را تشکیل می دهند. این برنامه اظهار می کند: Gastarbeiter به معنای لُغوی یعنی کارگر مهمان ولی در عالم واقع اصطلاحی تحقیرآمیزاست که برای کارگران مهاجرمورد استفاده قرار می گیرد) می توانند فقط با اخذ روادید کار به کشور وارد شوند، برای یک کارفرمای مشخص و در یک مکان مشخص کار کنند، و تنها در جاهایی به کار مشغول شوند که بدون آنها امکانپذیر نیست».
این برنامه درخواست می کند تا حضور نظامی روسیه در سوریه و اوکراین به پایان برسد و یک «آشتی سیاسی و اقتصادی مجدد با کشورهای ثروتمند اروپایی» برقرار شود و دراین راستا «روسیه باید به کشور راهبر اروپا و آسیا تبدیل شود».
با این حال، قابل توجه است که ناوالنی تلاش می کند تا از نارضایتی اجتماعی عظیمی که در سالیان گذشته در روسیه روی هم انباشته شده است با گفتمان پوپولیستی رایج درمیان جریانات راست افراطی پروفاشیست بهره برداریِ ابزاری نماید.
باید امیدوار بود که کارگران و جوانان مبارز اسیر حقه های تبلیغاتی پاندازی مانند ناوالنی در تقاضای افزایش حداقل حقوق به 25000 روبل (تقریبا 434 دلار) و غیره نشوند؛ چرا که این ها در واقع عبارات توخالی و دروغین پوپولیستی راست ارتجاعی پروفاشیست بیش نیستند.
شارلاتانیسم وحقه بازی های نئولیبرالی وآنتی سوسیال کمپین انتخاباتی وی که (با حامیان ترانس آتلانتیکی انجام می گیرد) هنگامی آشکارتر می شود که به «تیم کارشناس» او، که کمک کردند برنامه سیاسی خود را برای انتخابات بنویسد، نگاهی بیاندازیم؛ که شامل افراد زیر است:
■ سرگئی الکساشنکو، که در دوره احیای مجدد سرمایه داری سخنگوی وزارت اقتصاد و در سالهای 1995 تا 1998 رئیس بانک مرکزی روسیه بود. او در این سمت کمک کرد تا کوپن های تخفیف دولتی کوتاه مدت عرضه شوند، که دلیل اصلی فروپاشی اقتصادی روسیه در 1998 بود. او در سرمایه گذاری های مخاطره آمیز بسیار زیادی شرکت کرده بود، و در نهایت به اجبار از جایگاه خود به عنوان رئیس بانک مرکزی استعفا داده بود.
■ النا ماسالووا، یک کارفرما –سرمایهگذار 33 ساله.
■ النا لوکیانووا، استاد حقوق در دانشکده اقتصاد مسکو، که بین سالهای 2010 تا 2014 نماینده اولیگارش سابق، میخائیل خودوروفسکی بود.
■ ولادیمیر میلوف، معاون وزیر نیرو در 2002، که قبلا یکی از همکاران نزدیک بوریس نمتسوف، مخالف دولت وطرفدار آمریکا بود.
***
نابرابری طبقاتی در روسیه بخاطر دنبالهرَوی از سیاست های ریاضتی سرمایه سالارانه آنتی سوسیال در بین بزرگترین کشورهای کانونی سرمایه داری جهانی رتبه نخست را دارد. در 2016، بورژوازی یک درصدی این کشور مالک 89 درصد کل ثروت روسیه بود. تنها چهار درصد از جمعیت 140 میلیونی روسیه که حداقل 18000 دلار دارند، جزو طبقه متوسط محسوب می شوند. برنامه اقتصادی ناوالنی برای توزیع مجدد ثروت چیزی نیست جز سراریز شدن سود بیشتر به جیب طبقه یک دهم درصدی بورژوازی صاحب قدرت در روسیه امروز است. به بیان روشن و سر راستتر مخالفت وی با پوتین و مطالبه توزیع مجدد ثروت از اینرو طرح می شود که اولیگارش های بورژوا و طبقه متوسط مرفه باند اصلی قدرت در کرملین را (یعنی پوتین و مقامات دولتی حول و حوش اورا) مانع ثروتمندترشدن هرچه بیشترخود بشمار می آورند.
بخش دیگر برنامه ناوالنی مرکزیت زدایی از قدرت سیاسی در روسیه است. او تقاضا می کند که مناطق مختلفْ خودمختاری بیشتری در مسائل سیاسی و اقتصادی خود داشته باشند، چرا که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شورویْ قدرت سیاسی و اقتصادی به شکلی بسیار نامتوازن در بین آنها پخش شده بود. درحالی ثروت روسیه در مسکو متمرکز شده است که بسیاری از سایر مناطق با شرایطی روبرو هستند که مشابه آن تنها در فقیرترین کشورهای آفریقا و جنوب آسیا دیده می شود. بسیاری از این مناطق در سال های دهه 1990 خواستار خودمختاری بیشتری بودند و حتی برخی نیز به سوی ایجاد قوه مقننه و ارتش مخصوص خود حرکت می کردند. برای همین نیز تعجبی ندارد که اراذل و اوباش ضدکارگری وآنتی کمونیست منطقه گرا و تجزیه طلب از ناوالنیِ پاانداز حمایت می کنند. یکی از این حامیان روزنامه نگار مشهور، فدور کراشنینیکوف است که از مبلغان پایان دادن به اتحادیه روسیه و ایجاد یک «جمهوری اورال» مستقل است.
سخن کوتاه
اگر ناوالنی و پشتیبانان او درمیان اولیگارشی روسیه و صاحبان قدرت در واشنگتن به اهداف خود برسند، نتیجه برای طبقه کارگر روسیه چیزی جز واپسگرایی و فقر و فلاکت بیشتر درپی نخواهد داشت. پیشروی این جریان اولترا راستِ پروفاشیست که مورد حمایت واشنگتن و برلین است فقط منجر به بالکانی شدن کامل اتحادیه روسیه خواهد شد، و حتی می تواند منجر به جنگ های داخلی و قومی سهمگینی شود که حتی جنگ های خونباردر یوگسلاوی سابق در دهه 1990 در مقابل آن ناچیز به نظر خواهند رسید.
یادداشتها
خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلمویکم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم
نزدیک به چهار سال آشنایی و دوستی های مان بعنوان هم زندانی از عشرت آباد تا بندهای چهار و پنج و شش زندان شماره یک قصر، گستره متنوعی از تجارب را با هم داشتیم. بدون آنکه اختلافات مان در درک و چند و چون مبارزات را در یک کلاسور مشترک ریخته باشیم، اما همواره حسی مثبت و دوستانه را بین مان برقرار کرده بودیم.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیونهم
زندان شماره یک قصر سال های 53-54 را در دو مسیر موازی می توانم تصویر کنم؛ یکی تلاشی که می کوشید بهر صورتی شده یک گذشته «شکسته-بسته»از تشکیلات درون زندان را«احیا» کرده و بازسازی کند. بدون آنکه به لحاظ فکری بار تازه ای داشته باشد یا به مسائل تازه طرح شده در جنبش پاسخی روشن و کارآمد بدهد. این بیشتر بیک فرمالیسم «تشکیلاتی»می مانست تا یک جریان با درون مایه ای از اندیشه، نقد، و خلاصه درس گرفتن از ضعف و قوت های جریانات طی شده. همه ی آنهایی که به نوعی هویت طلبی تشکیلاتی مبتلا شده بودند و انقلاب را نه فرآیندی استعلایی نمی دیدند بلکه؛ مسیری تعریف شده یکبار برای همیشه می پنداشتند.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سی ونهم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوهشتم
در جستجوگری و صحبت با افراد بندهای چهارو پنجو شش تا زمانیکه یکیدو ماه اول در راهرو بند چهار بودم و بعد به یکی از اتاقهای بند پنج منتقل شدم. در ظهرهای چند روز متوالی که فرصتی بعداز غذا داشتیم و میشد وقت صحبت کردن داشت، مسعود رجوی با من وقت گذاشت و مفصل از وقایع و تحلیل ها و اشتراک مواضع و رویدادهای منتهی به سرکوب پلیس و موضع شخصی خودش صحبت کرد. میزان علاقه اش به تفصیل این موضوع برایم جای شگفتی داشت. او در جاهایی شروع به انتقاد از خودش بعنوان «رهبری» جریان کرد. گفته های او بیشتر از هر چیزی مرا دچار شگفتی می کرد و درک و جذب مطالبش را برایم سخت می کرد. من هنوز هم نمی فهمم چطور می شود اینقدر راحت راه و روش خطا رفت و بعد نشست و به آن انتقاد کرد و باز هم همان روال را ادامه داد !
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سیوهشتم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوهفتم
با رسیدن به تهران مسافرین در ترمینال پیاده شدند و ما را با همان اتوبوس به داخل زندان قصر و درآنجا هم یکسره تا جلوی «ندامتگاه شماره یک» یا همان زندان شماره یک بردند. و آنجا با اندک وسایل شخصی پیاده مان کردند. و شروعی تازه با افسران زندان جدید و بازدید و لخت شدن و تندی متداول را تجربه کردیم و با حوصله از سر گذراندیم.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سیوهفتم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوششم
در زندان بسرعت با بزرگان جنبش چریکی از نزدیک محشور شدم. اولین چیزهایی که آموختم مسائل «سازمانی» بود. جنبش چریکی در نوباوگی عملی خودش سخت تحت ضربات سرکوب قرار گرفته و نیروهایش را به نوعی میشود گفت«تلفات» داده بود. کثرت دستگیریها، علیرقم مقاومتهای ستایش انگیز بسیاری در بازجوییها؛ مانع از هدر دهی نیروهایی نشد که قرار بود رهبری و استخوانبندی این جنبش را حفظ و صیانت کنند. در تحلیلهای بعدی؛ چه در زندان و چه در درون گروههای چریکی انجام شده توجه کمی را به نقش ضعفهای سازمان نیافتگی و خلعهای آسیب پذیر آن کردند. در حالیکه هر چقدر مبارزه سهمگینتر و هرچقدر سرکوبها سبوئانهتر باشد اهمیت سازمانیافتگی دم افزون تر میشود. در حقیقت اگر سلاح درک حقایق مبارزات انقلابی فلسفه و منطق «ماتریالیستی-دیالکتیکی» است؛ سلاح مقابله با نظامهای سرکوبگر و پلیسی «سازمان» است. آن هم از منظر «سازمان پذیری» نیروهای انقلابی. درباره این مقوله در جاهای دیگری به قوت پرداخته ایم.
ادامه مطلب...* مبارزات کارگری در ایران:
- فیل تنومند «گروه صنعتی کفش ملی»- قسمت دوم
- فیل تنومند «گروه صنعتی کفش ملی»
- بیانیه شماره دوم کمیته دفاع از کارگران اعتصابی
- تشکل مستقلِ محدود یا تشکل «گسترده»ی وابسته؟!
- این یک بیانیهی کارگری نیست!
- آیا کافکا بهایران هم میرود تا از هفتتپه بازدید کند !؟
- نامهای برای تو رفیق
- مبارزه طبقاتی و حداقل مزد
- ما و سوسیال دمکراسی- قسمت اول
- تجمع اول ماه می: بازخوانی مواضع
- از عصیان همگانی برعلیه گرانی تا قیام انقلابی برعلیه نظام سرمایهداری!؟
- ائتلاف مقدس
- وقتی سکه یک پول سیاه است!
- دو زمین [در امر مبارزهی طبقاتی]
- «شوراگراییِ» خردهبورژوایی و اسماعیل بخشی
- در مذمت قیام بیسر!
- هفتتپه، تاکتیکها و راستای طبقاتی
- تقاضای حکم اعدام برای «جرجیس»!؟
- سکۀ ضرب شدۀ فمنیسم
- نکاتی درباره اعتصاب معلمان
- تردستی و تاریخ، در نقد محمدرضا سوداگر و سید جواد طباطبایی
- دختران مصلوب خیابان انقلاب
- «رژیمچنج» یا سرنگونی سوسیالیستی؟!
- هفتتپه و پاسخی دوستانه بهسؤال یک دوست
- اتحادیه آزاد در هفتتپه چکار میکند؟
- دربارهی جنبش 96؛ سرنگونی یا انقلاب اجتماعی!؟
- دربارهی ماهیت و راهکارهای سیاسیـطبقاتی جنبش دیماه 96
- زلزلهی کرمانشاه، ستیز جناحها و جایگاه چپِ آکسیونیست!؟
- «اتحادیه مستقل کارگران ایران» از تخیل تا شایعه
- هزارتوی تعیین دستمزد در آینه هزارتوی چپهای منفرد و «متشکل»
- شلاق در مقابله با نوزایی در جنبش کارگری
- اعتماد کارگران رایگان بهدست نمیآید
- زحمتکشان آذری زبان در بیراههی «ستم ملی»
- رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانهها (قسمت دوم)
- رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانهها (قسمت اول)
- در اندوه مرگ یک رفیق
- دفاع از جنبش مستقل کارگری
- اطلاعیه پایان همکاری با «اتحاد بینالمللی در حمایت از کارگران در ایران»
- امضا برعلیه «دولت»، اما با کمک حکومتیان ضد«دولت»!!
- توطئهی خانه «کارگر»؛ کارگر ایرانی افغانیتبار و سازمانیابی طبقاتی در ایران
- تفاهم هستهای؛ جام زهر یا تحول استراتژیک
- نه، خون کارگر افغانی بنفش نیست؟
- تبریک بهبووورژواهای ناب ایرانی
- همچنان ایستاده ایم
- دربارهی امکانات، ملزومات و ضرورت تشکل طبقاتی کارگران
- من شارلی ابدو نیستم
- دربارهی خطابیه رضا رخشان بهمعدنچیان دنباس
- قطع همکاری با سایت امید یا «تدارک کمونیستی»
- ایجاد حزب کمونیستی طبقهی کارگر یا التجا بهنهادهای حقوقبشری!؟
- تکذیبیه اسانلو و نجواهای یک متکبر گوشهنشین!
- ائتلافهای جدید، از طرفداران مجمع عمومی تا پیروان محجوب{*}
- دلم برای اسانلو میسوزد!
- اسانلو، گذر از سوءِ تفاهم، بهسوی «تفاهم»!
- نامهی سرگشاده بهدوستانم در اتحاد بینالمللی حمایت از کارگران
- «لیبر استارت»، «کنفرانس استانبول» و «هیستادروت»
- «لیبر استارت»، «سولیداریتیسنتر» و «اتحاد بینالمللی...»
- «جنبش» مجامع عمومی!! بورژوایی یا کارگری؟
- خودشیفتگی در مقابل حقیقت سخت زندگی
- فعالین کارگری، کجای این «جنبش» ایستادهاند؟
- چکامهی آینده یا مرثیه برای گذشته؟
- کندوکاوی در ماهیت «جنگ» و «کمیتهی ضدجنگ»
- کالبدشکافی یک پرخاش
- توطئهی احیای «خانهکارگر» را افشا کنیم
- کالبدشکافیِ یک فریب
- سندیکای شرکت واحد، رفرمیسم و انقلاب سوسیالیستی
* کتاب و داستان کوتاه:
- دولت پلیسیجهانی
- نقد و بازخوانى آنچه بر من گذشت
- بازنویسی کاپیتال جلد سوم، ایرج اسکندری
- بازنویسی کاپیتال جلد دوم، ایرج اسکندری
- بازنویسی کاپیتال جلد اول، ایرج اسکندری
- کتاب سرمایهداری و نسلکشی ساختاری
- آگاهی طبقاتی-سوسیالیستی، تحزب انقلابی-کمونیستی و کسب پرولتاریایی قدرت...
- الفبای کمونیسم
- کتابِ پسنشینیِ انقلاب روسیه 24-1920
- در دفاع از انقلاب اکتبر
- نظریه عمومی حقوق و مارکسیسم
- آ. کولنتای - اپوزیسیون کارگری
- آخرین آواز ققنوس
- اوضاعِ بوقلمونی و دبیرکل
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- آغاز پرولترها
- آیا سایهها درست میاندیشند؟
- دادگاه عدل آشکار سرمایه
- نبرد رخساره
- آلاهو... چی فرمودین؟! (نمایشنامه در هفت پرده)
- اعتراض نیروی کار در اروپا
- یادی از دوستی و دوستان
- خندۀ اسب چوبی
- پرکاد کوچک
- راعش و «چشم انداز»های نوین در خاورسیاه!
- داستان کوتاه: قایق های رودخانه هودسون
- روبسپیر و انقلاب فرانسه
- موتسارت، پیش درآمدی بر انقلاب
- تاریخ کمون پاریس - لیسا گاره
- ژنرال عبدالکریم لاهیجی و روزشمار حمله اتمی به تهران
* کارگاه هنر و ادبیات کارگری
- شاعر و انقلاب
- نام مرا تمام جهان میداند: کارگرم
- «فروشنده»ی اصغر فرهادی برعلیه «مرگ فروشنده»ی آرتور میلر
- سه مقاله دربارهی هنر، از تروتسکی
- و اما قصهگوی دروغپرداز!؟
- جغد شوم جنگ
- سرود پرولتاریا
- سرود پرچم سرخ
- به آنها که پس از ما به دنیا می آیند
- بافق (کاری از پویان و ناصر فرد)
- انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود
- اگر کوسه ها آدم بودند
- سوما - ترکیه
- پول - برتولت برشت
- سری با من به شام بیا
- کارل مارکس و شکسپیر
- اودسای خونین
* ترجمه:
- رفرمیستها هم اضمحلال را دریافتهاند
- .بررسی نظریه انقلاب مداوم
- آنتونیو نگری ـ امپراتوری / محدودیتهای نظری و عملی آتونومیستها
- آیا اشغال وال استریت کمونیسم است؟[*]
- اتحادیه ها و دیکتاتوری پرولتاریا
- اجلاس تغییرات اقلیمیِ گلاسکو
- اصلاحات اقتصادی چین و گشایش در چهلمین سال دستآوردهای گذشته و چالشهای پیشِرو
- امپراتوری پساانسانی سرمایهداری[1]
- انقلاب مداوم
- انگلس: نظریهپرداز انقلاب و نظریهپرداز جنگ
- بُرهههای تاریخیِ راهبر بهوضعیت کنونی: انقلاب جهانی یا تجدید آرایش سرمایه؟
- بوروتبا: انتخابات در برابر لوله تفنگ فاشیسم!
- پناهندگی 438 سرباز اوکراینی به روسیه
- پیدایش حومه نشینان فقیر در آمریکا
- پیرامون رابطه خودسازمانیابی طبقه کارگر با حزب پیشگام
- تأملات مقدماتی در مورد کروناویروس و پیآیندهای آن
- تاوان تاریخی [انقلابی روسیه]
- تروریسم بهاصطلاح نوین[!]
- جنبش شوراهای کارخانه در تورین
- جنبش مردم یا چرخهی «سازمانهای غیردولتی»
- جوانان و مردم فقیر قربانیان اصلی بحران در کشورهای ثروتمند
- چرا امپریالیسم [همواره] بهنسلکشی باز میگردد؟
- دستان اوباما در اودسا به خون آغشته است!
- رهایی، دانش و سیاست از دیدگاه مارکس
- روسپیگری و روشهای مبارزه با آن
- سرگذشت 8 زن در روند انقلاب روسیه
- سقوط MH17 توسط جنگنده های نیروی هوائی اوکراین
- سکوت را بشکنید! یک جنگ جهانی دیگر از دور دیده میشود!
- سه تصویر از «رؤیای آمریکایی»
- سه مقاله دربارهی هنر، از تروتسکی
- شاعر و انقلاب
- فساد در اتحادیههای کارگری کانادا
- فقر کودکان در بریتانیا
- قرائت گرامشی
- کمون پاریس و قدرت کارگری
- گروه 20، تجارت و ثبات مالی
- لایحه موسوم به«حق کار»، میخواهد کارگران را بهکشتن بدهد
- ماركس و خودرهایی
- ماركسیستها و مذهب ـ دیروز و امروز
- مانیفست برابری فرانسوا نوئل بابوف معروف بهگراکوس[1]
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- ملاحظاتی درباره تاریخ انترناسیونال اول
- ممنوعیت حزب کمونیست: گامی به سوی دیکتاتوری
- نقش کثیف غرب در سوریه
- نگاهی روششناسانه بهمالتیتود [انبوه بسیارگونه]
- واپسین خواستهی جو هیل
- واپسین نامهی گراکوس بابوف بههمسر و فرزندانش بههمراه خلاصهای از زندگی او
- ویروس کرونا و بحران سرمایه داری جهانی
- یک نگاه سوسیالیستی بهسرزمینی زیر شلاق آپارتاید سرمایه