rss feed

24 فروردين 1399 | بازدید: 478

تا آخرالزمان بعدی...

نوشته: شهباز نخعی

در ایالات متحده، در سال ١٩٧٠ برای هر ١٠٠٠ تن ٧.٩ تخت بیمارستان دولتی وجود داشت که امروز به ٢.٨ تخت کاهش یافته است. ایتالیا درسال ١٩٨٠ تعداد تخت هایش برای «موارد حاد» ٩٢٢ تخت برای ١٠٠ هزار تن بود و امروز این تعداد به ٢٧٥ تخت کاهش یافته است. درهمه جا یک دستورالعمل وجود دارد: کاهش هزینه ها. بیمارستان مانند یک کارخانه اتومبیل سازی به صورت «زمان بندی» عمل می کند.

 

 نوشته‌ی: پی‌یر ریمبرت و رنو لامبرت (Pierre RIMBERT, Renaud LAMBERT)

ترجمه‌ی: شهباز نخعی

برگرفته از سایت لوموند دیپلماتیک https://ir.mondediplo.com/article3410.html[1]

 

توضیح سایت رفاقت کارگری:

یکی از دوستان درحال نوشتن مقاله‌ای درباره‌ی وضعیت کرونایی این روزها بود که در جستجوی اینترنتی به‌سایت لوموند دیپلماتیک و ‌این مقاله برخورد کرد. او در این مقاله همان تصویری را دید که  به‌طورکلی دریافت‌های او را نیز می‌رساند. به‌همین دلیل هم بود که این دوست محترم پیش‌نهاد بازانتشار این مقاله را مطرح کرد. گرچه روش سایت رفاقت کارگری نیست که مقالات منتشره در دیگر سایت‌ها را دوباره منتشر کند؛ اما هر قاعده‌ و قراری می‌بایست متناسب با زمانه استثناپذیر هم باشد؛ و اینک که زمانه‌ی حاکمیت بورژوازی در سایه کروناویروس است، بازانتشار مقاله‌ای که گوشه‌های از علت اجتماعی و طبقاتی شیوع گسترده‌ی کروناویروس را توضیح می‌دهد، از آن استثناهایی است درعین‌حال قاعده و قراری پراتیک را بیان می‌کند.

نکته‌ی دیگری که باید به‌آن اشاره کنیم، این است‌که شناخت ما از سایت لوموند دیپلماتیک به‌آن اندازه‌ای نیست که بتوانیم ارزیابی خاصی را از این سایت ارائه کنیم؛ بنابراین، بدون هرگونه تأیید و تکذیبی، فقط مطالعه‌ی مقاله‌ی حاضر را توصیه می‌کنیم.

 

 تا آخرالزمان بعدی...

هنر چشم بندی این است که توجه عموم را تغییر جهت دهد تا آنچه که در برابر چشمانشان است را نبینند. درگرماگرم شیوع ویروس کووید-١٩، بازی کی بود کی بود من نبودم به صورت نموداری با دو برجستگی درآمده که توسط همه تلویزیون های دنیا پخش می شود. درعرض این نمودار زمان به صورت مختصات هندسی قراردارد که شمار موارد جدی بیماری را نشان می دهد. نخستین انحنا به صورت نقطه اوج نشان دهنده وضعیتی است که اگر هیچ کاری انجام نشود رخ می دهد. این منحنی به صورت افقی ظرفیت حداکثری پذیرش بیمارستان ها را نشان می دهد. منحنی دوم نشان دهنده وضعیتی است که تدابیر محصورسازی می تواند مانع سرایت ویروس شود. این منحنی که مانند کاسه لاک پشت انحنای کمی دارد، در زیر خطی که سرنوشت مقرر می کند قرار گرفته است.

این منحنی که در واشنگتن، پاریس، سئول، رم یا دوبلین به نمایش گذارده می شود، نشان دهنده فوریت است و آهنگ زمان آلودگی را نشان می دهد تا از اشباع خدمات درمانی اجتناب شود. روزنامه نگاران با جلب توجه ها به دو برجستگی از توجه به عاملی مهم پرهیز می کنند: خط مستقیم و منقطعی که در وسط نمودار تعداد تخت های موجود برای پذیرش موارد حاد را نشان می دهد. این «آستانه خطر» که به عنوان بلایی آسمانی معرفی می شود، ناشی از گزینه های سیاسی است.

اگر باید انحنا ها را صاف کرد، به این خاطر است که از دهها سال پیش، سیاست های ریاضتی با کاستن از معیارها و کیفیت خدمات درمانی ظرفیت پذیرش آن را کاهش داده است. درسال ١٩٨٠، فرانسه (برای همه بخش های درمانی) ١١ تخت بیمارستان دولتی برای هر ١٠٠٠ تن از جمعیت داشت. این تعداد اکنون به ٦ تخت رسیده که آن را هم در ماه سپتامبر یک وزیر بهداشت ودرمان دولت ماکرون پیشنهاد می کرد به «مدیران تخت بیمارستان»ی واگذار شود که مسئول ارائه این منبع کمیاب باشند.

در ایالات متحده، در سال ١٩٧٠ برای هر ١٠٠٠ تن ٧.٩ تخت بیمارستان دولتی وجود داشت که امروز به ٢.٨ تخت کاهش یافته است. ایتالیا درسال ١٩٨٠ تعداد تخت هایش برای «موارد حاد» ٩٢٢ تخت برای ١٠٠ هزار تن بود و امروز این تعداد به ٢٧٥ تخت کاهش یافته است. درهمه جا یک دستورالعمل وجود دارد: کاهش هزینه ها. بیمارستان مانند یک کارخانه اتومبیل سازی به صورت «زمان بندی» عمل می کند. نتیجه این که در ٦ مارس گذشته موسسه ایتالیائی «بیهوشی، بیحسی، بازپروری و مراقبت های ویژه» (Siaarti) کار فوریت های پزشکی دوسوی آلپ را «پزشکی فاجعه بار» توصیف می کرد و هشدار می داد که با توجه به «کمبود منابع»، «ممکن است لازم شود که محدودیت سنی برای دسترسی به مراقبت های ویژه برقرار شود»[2]. «پزشکی جنگی» عبارتی است که اکنون در منطقه «شرق بزرگ» فرانسه رایج است.

به این ترتیب، بحران ویروس کورونا هم ناشی از خطرناک بودن بیماری و هم به خاطر پسروی سازماندهی شده نظام سلامت است. رسانه های بزرگ که همواره بازتاب دهنده باورهای حسابگرانه بوده اند، از بررسی منتقدانه این گزینه ها اجتناب کرده اند تا خوانندگان و شنوندگان خود را به یک بحث فلسفی سرسام آور بکشانند: چگونه باید تصمیم گرفت چه کسی نجات داده شود و چه کسی رها شود تا بمیرد ؟ با این حال، این بار پوشاندن مسئله سیاسی پشت یک قید اخلاقی دشوار است. در زمانی که شرکت های هواپیمایی، هواپیماهای خالی خود را به پرواز در می آورند تا برنامه زمان بندی شده خود را حفظ کنند، یک پژوهشگر توضیح می دهد که چگونه تشریفات اداری لیبرال رغبت به انجام پژوهش اساسی درمورد ویروس کورونا را ازبین برده است[3]. گویی برای ایجاد اختلال می باید از وضعیت عادی خارج شد. مارشال بورک، استاد علوم محیط زیستی دانشگاه استانفورد، این تناقض را چنین بیان می کند: «کاهش آلودگی هوای ناشی از شیوع ویروس کووید- ١٩ در چین، بدون تردید ٢٠ برابر تعداد کسانی که به خاطر بیماری جان خود را ازدست داده اند را نجات داده است. بحث برسر این نیست که شیوع جهانی ویروس سودمند است، بلکه برسراین است که دریابیم که نظام اقتصادی ما، حتی در نبود ویروس کورونا، تا چه حد برای سلامت انسان زیانبار است[4]».

رمز این سفر به سرزمین غرایب، نه درخطر کمبود دارو درپی جابجایی زنجیره های تولید، و نه در خیره سری بازارهای مالی در جریمه کردن ایتالیا به خاطر آن که دولتش اقدام به نخستین تدابیر بهداشتی کرده بود، بلکه در پشت درهای بیمارستان ها است. نرخ بندی خدمات (T2A) در سال های میانی دهه ٢٠٠٠ اجرا شد، تامین مالی موسسات را موکول به تعداد عملیات پزشکی انجام شده بر روی بیمار می کرد، و هر درمان پزشکی مانند فروش یک کالا در فروشگاه محسوب می شد و نه برمبنای نیازهای بیمار . اگر در جریان بحران کنونی به این امر عمل می شد، این اصل «درمان بمثابه کالا» ی وارداتی از آمریکا به سرعت موسساتی که با بیمارانی بدحال روبرو بودند را دچار خفقان می کرد زیرا موردهای حاد کووید- ١٩ در درجه اول مستلزم نصب یک دستگاه تنفس مصنوعی است که از نظر مالی پرهزینه اما از جهت تعرفه ای، نسبت به آزمایش های گوناگون تشخیص بیماری، کم بازده است...

زمانی هرگز نمی شد تصور کرد که میکروب یک بیماری حاد موجب قرنطینه ای در زمان صلح شود که جدارهای فضای اجتماعی را درهم شکند: آیا بانکدار وال استریت و کارگر چینی هردو درمعرض خطری یکسان نبودند ؟ و سپس پول و ثروت جایگاه خود را بازیافت. از یک سو، محصور شدگان در ویلاها، که درحالی که پنجه پایشان در استخر بود دورکاری می کردند، از سوی دیگر، نادیده شدگان روزمره، کارکنان خدمات درمانی، ماموران خیابانی، صندوق داران سوپرمارکت ها و مزد بگیران تدارکات یکباره از سایه خارج شدند زیرا درمعرض خطری هستند که ثروتمندان از آن در امانند. دورکارانی که در آپارتمان هایی تنگ و کوچک کار می کنند که پسر بچه ای خردسال در آن جیغ می زند یا بی خانمان هایی که خیلی دوست دارندبتوانند در خانه بمانند.

 

بدون راه حلی جمعی، هماهنگ و بزرگ

نتیجه ای حاصل نمی شود

ژان دلومو، تاریخ دان محافظه کار در اثر خود با عنوان «طبقه بندی رفتارهای جمعی در زمان شیوع طاعون» در قرن های چهاردهم تا هجدهم می نویسد: «هنگام بروز خطر شیوع، در درجه اول سعی می شد به آن توجه نشود[5]». هاینریش هاین، نویسنده آلمانی می نویسد که پس از اعلام رسمی شیوع وبا در پاریس درسال ١٨٣٢، «پاریسی ها با سرخوشی بیش از پیش در خیابان ها پایکوبی می کردند» زیرا «آفتاب درخشان و هوا دلچسب بود[6]». سپس، ثروتمندان به روستاها گریختند. بعد دولت شهر را قرنطینه کرد. دلومو توضیح می دهد که ناگهان «چهارچوب های مرسوم ازبین رفت. عدم امنیت فقط ناشی از بیماری نیست، بلکه به خاطر ازبین رفتن عواملی است که محیط زندگی روزمره مردم را می سازد. همه چیز دگرگون می شود». ساکنان محصور شده ووهان، رم، مادرید یا پاریس سطحی بی سابقه از فشار را تحمل می کنند.

شیوع طاعون های بزرگ در قرون وسطی و دوران نوزایی(رنسانس)، همواره به عنوان نشانه های رسیدن روز قیامت تعبیر می شد که علامت خشم خدایی انتقامجو و زنجیرگسیخته نسبت به دنیایی بود که به پایان خود رسیده بود. ازاین رو، انسان به طور متناوب رو به آسمان می آورد تا طلب بخشش و رحمت کند و در جستجوی مقصر نگاه به سوی همسایگان می انداخت. گناهکارانی که یهودیان و زنانی بودند که لعن و نفرین می شدند و در شعر «حیوانات بیمار طاعون زده» ژان دو لافونتن از آن یادشده است. در اروپای قرن بیست و یکم، شیوع بیماری در جوامع سکولار رخ داده اما، از زمان بحران مالی سال ٢٠٠٨، به درجاتی مختلف احساس «ازدست دادن کنترل» محیط زیستی، سیاسی، مالی، جمعیتی، مهاجرتی و غیره را پدیدآورده است.

درچنین فضای از «آخرالزمان» که تصاویر کلیسای نوتردام پاریس در حال سوختن و بحث ها درباره فروپاشی پیش رو درهم آمیخته، نگاه ها به سوی قدرت دولتی دوخته می شود: حکومت، که به خاطر خیره سری در بهم ریختن نظام سلامت منشأ وخامت مشکل است، درعین حال، تنها مرجع قادر به ایجاد نظم و هماهنگی در رویارویی با شیوع بیماری است. اما تا کجا می توان رفت ؟ در طول ماه فوریه، محصور کردن چند هفته ای ٥٦ میلیون چینی ساکن استان هوبی، تعطیل اجباری کارخانه ها، به رعایت نظم فراخواندن مردم با پهپادهای مجهز به بلندگو، در اروپا واکنش های تمسخرآمیز یا محتاطانه ای نسبت به مشت آهنین حزب کمونیست چین برانگیخت. مجله اکسپرس در ٥ مارس نوشت: «از تجربه چین درمورد طول مدت بالقوه مدت شیوع ویروس هیچ درسی نمی توان گرفت. در آنجا روند بیماری به خاطر اقدامات سختگیرانه و قرنطینه خانگی ای کند شد که احتمالا در دموکراسی ها قابل اجرا نیست». افسوس، در برابر ویروسی که نسبت به برتری ارزش های «ما» حساسیتی نشان نمی دهد، باید به این نتیجه رسید که تصمیم گیری های تمرکزگرا باید در درجه اول و لیبرالیسم اقتصادی در درجه بعدی قرار گیرد.

آقای تدروس ادهانوم قبریسوس، دبیرکل «سازمان جهانی بهداشت» (OMS) تاکید می کند که: «امکان غلبه بر ویروس وجود دارد، ولی این امکان درصورت نگرشی جمعی، هماهنگ و بزرگ است که مجموع دستگاه ها را دربربگیرد[7]ّ». این دستگاه ها موسسات عمومی، هماهنگ کننده و حکومت هستند که روی دیگر سکه بازار است. ظرف چند روز، چهارچوب های تعبیر و تفسیر باید کاملا تغییر یابد وبپذیرد که «همه چیز به شکل دیگر است». مفاهیم حاکمیت، مرز، محدودیت و حتی هزینه های عمومی، که نیم قرن است در گفتمان های دولتی به «عوام گرایی»(ناسیونالیسم-پوپولیسم) یا کره شمالی نسبت داده می شود، ناگهان به صورت راه حل در دنیایی درآید که تا کنون با آئین ها و مقررات بودجه اداره می شده است.

تحریریه های پیشرو، در اثر وحشت ناگهان آنچه نمی دانستند را درمی یابند. نیکولا دموران در ٩ مارس در رادیو فرانس انتر که در آن منتقدان حمایت گرائی اقتصادی(پروتکسیونیسم) چون دانیل کوهن سال ها است یکی پس از دیگری کارمی کنند، پرسشی مطرح می کند: «نمی توان این را نیز نگفت که در عمق این بحران می باید بخش های کاملی از جهان گرایی بازنگری شود: وابستگی ما به چین، مبادله آزاد، هواپیما؟».

 

«مشکل با کارشناسان این است که آنها هیچ ایده ای

درباره آنچه نمی دانند ندارن»

می باید که منطق تجاری عمیقا تحت تاثیر عقلانیت قرار گیرد تا شیوع جهانی ناگهانی یک ویروس مرگبار توضیحات آشکار جامعه پزشکی از دهه ها پیش را به گوش قدرت های حاکم برساند؛ آندره گریمالدی، آن ژروه باسنکنوف و اولیویه میلرون پزشکانی هستند که می گفتند: «باید یک ساختار بیمارستانی دولتی ایجاد کرد که همیشه تخت های بیمارستان موجود داشته باشد. ویروس کورونا این حسن را دارد که بدیهیاتی را یادآوری می کند: به آتش نشانان فقط برای این حقوق پرداخت نمی شود که آتش را خاموش کنند، برای این نیز پرداخت می شود که حتی در زمانی که کاری جز تمیز کردن کامیون های خود و انتظار کشیدن نمی کنند، در ایستگاه های خود حضور داشته و آماده باشند».

پیش بینی آنچه که بدون پیشگیری رخ می دهد (آتش سوزی، بیماری، بلاهای طبیعی، بحران مالی) خواسته هایی مردمی است که علی رغم میل نهادهای سرمایه داری به آن تحمیل شده و در فاصله بحران سال ١٩٢٩ و پایان جنگ جهانی دوم تداوم یافته است. برنامه ریزی برای پیشگیری مستلزم گسستن از منطق بازار است که قیمت را براساس عرضه و تقاضا تعیین می کند، به آنچه محتمل نیست نظر مساعد ندارد و آینده را با معادله ای می سازد که در آن جامعه هیچ به حساب نمی آید. این نابینایی اقتصاد معیاربندی شده، که در دالان های بازار به بالاترین حد خود می رسد، نسیم نیکولا طالب، واسطه و آمارگر را شگفت زده کرده است. او در کتابی که چند ماه پیش از بحران سال ٢٠٠٨ منتشر شد در مورد پیش بینی کننده های کوتاه مدت نوشت: «مشکل با کارشناسان این است که آنها هیچ ایده ای درباره آنچه نمی دانند ندارند[9]». نادیده گرفتن پیش بینی نشده ها در دنیایی که بسیاری از رویدادهای غیرمنتظره رخ می دهد ، «قوهای سیاه» یا به قول او امری ناپذیرفتنی است. در پایان ماه مارس ٢٠٢٠، هرکسی که از پنجره خانه خود صدای سکوت شهر قرنطینه شده را می شنید، می توانست درباره فشار به دولت نه فقط برای ازبین بردن تخت های مراقبت های ویژه پزشکی ، بلکه برای نابود کردن ابزارهای برنامه ریزی ای بیندیشد که اکنون در انحصار چند شرکت بیمه و بیمه مجدد چند ملیتی درآمده است[10].

آیا حالتی که دراثر شیوع جهانی ویروس به وجود آمده می تواند این جریان را وارونه کند؟ درنظر گرفتن احتمال و اتفاق در عملکرد امور عمومی، مآل اندیشی فراتر از محاسبه هزینه- مزیت و درنظر گرفتن برنامه ریزی زیست محیطی ایجاب می کند که اغلب خدمات ضروری برای زندگی در جامعه مدرن، از پاکسازی شبکه های رقومی گرفته تا خدمات درمانی، اجتماعی شود. تغییری که در زمان های عادی به ندرت رخ می دهد. نگاهی تاریخی توصیه می کند که تغییر نظام، مسیر، شیوه تفکر زندگی جمعی و برابری بیرون از دسترس تصمیم های سیاسی عادی باشد. تاریخ دان اتریشی والتر شیدل، استاد دانشگاه استانفورد می نویسد: «در همه زمان ها، تغییرات بزرگ ناشی از شدیدترین ضربه ها بوده است. به این ترتیب، ٤ نوع گسست شدید توانسته از نابرابری ها بکاهد: جنگ، زمانی که باعث بسیج گسترده می شود، انقلاب ها، ورشکستگی حکومت ها و شیوع بیماری های مرگبار[11]». آیا این شامل ما هم می شود؟

از سوی دیگر، نظام اقتصادی درطول تاریخ خود توانایی فوق العاده ای برای جذب ضربه های بیش از پیش مکرر ناشی از عدم عقلانیت خود نشان داده است. تا جایی که شدیدترین تکان ها که عموما به نفع حافظان وضع موجود تمام می شود، متکی بر خفقانی است که برای گسترش سلطه بازار وجود دارد. این سرمایه داری فاجعه بار که کمی پیش از رکود سال ٢٠٠٨ توسط نائومی کلین تجزیه و تحلیل شد، برمبنای تحلیل بردن منابع طبیعی و نهاد های حفاظت اجتماعی ای است که کارشان کاستن از اثرات بحران ها است. این محقق کانادایی با خوشبینی می نویسد: «واکنش ما دربرابر ضربه ها همواره پسروی نیست. در چهارچوب یک بحران، پیش می آید که به سرعت بزرگ می شویم».

در ١٢ مارس ٢٠٢٠، امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه می خواست چنین اثری را با اراده خود ایجاد کند: « زیر سئوال بردن مدل توسعه ای که چندین دهه است دنیای ما در آن به سرمی برد و امروز اثرات خود را نشان داده وضعف های دموکراسی، یک ضرورت است. چیزی که شیوع ویروس کنونی نشان داده این است که تامین سلامت و درمان رایگان، بدون شرط درآمد، سابقه یا شغل توسط «دولت حمایتگر» ما، نه هزینه و بار سنگین، بلکه دارایی هایی گرانبها است. دستاوردهایی که زمانی که بختک سرنوشت فرود می آید ارزش آنها آشکار می شود. آنچه که این شیوع جهانی آشکار می کند این است که برخی از دارایی ها و خدمات می باید بیرون از دایره قانون بازار قرارگیرد. این که تغذیه، امنیت، توانایی مراقبت از چهارچوب زندگی مان عمیقا به دیگران سپرده شود یک دیوانگی است. ما باید کنترل آن را خودمان به دست بگیریم». سه روز بعد، او برنامه اصلاحات بازنشستگی، مستمری بیکاری و اجرای اقداماتی را اعلام کرد که تاکنون به غیر ممکن شهرت داشته است. محدودیت اخراج و رهاکردن هرگونه الزام بودجه ای. شرایط موجود این پاکسازی را تشدید خواهد کرد، با فروریزی ارزش سهام در بورس، سرسختی ریاست جمهوری در جهت دادن به پس اندازها و منابع بازنشستگی کارکنان به سوی بازارهای سهام اقدامی هوشمندانه و آینده نگرانه به نظر می رسد. با این حال، تعلیق قانون کار، محدودیت آزادی های عمومی، کمک مالی گشاده دستانه به موسسات، کاستن از سهم اجتماعی ای که نظام سلامت برپایه آن است، نشان دهنده گسست رادیکال از سیاست های پیشین نیست. این انتقال گسترده پول عمومی به بخش خصوصی، یادآور نجات بانکها توسط حکومت درسال ٢٠٠٨ است که صورت حساب آن به شکل ریاضت اقتصادی به حقوق بگیران و خدمات عمومی تحمیل شد. از تعداد تخت ها کاسته شود ؟ آری، چراکه می باید به بانک ها کمک مالی کرد.

به این دلیل است که مکاشفه رئیس جمهوری یادآور گفته نیکولا سرکوزی در سپتامبر ٢٠٠٨، کمی پس از فروپاشی بانک لهمن برادرز است. در آن زمان، رئیس جمهوری دربرابر هواداران شگفت زده خود رسما اعلام کرد: «برخی از ایده های جهانی گری، با پایان گرفتن سرمایه داری مالی ای که منطق خود را به همه اقتصاد تحمیل کرده بود و در تباه کردن آن سهم داشت، به پایان می رسد (...) این که بازار همیشه حق دارد ایده ای دیوانه وار بوده است[12]». اما این گفته ها مانع از آن نمی شود که وقتی توفان فرونشست، جریان دیوانگی عادی ازسرگرفته شود.

 

 

[1] Organisation de coopération et de développement économiques (OCDE).

[2] «Raccomandazioni di etica clinica per l’ammissione a trattamenti intensivi e per la loro sospensione », Siaarti, Rome, 6 mars 2020.

[3] Bruno Canard, « J’ai pensé que nous avions momentanément perdu la partie », déclaration du 5 mars 2020.

[4] Twitter, 9 mars 2020.

[5] Jean Delumeau, La Peur en Occident, XIVe-XVIIIe siècle, Fayard, Paris, 1978.

[6] Heinrich Heine, De la France, Gallimard, coll. « Tel », Paris, 1994 (1re éd. :1833).

[7] The New York Times, 9 mars 2020.

[8] Le Monde, 11 mars 2020.

[9] Nassim Nicholas Taleb, The Black Swan. The Impact of the Highly Improbable, Random House, New York, 2007.

[10] Razmig Keucheyan, La nature est un champ de bataille. Essai d’écologie politique, La Découverte, Paris, 2014.

[11] Walter Scheidel, The Great Leveler. Violence and the History of Inequality from the Stone Age to the 21st Century, Princeton University Press, 2017.

[12] Discours de Toulon, 25 septembre 2008.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

یادداشت‌ها

خاطرات یک دوست ـ قسمت هفتم

آخرین پاراگراف قسمت ششم

... البته میزعباس خودش هم بعد مرگ محترم خانم، دوبار دیگر به‌همان سیاق ازدواج کرد. اما دیگر اولادی نیاورد و به‌همان چهار فرزند از همسر اول و پنج فرزند از محترم خانم اکتفا کرد. همسران بعد از محترم خانم هم از وجاهت‌های زنانه‌ی خوبی برخوردار بودند. میزعباس­ قا در مناسباتی بسیار احترام‌آمیز زندگی کرد و از تائید همه ـ‌جز نقد آقا مهدی‌ـ بهره‌مند بود.

ادامه مطلب...

استحاله‌ی برادرزادگی به‌رفاقت!؟

پاسخی به‌نوشته‌ی رضا رخشان در فیس‌بو‌ک‌که برای ماندگاری بیش‌تر در سایت «رفاقت کارگر» منتشر می‌شود.

نوشته‌ی: عباس فرد

رضا جان، از آن‌جاکه گفتگو یا جدل علنی من و تو در صفحه‌ی فیس‌بوک تو جریان یافته ا‌ست، من هم از دوستان سایت «رفاقت کارگری» خواستم‌که نوشته‌ی تو و پاسخ من را در این سایت نیز بازنشر کنند تا ضمن دسترسی عمومی‌تر این نوشته‌ها، از ماندگاری احتمالی بیش‌تری هم برخوردار شوند. امید است‌که مخالفت شدیدی نداشته باشی. این را هم بگویم که فیس‌بوک مطلبی با این حجم را از من نمی‌پذیرد.

ادامه مطلب...

در جواب رفیق عباس فرد

[این نوشته‌ی رضا رخشان در پاسخ به‌یادداشت «رضا جان تند رفتی!»، از عباس فرد است که در فیس‌بوک منتشر شده و به‌منظور جواب متقابل در این‌جا نیز منتشر می‌شود].

ادامه مطلب...

رضا جان، تند رفتی! پاسخ به‌نوشته رضا رخشان (با عنوان از پروکاتور تا آژیتاتور که در فیس‌بوک منتشر شد)

نوشته: عباس فرد

من در تمام 55 سالگی که بی‌وقفه درگیر این‌گونه مسائل (یعنی: مسائلی مانند کتاب خواندن، فکر کردن به‌امورات اجتماعی، مبارزه‌ی کارگری، مناسبات سوسیالیستی و مانند آن) بوده‌ام، لحظه‌ای به‌اعتبار و آبرو اهمیت ندادم و از هیچ فرد و گروهی هم به‌لحاظ اجتماعی حساب نبرده‌ام. به‌بیان روشن‌تر، آن‌قدر مغرور هستم که اگر روزی قدمی را از روی ترس اجتماعی، حفظ آبرو و یا کسب اعتبار بردارم، به‌راحتی می‌توانم به‌این‌گونه زندگی به‌نحوی خاتمه بدهم. پس، برای لحظه‌ای گاز را شل کن تا من پیاده هم به‌شما که سواره‌اید، برسم.

ادامه مطلب...

از پرووکاتور تا آژیتاتور جواب رضا رخشان به‌یادداشت «چرا دایی‌مردکی می‌کنید؟» که نوشته‌ی عباس فرد است

نوشته‌ی: رضا رخشان

از پرووکاتور تا آژیتاتور در جواب به نوشته عباس فرد - چرا دایی‌مردکی می‌کنید؟ صریح، روشن و علنی حرف بزنید. رفیق عباس فرد یاداشتی برایم فرستاد و گفته چون اسم ات را آورده ام این مطلب را برایت می فرستم. البته چند وقت پیش هم یاداشتی فرستاد که می خواهم نقدت کنم و من هم استقبال کردم و گفتم اشکالی ندارد. از هر نقدی می توان چیزی آموخت.

ادامه مطلب...

* مبارزات کارگری در ایران:

* ترجمه:


* گروندریسه

کالاها همه پول گذرا هستند. پول، کالای ماندنی است. هر چه تقسیم کار بیشتر شود، فراوردۀ بی واسطه، خاصیت میانجی بودن خود را در مبادلات بیشتر از دست می دهد. ضرورت یک وسیلۀ عام برای مبادله، وسیله ای مستقل از تولیدات خاص منفرد، بیشتر احساس میشود. وجود پول مستلزم تصور جدائی ارزش چیزها از جوهر مادی آنهاست.

* دست نوشته های اقتصادی و فلسفی

اگر محصول کار به کارگر تعلق نداشته باشد، اگر این محصول چون نیروئی بیگانه در برابر او قد علم میکند، فقط از آن جهت است که به آدم دیگری غیر از کارگر تعلق دارد. اگر فعالیت کارگر مایه عذاب و شکنجۀ اوست، پس باید برای دیگری منبع لذت و شادمانی زندگی اش باشد. نه خدا، نه طبیعت، بلکه فقط خود آدمی است که میتواند این نیروی بیگانه بر آدمی باشد.

* سرمایه (کاپیتال)

بمحض آنکه ابزار از آلتی در دست انسان مبدل به جزئی از یک دستگاه مکانیکى، مبدل به جزئی از یک ماشین شد، مکانیزم محرک نیز شکل مستقلی یافت که از قید محدودیت‌های نیروی انسانی بکلى آزاد بود. و همین که چنین شد، یک تک ماشین، که تا اینجا مورد بررسى ما بوده است، به مرتبۀ جزئى از اجزای یک سیستم تولید ماشینى سقوط کرد.

top