rss feed

09 آذر 1393 | بازدید: 11730

بی‎خانمان‎ها در دونتسک از دولت کیف متنفرند

نوشته شده توسط ناصر فرد

 بی‎خانمان‎ها در دونتسک از دولت کیف متنفرند

   تصویری که در این نوشته‎ی کوتاه از زندگی مردم شرق اوکراین ارائه می‎شود، ضمن این‎که واقعی است؛ اما از حقیقت به‎دور است. این تصویر تا آن‎جا که مصیبت‎های این مردم و درعین‎حال قدرت هم‎بسته‎ی آن‎ها با رزمندگان سنگرهای دونتسک و دن‎باس را در جنگی ناخواسته، تحمیلی و با استفاده از دستجات فاشیستی، در زیر قبای دموکراسی اشاره‎وار تصویر می‎کند، واقعی است؛

 

مقدمه‎ی ویراستار

        تصویری که در این نوشته‎ی کوتاه از زندگی مردم شرق اوکراین ارائه می‎شود، ضمن این‎که واقعی است؛ اما از حقیقت به‎دور است. این تصویر تا آن‎جا که مصیبت‎های این مردم و درعین‎حال قدرت هم‎بسته‎ی آن‎ها با رزمندگان سنگرهای دونتسک و دن‎باس را در جنگی ناخواسته، تحمیلی و با استفاده از دستجات فاشیستی، در زیر قبای دموکراسی اشاره‎وار تصویر می‎کند، واقعی است؛ اما در آن‎جا که حرفی از خواسته‎ها، حقانیت این خواسته‎ها و به‎ویژه سلحشوری‎های کارگران و زحمت‎کشان سنگرنشین در شرق اوکراین حرفی نمی‎زند، حقیقی نیست. اهمیت این یادداشت کوتاه در این است‎که در سایتی منتشر شده ‎که به‎شدت برعلیه مبارزان دونتسک و دن‎باس است. گاه شدت واقعیت آن‎قدر زیاد است که پرتو خودرا از لابلای چشم‎بندهای چرمی هم به‎چشم و کله‎ی کسانی می‎کوبد که از دیدن واقعیت روی‎گردان‎اند.


نوشته‎: کلمنت زامپا
ترجمه: ناصر فرد
ویراستار: محسن لاهوتی
منبع: http://news.yahoo.com/donetsk-homeless-ukrainians-loathe-kiev-government-194207519.html 


آژانس خبری AFP، دونتسک (اوکراین) ـ سرگئی با وجود بیش از سه ماه زندگی در یک انبار کوچک در دونتسک، شکایتی از گلوله‎باران مکرر و یا کمبود آب ندارد. او در عوض همهی این‎ها، خشم بسیار شدید خود را برای کشورش نگه‎داشته است: اوکراین.

درحالی‎که معدنچی 56 ساله‎ی سابق با خشم در مقابل تُشک خاکی‎ای که روی آن می‎خوابد، ایستاده و همسرش با لب‎های چروکیده به‎او [شوهرش] نگاه می‎کند، می‎گوید: «این ارتش اوکراین است که تمام این آسیب‎ها را رسانده است».

«دولت حقوق بازنشستگی ما را  پرداخت نمی‎کند»، صدای او بلندتر می‎شود و می‎گوید: «من اوکراینی هستم، اما اوکراین کارهای نادرست بسیاری برعلیه من انجام داده است».

سرگئی و سه نفر از اعضای خانواده‎اش، به‎همراه ده‎ها تن دیگر زیر ساختمانی زندگی می‎کنند که قبلاً به‎عنوان مرکز فرهنگی دونتسک مورد استفاده قرار می‎گرفت، [اما اکنون] پایگاه جدایی‎طلبان طرف‎دار مسکو در شرق اوکراین است که با نیروهای [دولت] اوکراین در حال نبرد هستند.

این‎ها جزو آن 970,000 نفری هستند که طبق برآورد سازمان ملل طی 7 ماه نبرد در شرق اوکراین [از کار و زندگی خود] آواره شده‎اند؛ اغلب این آوارگان به‎سوی مرزهای روسیه روان شده‎اند.

همان‎طور که جنگ وارد اولین زمستان سخت خود می‎شود، آژانس‎های کمک‎رسانی نیز قدم پیش می‎گذارند تا در در پناه آتش‎بسی که بارها نقض شده، به‎آوارگان داخلی که ‎شمارشان حدود 460,000 نفر است، کمک کنند.

بسیاری از کسانی که با سرگئی در دخمه‎های زیرزمینی زندگی می‎کنند، در ابراز بیزاری از کشور خود با او شریک‎ هستند و به‎کمک‎های شورشیان طرف‎دار روسیه تکیه کرده‎اند.

لیوبوف دومیانوا گلوله‎باران شدید و گسترده‎ی روزِ چهارشنبه را به‎یاد می‎آورد که با دو دختر و نوه‎‎اش، به‎همراه 20  نفر دیگر، در اطاقی‎که زندگی می‎کند، پناه گرفته بود.

او در یک کلام گفت: «وحشتناک بود».

زن 62 ساله‎ای از جدایی‎طلبان جمهوری خودخوانده دونتسک برای تهیه مواد غذایی و کمک‎هایی که به‎او می‎کنند،  سپاسگزاری می‎کند.

او با ترسی که از ارتش اوکراین دارد، می‎گوید: آن‎ها می‎آیند، «آنها برای کشتن ما می‎آیند».‎

ـ برای زندگی کودکان به‎پول نیاز هست ـ

در گوشه‎ی دیگر شهر، تاتیانا سامارینا، پس از تبادل آتش بسیار سنگین بین نیروهای دولتی و شورشیان در نزدیکی فرودگاه و ترک خانه‎اش، با دو نفر دیگر در ‎یک اتاق دانشجویی پناه گرفته‎ است.

او می‎گوید: آن‎ها ([نیروهای دولتی] اوکراین) می‎توانند دن‎باس را فراموش کنند. ما هرگز با آن‎ها نبوده‎ایم. در دونتسک، ما از جدایی‎طلبان حمایت می‎کنیم.

فضای زندگی این‎ها با وسایل ناچیز و کهنه‎ای پُر شده است: سه تخت‎خواب، سه صندلی و یک کمد. اما شورشیان  غذا و پوشاک رایگان برای‎شان تهیه می‎کنند.

در داخل ساختمان هشت طبقه‎ی صورتی‎رنگ ـ‎نهایتاً‎ـ حدود 50 اتاق برای این مردم آواره درنظر گرفته شده است.

مارینا شریسلیوا، 26 ساله، از ماه جولای که [جنگ وادارش کرد که] خانه‎اش را ترک کند، به‎همراه شوهر و بچه‎هایش در این ساختمان زندگی می‎کند.

او می‎گوید: روزهای خود را با نگهداری از بچه‎ها می‎گذراند.

این خانواده زندگی را با روزی 50 هْریونا (معادل 3 دلار یا 2.5 یورو) سر می‎کنند.

با همه‎ی این‎ها، مارینا به‎کمک‎هزینه‎ای که شورشیان، پس تولید سومین بچه‎اش، به‎او قول داده‎اند، امیدوار است؛ نوزاد ظریف و کوچکی که با آرامش در گهواره‎‎ی گوشه اتاق خوابیده است.

او درحالی که مدارک تولد نوزادش را محکم و با دقت در دست گرفته، می‎پرسد: «تو می‎دانی ما چه زمانی پول نوزاد را می‎گیریم»؟

You have no rights to post comments

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم‌ویکم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم

نزدیک به چهار سال آشنایی و دوستی های مان بعنوان هم زندانی از عشرت آباد تا بندهای چهار و پنج و شش زندان شماره یک قصر، گستره متنوعی از تجارب را با هم داشتیم. بدون آنکه اختلافات مان در درک و چند و چون مبارزات را در یک کلاسور مشترک ریخته باشیم، اما همواره حسی مثبت و دوستانه را بین مان برقرار کرده بودیم.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌ونهم

زندان شماره یک قصر سال های 53-54 را در دو مسیر موازی می توانم تصویر کنم؛ یکی تلاشی که می کوشید بهر صورتی شده یک گذشته «شکسته-بسته»از تشکیلات درون زندان را«احیا» کرده و بازسازی کند. بدون آنکه به لحاظ فکری بار تازه ای داشته باشد یا به مسائل تازه طرح شده در جنبش پاسخی روشن و کارآمد بدهد. این بیشتر بیک فرمالیسم «تشکیلاتی»می مانست تا یک جریان با درون مایه ای از اندیشه، نقد، و خلاصه درس گرفتن از ضعف و قوت های جریانات طی شده. همه ی آنهایی که به نوعی هویت طلبی تشکیلاتی مبتلا شده بودند و انقلاب را نه فرآیندی استعلایی نمی دیدند بلکه؛ مسیری تعریف شده یکبار برای همیشه می پنداشتند.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سی ونهم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌وهشتم

در جستجوگری و صحبت با افراد بندهای چهارو پنج­و شش تا زمانیکه یکی­دو ماه اول در راهرو بند چهار بودم و بعد به یکی از اتاقهای بند پنج منتقل شدم. در ظهرهای چند روز متوالی که فرصتی بعداز غذا داشتیم و می­شد وقت صحبت کردن داشت، مسعود رجوی با من وقت گذاشت و مفصل از وقایع و تحلیل ها و اشتراک مواضع و رویدادهای منتهی به سرکوب پلیس و موضع شخصی خودش صحبت کرد. میزان علاقه اش به تفصیل این موضوع برایم جای شگفتی داشت. او در جاهایی شروع به انتقاد از خودش بعنوان «رهبری» جریان کرد. گفته های او بیشتر از هر چیزی مرا دچار شگفتی می کرد و درک و جذب مطالبش را برایم سخت می کرد. من هنوز هم نمی فهمم چطور می شود اینقدر راحت راه و روش خطا رفت و بعد نشست و به آن انتقاد کرد و باز هم همان روال را ادامه داد !

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سی‌وهشتم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌وهفتم

با رسیدن به تهران مسافرین در ترمینال پیاده شدند و ما را با همان اتوبوس به داخل زندان قصر و درآنجا هم یکسره تا جلوی «ندامتگاه شماره یک» یا همان زندان شماره یک بردند. و آنجا با اندک وسایل شخصی پیاده مان کردند. و شروعی تازه با افسران زندان جدید و بازدید و لخت شدن و تندی متداول را تجربه کردیم و با حوصله از سر گذراندیم.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست ـ قسمت سی‌وهفتم

چند پاراگرافِ آخر از قسمت سی‌وششم

در زندان بسرعت با بزرگان جنبش چریکی از نزدیک محشور شدم. اولین چیزهایی که آموختم مسائل «سازمانی» بود. جنبش چریکی در نوباوگی عملی خودش سخت تحت ضربات سرکوب قرار گرفته و نیروهایش را به نوعی می­شود گفت«تلفات» داده بود. کثرت دستگیریها، علیرقم مقاومت­های ستایش انگیز بسیاری در بازجویی­ها؛ مانع از هدر دهی نیروهایی نشد که قرار بود رهبری و استخوانبندی این جنبش را حفظ و صیانت کنند. در تحلیل­های بعدی؛ چه در زندان و چه در درون گروههای چریکی انجام شده توجه کمی را به نقش ضعف­های سازمان نیافتگی و خلع­های آسیب پذیر آن کردند. در حالیکه هر چقدر مبارزه سهمگین­تر و هرچقدر سرکوب­ها سبوئانه­تر باشد اهمیت سازمان­یافتگی دم افزون تر می­شود. در حقیقت اگر سلاح درک حقایق مبارزات انقلابی فلسفه و منطق «ماتریالیستی-دیالکتیکی» است؛ سلاح مقابله با نظام­های سرکوبگر و پلیسی «سازمان» است. آن هم از منظر «سازمان پذیری» نیروهای انقلابی. درباره این مقوله در جاهای دیگری به قوت پرداخته ­ایم.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* کتاب و داستان کوتاه:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top