rss feed

09 مهر 1397 | بازدید: 1290

تردستی و تاریخ، در نقد محمدرضا سوداگر و سید جواد طباطبایی

نوشته: حمیدرضا شکیبا

tardasti3خواندن تاریخ، ساختن تاریخ است. این گزاره از دو جهت در این‌جا برای ما حائز اهمیت و ضرورت است. نخست این‌که خوانش تاریخی را از تاریخ جدا نمی‌کند و قائل ‌شدنِ شأنی بی‌طرف، علمی، فارغ از ارزش‌گذاری و بیرون از آن‌چه می‌خواند را منتفی می‌کند. به‌این معنی که همۀ مفاهیم، تحلیل‌ها و رویکردهای تاریخی را به‌همان میزان تاریخی می‌داند که اسناد، گزارش‌ها و مدارک و تبعاً به‌همان میزان که وقایع و اتفاقات را. در همین‌راستا آن‌کس که تاریخ را بلند و رسا می‌خواند و می‌سازد...

                            

 

 

این کتاب برای کسی مثل من که شناختی کلی، سیاسی و غیرتحقیقاتی از سوداگر و طباطبایی دارد، به‌شرط این‌که همه‌ی آن را تا آخرین جمله بخواند، بسیار مفید است. اما همین کتاب مفید، از نظر من (یعنی: عباس فرد) دو نقص چشم‌گیر نیز دارد: یکی این‌که، سوداگر و طباطبایی را عمدتاً در وجه روش‌شناسی (و نه کنش‌های طبقاتی) مورد بررسی و نقد قرار می‌‌دهد، و به‌همین دلیل در موارد نه چندان نادری پُرکردنِ جالی خالی و اثباتیِ آن‌چه را مورد نقد قرار داده به‌خوانند می‌سپارد؛ و دیگر این‌که، ضمن استفاده از عبارات و کلماتِ به‌عاریت گرفته شده از متون مربوط به‌منطق صوری، در مواردی از نوعی طنز نقادانه استفاده می‌کند که چنین می‌نماید که بیش‌تر اشخاص (و نه موضع طبقاتی‌ـ‌سیاسی این اشخاص) را به‌چالش می‌کشد. با همه‌ی این احوال، اما کتاب «تردستی و تاریخ» را می‌توان مقدمه‌ای بر ادعای نویسنده‌ی آن دانست: «خواندن تاریخ، ساختن تاریخ است. این گزاره از دو جهت...

                  

لینک کتاب: http://refaghatekargari.org/wp-content/uploads/2018/10/tardasti-va-tarikh-1-1.pdf

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست قسمت چهارم

آخرین پاراگراف قسمت سوم:

برادر کوچک‌تر عباس ـ‌اکبر‌ـ همافر شد و با لباس نظامی توی کوچه رفت­وآمد می­کرد. بچه‌ی آخر ـ‌اصغر‌ـ محصل مدرسه پهلوی بود. گُنده‌بَکی بود. بوکس کار می­کرد. نسق می­گرفت و زور می­گفت و چشم چرون همه خونه‌ها بود. کسی هم بهِش پا نمی­داد. به‌جز دخترهای مشداکبرسبزی فروش!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت سوم

آخرین پاراگراف قسمت دوم

پدر و مادر من بعد از ازدواج در مشهد به‌تهران آمدند و با عمه بتول (خواهر کوچک پدرم) و شویش و خانواده­ای به‌نام عموحبیب در این خانه ساکن شدند. هریک، یک اتاقِ تقریباً نوساز این بالاخانه را اجاره می‌کنند. دو‌ـ‌­سه سال بعد، من در اتاق میانی به‌دنیا می‌آیم. پدر استادِ بنا بود. حبیب­اله کارگر تأسیسات مکانیکی بود و در کارخانه‌ی چیت‌سازی ری مشغول به‌کار می‌شود. و شوهر عمه که اصلاً مشهدی بود، طلاساز بود که در بازار مشغول کار شده بود. زن‌های این مردان هم در خانه کار می‌کردند و لیدر این کارکنان خانگی عمه بتول خانم بود که برای تاجری در بازار حضرتی تهران باچرخ جوراب‌بافی جوراب می‌بافت. چرخ جوراب‌بافی در قد و اندازه چرخ خیاطی صنعتی بود.

ادامه مطلب...

تقاضای جنایت‌کاران از جنایت‌کاران برای دفاع از اسماعیل بخشی!!؟

حمیت، شرف و آزادگی کارگری به‌همه‌ی فعالین صدیق مبارزات کارگری حکم می‌کند که برعلیه نامه‌ی خانم مینا احدی به‌آنگلا مرکل و تقاضای کمک از او برای دفاع از اسماعیل بخشی عکس‌العملی طبقاتی و انسانی نشان بدهند. اما بیش از دیگران، این وظیفه‌ی طبقاتی اسماعیل بخشی است که برعلیه این نامه به‌روشن‌ترین وجه موضع‌گیری کند تا نیروی مبارزاتی کارگران و زحمت‌کشان در ایران به‌ابزاری برای تخریب زیرساخت‌های لازم برای زندگی و ابقای سرمایه تبدیل نشود.

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست قسمت دوم

محیط میدان شوش مستعد کارهایی مثل دزدی، مواد مخدر (‌تازگی‌ها هروئین هم پیدا شده بود) الکلیسم و خیلی نابهنجاری‌های دیگر بود. اما کتاب‌خوانی مسیر زندگی مرا عوض کرد. مادر بدون آن‌که در حمایتش از کتاب خوانی من خللی پیدا شود تا سال‌ها زندان و دربدری­هایی که به‌روزش آمد، هم‌چنان حامی من ماند. البته همین خصلت حمایت‌گری را با شیوه‌ی وجودی خودش به‌من هم آموخت!

ادامه مطلب...

خاطرات یک دوست- قسمت یکم

 

دوست عزیزم!

تعجب نکن، در این مرحله از زندگی و این کم و کیفی که توانستم از زندگی بیاموزم، و درک روشن و یا حتی نیمه‌روشنی از آن داشته باشم، بی‌تعارف تو عزیز منی!

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top