دربارهی تغییر قسمت سوم
باور بهتغییرِ صرف، [یعنی] باور بهاینکه جهان رهگذر است و همهی امور و اشیاء ـبههر تقدیرـ دگرگون میشوند، (منهای اعتقاد بهحقیقت ذاتی تغییر که بههرصورت بقای خودرا در تغییر مییابد، و منهای اینکه هرتغییری در ذاتِ حرکتْ بارور است و سمت و سویش را باید در حقیقت ذاتیِ آن جستجو کرد)، در وحلهی نخست عدم باور بهخویشتن و سپس [عدم باور] بهجهانی است که در آن میزییم. باور بهتغییرِ صرف، باور بهرنجهای بیپایان آدمی است؛ و باور بهپرنسیپ رنج در زندگی، اعتقاد بهانحلال و تجریه مداوم هستی است.
دربارهی تغییر
قسمت سوم
نوشتهی: از جنبش کارگری[1]
مباحثی پیرامون اصل تغییر
گمانی عامیانه براین استکه باور صرف بهتغییر اشیاء و پدیدهها و امور ـ باوری مترقی، صحیح و اصولی است؛ بیآنکه بر سرِ اصولی بودن این باور پای بفشاریم، بیتردید میتوانیم ادعا کنیم که باور بهصرفِ تغییر نه تنها زیبا و اصولی نیست، بلکه از نظرِ اخلاقی ـعمیقاًـ نازیبا و از جنبهی فلسفی باوری انفعالی است.
تغییر که خود مظهر فعل است، در باورِ صرف بهاین فعلیت، منشأ انفعال اندیشه میگردد؛ و این نیز از تخیلات متضاد ذهنی، برابرایستایی ناصحیح و اخلاقاً نازیبا و نادرست میباشد.
درست آن استکه تغییر را فقط با آمیختگی آن بهمفهوم حرکت میتوان بهشیوهی صحیح دریافت، و تغییر هنگامی با این مفهوم آمیخته میگردد که آن را در ذات بههم پیوستهی تغییرات (یعنی در حقیقت ذاتی آن) فهم کنیم. بدون درک پیوند عمیقِ هردگرگونی با حقیقت ذاتیاش، نمیتوان از اصولی بودن و صحتِ باور بهاین اصل سخن راند.
یک دگرگونی ـانتزاعاً و بهصورت مجردـ درخود هیچ عنصری از رشد، تکامل و تعالی ندارد؛ زیرا تغییر ـبههرصورتـ فاقد سمتوسو است، مگر آنکه آن را در دیالکتیک حرکت و در حقیقت ذاتیاش بازشناسی کنیم.
ضعف عمدهی واقعهنگاری ـبرخلاف تاریخـ در این نکته نهفته استکه واقعهنگاری جز تصویرِ مجموعهای از تغییرات بیسمت و سو نیست؛ و تنها بیان دگرگونیهایی استکه واقعهنگار، بیآنکه حقیقت ذاتی آنها را کشف کرده باشد، (صرفاً براساس تقدم و تأخر وجودیشان) آنها را ردیف میکند.
اگر جهان را سراسر دگرگونیها و تغییرات صرف ـبا حذف حقیقت ذاتیشانـ بینگاریم، آنچه در این آفرینشِ بیوقفه ـهرگزـ آفریده نمیشود، بیشک همان هستی و هستیِ آدمی خواهد بود. تکیه برتغییرِ صرف و باور بهآن (بیآنکه درصدد کشف حقیقت ذاتی آن باشیم و بیآنکه هر تغییری را در فرایند تغییرات دیگر بررسی کنیم) قبل آنکه تصویر اقیانوسِ درهمی از واقعیت پراکنده باشد، تشریحِ ویرانی انسان و ذهول و ذبول آدمی در وقایع بیپایان و بیارتباطـ خواهد بود. چنین تصویری از جهان پیش از آنکه تصویرِ درهمشکستهی جهان در آینهی ذهن باشد، تصویر جهان در آینهی شکستهی ذهن آدمی است.
آنکه صرفِ تغییر را اصل و پرنسیپ خود دارد، بیآنکه حقیقت ذاتی آن را بشناسد، نمیتواند برای خویشتن اصل و پرنسیپ انسانی بیابد. برعکسِ قضیه نیز لازمالصدق است؛ و تا آنجاکه سخن از ذهن آدمی است، بهنظر ما عکسِ قضیه مصداق عینیِ صورت قضیه میباشد.
باور بهتغییرِ صرف، [یعنی] باور بهاینکه جهان رهگذر است و همهی امور و اشیاء ـبههر تقدیرـ دگرگون میشوند، (منهای اعتقاد بهحقیقت ذاتی تغییر که بههرصورت بقای خودرا در تغییر مییابد، و منهای اینکه هرتغییری در ذاتِ حرکتْ بارور است و سمت و سویش را باید در حقیقت ذاتیِ آن جستجو کرد)، در وحلهی نخست عدم باور بهخویشتن و سپس [عدم باور] بهجهانی است که در آن میزییم. باور بهتغییرِ صرف، باور بهرنجهای بیپایان آدمی است؛ و باور بهپرنسیپ رنج در زندگی، اعتقاد بهانحلال و تجریه مداوم هستی است.
اگر نتوانیم هردگرگونیای را بنا بهخاصهی خود مثل حبابهای سطحِ آبی جوشان (که زمانی پدید میآیند و زمانی میمیرند) در حقیقت ذاتی این دگرگونیها دریافت کنیم، حقیقت زندگی آدمی و هستی جز درد و رنج چه خواهد بود؟ خیره شدن بهزییایی یک گل در هنگام شکفتن، تلخیِ اندوهبار پژمردناش را نیز بهدنبال دارد. تنها آن هنگام که آدمی این پژمردن و مرگ را در یک فرآیند ـبا تولدی دیگر و شکفتنی نوـ پیوند دهد، [آری تنها] آن زمان استکه این رنج بهسرمستی بدل میگردد و با خود شادیِ آفرینشِ همهچیز و نهایتاً آفرینشِ انسان را (در حین نفی و دگرگونیاش) بهارمغان میآورد.
گروههایی که بهتغییر صرف میپردازند، بالاخره در این درهمی و اغتشاش و تصویرِ بینظم و درآورِ جهانِ پیرامون خویش از پای درمیآیند و سرانجام تمامیِ خویشتن را در این آشوب رها و گم میکنند و ازخود بیگانه میشوند، ویا این بیگانگی را بهمقبرهی مطلقگرایی میکشانند؛ مطلقیکه میتواند بهآنها آرامش بخشد، [اما] آرامشی منفعل که خود یک مقبره است. اینان چون قایقرانی وامانده قایقِ روح خودرا (خسته از محاسبهی بیپایان امواج) در عمق غرقه میکنند. زیرا امواجْ سطحِ زندگی و هستی را میشکند، شکستنی مداوم از تولد و مرگ؛ و بالاخره آنچه پایان نمیپذیرد، دریایی استکه این امواج از آن زاده میشوند و برسطح آن میمیرند. اندیشهی مذهبی و مطلقگرا در برابر تغییرات مادهی جهان چنین وهمی است؛ اما عمق این وهم، عمق دریا نیست، احتضاری است تا زانو؛ و اگر مطلقپنداریِ این گروهها دریاست، سرانجام [این دریا] لاشهی ازخودبیگانه و خسته از درگیری با هر موجِ تغییر را بهپوسیدن و انفعال میکشاند.
جهان در تغییرِ صرف، جهان انفعال است؛ جهان بیبرنامه و بیکارورزی، جهان منفعل، جهانی استکه در آن باید پارو را بهکنار نهاد و عضلات را بهکار نگرفت و اندیشه را متوکلانه رها نمود تا این نیز بگذرد. اما هنگامیکه جهان و دگرگونیهای آن در حقیقت ذاتیاش بررسی شود، [آری] آنگاه همهی هستی، هستیِ تعهدپذیر و کارآمد است؛ جهانی استکه در آن انسان اندیشمند میباید خودرا دگرگون کند و این هنگامی استکه جهان را دگرگون سازد. در این جهانْ سمتوسویِ جهان، سمتوسویِ زندگی انسان است؛ و آفرینش آدمی با دست و کارِ خود معنی میگردد. [بدینسان] جهان، جهانی است آشنا؛ و انسان، انسانی است خودآگاه. پس هردگرگونی و هر تغییری در حقیقت ذاتی خود استکه سمت و سو مییابد؛ و در این سمتوسو با حرکت میآمیزد و ماهیت خودرا تمدید میکند. اما ناگفته پیداستکه این سمتوسو غایتمند نیست و قبول غایتمندیِ تغییراتِ جهان در سمتوسویش، خود گونهای دیگر از انفعال است؛ [زیرا] باور بهجبری تقدیری و محتوم است که انسان نسبت بهآن منفعل میباشد.
چنین تصویری تغییرات را بسان ضربهای ماوراءالطبیعه بر گردن روح آدمی میپذیرد. آدمی در این شرایط زخمپذیرِ دشنههایی استکه از ناکجایی تاریک بهسوی وی رها میشود. در چنین شرایطی آدمی بر شانس تکیه میزند و فرصت را پای میدارد و غنیمت میشمرد. چنین انسانی در عمل همواره زیانکار است، مگر آنکه بهغایتِ چنین جهانی دل بندد؛ غایتیکه میتواند حقیقت ذهن آدمی را جایگزین آن حقیقتِ ذاتیای کند که از کشف آن عاجز و درمانده است. حقیقت ذهنیِ آخرت، معاد و غایت جهان، که اگر بهآسمان و اندیشهی تئولوژیک برود بهدوزخ و بهشت بدل میشود، و اگر در زمین بماند تغییرِ منفیِ آن چیزی خواهد بود که اینک بهصورت مثبت در جریان است. بنابراین بهیک اتوپیا ویا سوسیالیسم تخیلی بدل خواهد شد.
برای احتراز از هرنوع غایتمندیِ دگرگونیها (که شیوهی متافیزیسم مسلط بر باور بهتغییرات صرف است) باید بهتغییر در حقیقت ذاتیِ آن نزدیک شد. یعنی شیوهی تاریخی، شیوهای که امکان میدهد آدمی بههر پدیده بهعنوان نتیجه تغییرات قبل و منشأ تغییرات آتی (که بهدنبال میآید) بنگرد.
با نگرش تاریخی بهدگرگونیِ هستی، آدمی خودرا نه در جبری تقدیری، بلکه در مسیرِ جبری تاریخی و دترمینسم مادیِ تغییرات مییابد؛ که در آن با درک ضرورت، آزادی خودرا تأمین میکند؛ و خودرا قادر میبیند که بهعنوان یک عامل بر دگرگونیها عمل کرده و همچنان که از آنها تأثیر میپذیرد، برآنها تأثیر بگذارد. بهاین ترتیب آدمی توان آن را مییابد که خودرا در کارِ خود، در دگرگونیِ جهانش دگرگون کرده و بازآفریند. این بازآفرینیِ انسانی در برابر آن تخریب و انفعالیکه ناشی از درک غلط غایتمندی است، هنگامی میسر استکه آدمی فاعلِ فعلِ خویش باشد و این فعلیت ـخودـ همان فعلیت اندیشه و اراده است.
رد غایتمندی تغییر که حاصل باور بهتغییرِ صرف است، قبول ارادهی آزاد و اندیشمند انسان است؛ و آخرِ کلام [اینکه] باور انسان است بهخویشتنِ خویش. تفاوت جبر تاریخی و جبر تقدیری بهعلت وجود «امکان» در جبر تاریخی و «عدم امکان» در جبر تقدیری استکه آن را از جبر تاریخی متمایز میسازد.
امکان در جبر تاریخی خود بیانگر این نکته استکه تغییر لزوماً در گرو «امکان» است و ازآنجاکه منشأ تغییر در ماهیت شئ اول نهفته است، دگرپذیریِ شئ اول طارحِ امکانِ شئ دوم خواهد بود. شئ اول بنا بهقوانین «امتناع»، «وجوب» و «امکان» که قبلاً گفتهایم، تحت «امکان عام» و «امکان خاص» و «امکان اخص» بهدگرِ خود (یعنی شئ دوم) تغییر مییابد.
بنابراین آدمی در برابر هرشئ که بهمنظور دگرگونیِ آن میایستد، ازآنجاکه شئ برابرایستایش همواره ممکن است، عامل بهامکان میگردد.
کلیه قوانین، قواعد و ضوابطیکه اخلاقاً فرد را متعهد و متکلف میکند، از همین عاملیت بهامکان ناشی میگردد. هر تغییری بهمحدودهای از امکانات شئ اول بستگی دارد. درک این امکانات و تفکیک امکاناتِ عامِ تغییر و کوشش در راه دگرگونی یک پدیده بهامکان خاص و اخص، همان کُنه آزادی انسان و پروسهی تکامل انسان است.
از نظر منطقی تغییر ممتنع نیست و وجوبِ تغییر در اصل بودن آن است، و نباید با تغییر در وجوب اشتباه شود؛ زیرا تغییر در وجوب معنا ندارد. آنچه منطقاً صحیح است، این استکه تغییر ممکن است؛ و بالعکس هرممکنی در تغییر و دگرگونی است، و لزوماً در ماهیات و موجودات و خلاصه شئ اول ممکن است. بنابراین حقیقت ذاتیِ تغییر خودْ ممکن بهضرورت آن تغییر (یعنی بهامکان خاص و اخص) است که منشأ زیبایی و آزادی و تکامل است؛ و ممکن بهامکان عام استکه [دراینصورت] فاقد زیبایی، آزادی و تکامل است؛ لیکن بیدوام و بیدنبال بودن امکان عام و اینکه نهایتاً بهممکن خاص بدل میگردد، سبب میشود که امکان عام خود در حقیقت ذاتی تغییر، تاریخاً محاسبه شود. اما این محاسبه یک محاسبهی عرضی ـو نه طولیـ است، و پدید آورندهی تفریقها و تقطیعهای حرکت تکاملی تاریخ است. بهعبارت دیگر اگر تاریخ دارای افت و خیز باشد، نقش افتها بهامکان عام و خیزها بهامکان خاص است.
آنچه امکان خاص را معادل ضرورت میکند، این نکته استکه امکان خاص دوام و دنبالهی خودرا بههرصورت در شئ دوم باز مییابد؛ اما امکان عام نمیتواند دائماً در مجموعهی تغییرات خودرا دنبال گیرد؛ و از همینرو ضروری نیست. یکی دیگر از دلایل وجودیِ امکان عام در علتِ تغییر نهفته است، و آن عبارت است از این مسئله که علت تغییر لزوماً دینامیکی نبوده و میتواند مکانیکی و خارجی باشد. در درسنامههای قبلی دربارهی تغییر توضیح دادیم که تغییر بهماهیت شئ اول مشروط است و همانطور که میدانیم ماهیت نه تنها در تضاد درونی مجموعه، بلکه در تضاد بیرونی آن نیز مفهوم مییابد. همین دیالکتیک تضادهای درونی و بیرونی یک مجموعه استکه ماهیت را سامان داده؛ و از سوی دیگر، امکانِ گذر از محدود بهنامحدود را معین میکند. بنابراین در گذر از محدود بهدگرِ نامحدود، همواره عنصری از مکانیزم وجود دارد؛ یعنی مجموعه برای گذر بهدگر نامحدود، ناچاراً برمجموعههای غیرخود اعمال مکانیزم میکند؛ و این برای مجموعهی خارجیْ مکانیزم، ولی از جنبهی مجموعهی حاملْ جزءِ دینامیزم آن بهحساب میآید. بههمین دلیل هم در تضادهای اساسی قائل بهیک جنبهی مکانیکی و یک جنبهی دینامیکی شدیم؛ زیرا تضاد اساسی همان نقطهی انقطاع ماهیت یا نقطهی گذر شئ اول بهشئ دوم تلقی میگردد.
حال میخواهیم نتیجه بگیریم که هر تغییری درخود یک مکانیزم نهفته دارد که نسبت بهغیرخود اعمال میکند و از همینروست که هرمکانیزمی سرشتی دینامیکی دارد؛ و از همینرو علتِ تغییر بهدو صورت رخ مینماید: یکی صورت دینامیکیِ تغییر یا علت درونی تغییر، و دیگر وجه مکانیکی یا علت بیرونی تغییر.
پس در بسیاری از پدیدهها علت تغییر مکانیکی بوده و نمیتوان گفت که علت تغییر همواره دینامیکی است. همین دو جنبه در علت تغییر استکه بهانسان مجال میدهد در جهان اعمال اراده کرده و هستیِ خودرا دگرگون سازد. اما باید متذکر شد که علل مکانیکی تغییراتِ یک مجموعه امکان عام آن مجموعه بهحساب میآید، حال آنکه امکان خاص در مجموعهها با علل دینامیکی محاسبه میشود. بههمین دلیل قید کردیم که ضرورت بهمثابه «امکان خاص»، تعیینکننده است؛ لیکن «امکان عام» نمیتواند تعیینکننده باشد و اثری استهلاکی بر مجموعه دارد. البته میتوان برای پارهای از علتهای مکانیکی (که درجهت امکان خاص قرار میگیرند) تمایزی نظری قائل شد؛ معذالک حتی همین همسویی با امکان خاص ـنیزـ [نمیتواند] تعیینکنندهی ضرورت یک دگرگونی باشد.
وجود علل مکانیکی در پارهای از دگرگونیها، نظرات فلسفیِ ویژهای را آراسته است. پارهای برهمین اساس معتقد بهتطورات جهان بهخودیِ خود و براساس شانس و صدفه گشتهاند؛ و پارهای دیگر علت خارجی را برای حدوث عالم مبنای هرپدیدهای میدانند ـ خلاصه آنکه درهرصورت بازهم انفعال و حذف ارادهی انسان در دگرگونسازی خود و محیطاش منظور شده است. نظریه فیکسیسم یا خلقالساعه بودن جهان نیز از همینجا سرچشمه میگیرد. [ازسوی دیگر] وجودِ ذاتی ماورایِ طبیعت بهعنوان مصدر دگرگونیها و خلق جهان، بیان تئولوژیکِ عللِ مکانیکی و خارجی است؛ و نظرات مکانیکی قرون معاصر، گرچه با خلعید از چنین ذاتی وارد میدان اندیشه انسانی میگردد، لیکن بر براندیشهی خارجی بودن علت تغییر صحه میگذارد. پناه بردن بهعلت مکانیکیِ تغییر، در برابر عللِ دینامیکیِ آن، سرانجام بهندیدن حقیقت ذاتیِ تغییر میانجامد که آن نیز حکم بهنفیِ ارادهی آدمی در تعیین سرنوشت و مقدرات تاریخی خود میدهد.
گرچه باور بهمکانیکی بودن علت تغییر در علوم قرون معاصر با توضیح مکانیکی نیوتونی گامی بهجلو (در همین قرون) بهحساب میآید و با خود بسیاری از نظرات خرافیِ پیرامون رویدادها و دگرگونیهایشان را اصلاح میکند، معذالک در عمقْ یک نظریهی متافیزیستی را بهگونهای علمی و ظاهرالصلاح توجیه میکند.
البته بدون وجود جنبهی مکانیکیِ تغییر، جنبهی دینامیکیِ صرف نیز بیمعناست؛ [اما] قصد ما از تکیه برجنبهی دینامیکیِ تغییر، تأکید براصالتِ تعیینکنندگی آن است، وگرنه هر رویداد ترکیبی از امکانات عام و خاص را پیشنهادهی خود دارد. اگر دگرپذیری یک ماهیت در گرو هردو جنبهی بیرونی و درونیِ عللِ تغییر است، آدمی نیز خود تحت همین دو جنبه بهدگرگونیِ جهان خویش و در نتیجه خویشتن خویش میپردازد. در اینجا قصد ما این استکه نباید برای علت خارجیِ تغییر، اصالت قائل شد؛ زیرا این اصالت منجر بهحذف دینامیزم تغییر و درنتیجه منجر بهانفعال انسان دربرابر جهان میشود که بدون آن آدمی را یارای بازآفرینیِ خویش نیست.
دراینجا لازم میدانیم که مفهوم عمیقتر حقیقت ذاتیِ تغییر را در حوزهی «حرکت» بازشناسیم، ازاینرو موضوع درسنامهی بعدی را بهاصل حرکت اختصاص میدهیم.
پانوشت:
[1] درک و فهم دقیق این مقاله مشروط بهمطالعهی دقیق دو مقالهی دیگر است که آنها نیز دربارهی تغییرند. این دو مقاله بهترتیب اینها هستند: «دربارهی تغییر- قسمت نخست» و «دربارهی تغییر - قسمت دوم».
یادداشتها
خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلمویکم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت چهلم
نزدیک به چهار سال آشنایی و دوستی های مان بعنوان هم زندانی از عشرت آباد تا بندهای چهار و پنج و شش زندان شماره یک قصر، گستره متنوعی از تجارب را با هم داشتیم. بدون آنکه اختلافات مان در درک و چند و چون مبارزات را در یک کلاسور مشترک ریخته باشیم، اما همواره حسی مثبت و دوستانه را بین مان برقرار کرده بودیم.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت چهلم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیونهم
زندان شماره یک قصر سال های 53-54 را در دو مسیر موازی می توانم تصویر کنم؛ یکی تلاشی که می کوشید بهر صورتی شده یک گذشته «شکسته-بسته»از تشکیلات درون زندان را«احیا» کرده و بازسازی کند. بدون آنکه به لحاظ فکری بار تازه ای داشته باشد یا به مسائل تازه طرح شده در جنبش پاسخی روشن و کارآمد بدهد. این بیشتر بیک فرمالیسم «تشکیلاتی»می مانست تا یک جریان با درون مایه ای از اندیشه، نقد، و خلاصه درس گرفتن از ضعف و قوت های جریانات طی شده. همه ی آنهایی که به نوعی هویت طلبی تشکیلاتی مبتلا شده بودند و انقلاب را نه فرآیندی استعلایی نمی دیدند بلکه؛ مسیری تعریف شده یکبار برای همیشه می پنداشتند.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سی ونهم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوهشتم
در جستجوگری و صحبت با افراد بندهای چهارو پنجو شش تا زمانیکه یکیدو ماه اول در راهرو بند چهار بودم و بعد به یکی از اتاقهای بند پنج منتقل شدم. در ظهرهای چند روز متوالی که فرصتی بعداز غذا داشتیم و میشد وقت صحبت کردن داشت، مسعود رجوی با من وقت گذاشت و مفصل از وقایع و تحلیل ها و اشتراک مواضع و رویدادهای منتهی به سرکوب پلیس و موضع شخصی خودش صحبت کرد. میزان علاقه اش به تفصیل این موضوع برایم جای شگفتی داشت. او در جاهایی شروع به انتقاد از خودش بعنوان «رهبری» جریان کرد. گفته های او بیشتر از هر چیزی مرا دچار شگفتی می کرد و درک و جذب مطالبش را برایم سخت می کرد. من هنوز هم نمی فهمم چطور می شود اینقدر راحت راه و روش خطا رفت و بعد نشست و به آن انتقاد کرد و باز هم همان روال را ادامه داد !
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سیوهشتم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوهفتم
با رسیدن به تهران مسافرین در ترمینال پیاده شدند و ما را با همان اتوبوس به داخل زندان قصر و درآنجا هم یکسره تا جلوی «ندامتگاه شماره یک» یا همان زندان شماره یک بردند. و آنجا با اندک وسایل شخصی پیاده مان کردند. و شروعی تازه با افسران زندان جدید و بازدید و لخت شدن و تندی متداول را تجربه کردیم و با حوصله از سر گذراندیم.
ادامه مطلب...خاطرات یک دوست ـ قسمت سیوهفتم
چند پاراگرافِ آخر از قسمت سیوششم
در زندان بسرعت با بزرگان جنبش چریکی از نزدیک محشور شدم. اولین چیزهایی که آموختم مسائل «سازمانی» بود. جنبش چریکی در نوباوگی عملی خودش سخت تحت ضربات سرکوب قرار گرفته و نیروهایش را به نوعی میشود گفت«تلفات» داده بود. کثرت دستگیریها، علیرقم مقاومتهای ستایش انگیز بسیاری در بازجوییها؛ مانع از هدر دهی نیروهایی نشد که قرار بود رهبری و استخوانبندی این جنبش را حفظ و صیانت کنند. در تحلیلهای بعدی؛ چه در زندان و چه در درون گروههای چریکی انجام شده توجه کمی را به نقش ضعفهای سازمان نیافتگی و خلعهای آسیب پذیر آن کردند. در حالیکه هر چقدر مبارزه سهمگینتر و هرچقدر سرکوبها سبوئانهتر باشد اهمیت سازمانیافتگی دم افزون تر میشود. در حقیقت اگر سلاح درک حقایق مبارزات انقلابی فلسفه و منطق «ماتریالیستی-دیالکتیکی» است؛ سلاح مقابله با نظامهای سرکوبگر و پلیسی «سازمان» است. آن هم از منظر «سازمان پذیری» نیروهای انقلابی. درباره این مقوله در جاهای دیگری به قوت پرداخته ایم.
ادامه مطلب...* مبارزات کارگری در ایران:
- فیل تنومند «گروه صنعتی کفش ملی»- قسمت دوم
- فیل تنومند «گروه صنعتی کفش ملی»
- بیانیه شماره دوم کمیته دفاع از کارگران اعتصابی
- تشکل مستقلِ محدود یا تشکل «گسترده»ی وابسته؟!
- این یک بیانیهی کارگری نیست!
- آیا کافکا بهایران هم میرود تا از هفتتپه بازدید کند !؟
- نامهای برای تو رفیق
- مبارزه طبقاتی و حداقل مزد
- ما و سوسیال دمکراسی- قسمت اول
- تجمع اول ماه می: بازخوانی مواضع
- از عصیان همگانی برعلیه گرانی تا قیام انقلابی برعلیه نظام سرمایهداری!؟
- ائتلاف مقدس
- وقتی سکه یک پول سیاه است!
- دو زمین [در امر مبارزهی طبقاتی]
- «شوراگراییِ» خردهبورژوایی و اسماعیل بخشی
- در مذمت قیام بیسر!
- هفتتپه، تاکتیکها و راستای طبقاتی
- تقاضای حکم اعدام برای «جرجیس»!؟
- سکۀ ضرب شدۀ فمنیسم
- نکاتی درباره اعتصاب معلمان
- تردستی و تاریخ، در نقد محمدرضا سوداگر و سید جواد طباطبایی
- دختران مصلوب خیابان انقلاب
- «رژیمچنج» یا سرنگونی سوسیالیستی؟!
- هفتتپه و پاسخی دوستانه بهسؤال یک دوست
- اتحادیه آزاد در هفتتپه چکار میکند؟
- دربارهی جنبش 96؛ سرنگونی یا انقلاب اجتماعی!؟
- دربارهی ماهیت و راهکارهای سیاسیـطبقاتی جنبش دیماه 96
- زلزلهی کرمانشاه، ستیز جناحها و جایگاه چپِ آکسیونیست!؟
- «اتحادیه مستقل کارگران ایران» از تخیل تا شایعه
- هزارتوی تعیین دستمزد در آینه هزارتوی چپهای منفرد و «متشکل»
- شلاق در مقابله با نوزایی در جنبش کارگری
- اعتماد کارگران رایگان بهدست نمیآید
- زحمتکشان آذری زبان در بیراههی «ستم ملی»
- رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانهها (قسمت دوم)
- رضا رخشان ـ منتقدین او ـ یارانهها (قسمت اول)
- در اندوه مرگ یک رفیق
- دفاع از جنبش مستقل کارگری
- اطلاعیه پایان همکاری با «اتحاد بینالمللی در حمایت از کارگران در ایران»
- امضا برعلیه «دولت»، اما با کمک حکومتیان ضد«دولت»!!
- توطئهی خانه «کارگر»؛ کارگر ایرانی افغانیتبار و سازمانیابی طبقاتی در ایران
- تفاهم هستهای؛ جام زهر یا تحول استراتژیک
- نه، خون کارگر افغانی بنفش نیست؟
- تبریک بهبووورژواهای ناب ایرانی
- همچنان ایستاده ایم
- دربارهی امکانات، ملزومات و ضرورت تشکل طبقاتی کارگران
- من شارلی ابدو نیستم
- دربارهی خطابیه رضا رخشان بهمعدنچیان دنباس
- قطع همکاری با سایت امید یا «تدارک کمونیستی»
- ایجاد حزب کمونیستی طبقهی کارگر یا التجا بهنهادهای حقوقبشری!؟
- تکذیبیه اسانلو و نجواهای یک متکبر گوشهنشین!
- ائتلافهای جدید، از طرفداران مجمع عمومی تا پیروان محجوب{*}
- دلم برای اسانلو میسوزد!
- اسانلو، گذر از سوءِ تفاهم، بهسوی «تفاهم»!
- نامهی سرگشاده بهدوستانم در اتحاد بینالمللی حمایت از کارگران
- «لیبر استارت»، «کنفرانس استانبول» و «هیستادروت»
- «لیبر استارت»، «سولیداریتیسنتر» و «اتحاد بینالمللی...»
- «جنبش» مجامع عمومی!! بورژوایی یا کارگری؟
- خودشیفتگی در مقابل حقیقت سخت زندگی
- فعالین کارگری، کجای این «جنبش» ایستادهاند؟
- چکامهی آینده یا مرثیه برای گذشته؟
- کندوکاوی در ماهیت «جنگ» و «کمیتهی ضدجنگ»
- کالبدشکافی یک پرخاش
- توطئهی احیای «خانهکارگر» را افشا کنیم
- کالبدشکافیِ یک فریب
- سندیکای شرکت واحد، رفرمیسم و انقلاب سوسیالیستی
* کتاب و داستان کوتاه:
- دولت پلیسیجهانی
- نقد و بازخوانى آنچه بر من گذشت
- بازنویسی کاپیتال جلد سوم، ایرج اسکندری
- بازنویسی کاپیتال جلد دوم، ایرج اسکندری
- بازنویسی کاپیتال جلد اول، ایرج اسکندری
- کتاب سرمایهداری و نسلکشی ساختاری
- آگاهی طبقاتی-سوسیالیستی، تحزب انقلابی-کمونیستی و کسب پرولتاریایی قدرت...
- الفبای کمونیسم
- کتابِ پسنشینیِ انقلاب روسیه 24-1920
- در دفاع از انقلاب اکتبر
- نظریه عمومی حقوق و مارکسیسم
- آ. کولنتای - اپوزیسیون کارگری
- آخرین آواز ققنوس
- اوضاعِ بوقلمونی و دبیرکل
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- آغاز پرولترها
- آیا سایهها درست میاندیشند؟
- دادگاه عدل آشکار سرمایه
- نبرد رخساره
- آلاهو... چی فرمودین؟! (نمایشنامه در هفت پرده)
- اعتراض نیروی کار در اروپا
- یادی از دوستی و دوستان
- خندۀ اسب چوبی
- پرکاد کوچک
- راعش و «چشم انداز»های نوین در خاورسیاه!
- داستان کوتاه: قایق های رودخانه هودسون
- روبسپیر و انقلاب فرانسه
- موتسارت، پیش درآمدی بر انقلاب
- تاریخ کمون پاریس - لیسا گاره
- ژنرال عبدالکریم لاهیجی و روزشمار حمله اتمی به تهران
* کارگاه هنر و ادبیات کارگری
- شاعر و انقلاب
- نام مرا تمام جهان میداند: کارگرم
- «فروشنده»ی اصغر فرهادی برعلیه «مرگ فروشنده»ی آرتور میلر
- سه مقاله دربارهی هنر، از تروتسکی
- و اما قصهگوی دروغپرداز!؟
- جغد شوم جنگ
- سرود پرولتاریا
- سرود پرچم سرخ
- به آنها که پس از ما به دنیا می آیند
- بافق (کاری از پویان و ناصر فرد)
- انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود
- اگر کوسه ها آدم بودند
- سوما - ترکیه
- پول - برتولت برشت
- سری با من به شام بیا
- کارل مارکس و شکسپیر
- اودسای خونین
* ترجمه:
- رفرمیستها هم اضمحلال را دریافتهاند
- .بررسی نظریه انقلاب مداوم
- آنتونیو نگری ـ امپراتوری / محدودیتهای نظری و عملی آتونومیستها
- آیا اشغال وال استریت کمونیسم است؟[*]
- اتحادیه ها و دیکتاتوری پرولتاریا
- اجلاس تغییرات اقلیمیِ گلاسکو
- اصلاحات اقتصادی چین و گشایش در چهلمین سال دستآوردهای گذشته و چالشهای پیشِرو
- امپراتوری پساانسانی سرمایهداری[1]
- انقلاب مداوم
- انگلس: نظریهپرداز انقلاب و نظریهپرداز جنگ
- بُرهههای تاریخیِ راهبر بهوضعیت کنونی: انقلاب جهانی یا تجدید آرایش سرمایه؟
- بوروتبا: انتخابات در برابر لوله تفنگ فاشیسم!
- پناهندگی 438 سرباز اوکراینی به روسیه
- پیدایش حومه نشینان فقیر در آمریکا
- پیرامون رابطه خودسازمانیابی طبقه کارگر با حزب پیشگام
- تأملات مقدماتی در مورد کروناویروس و پیآیندهای آن
- تاوان تاریخی [انقلابی روسیه]
- تروریسم بهاصطلاح نوین[!]
- جنبش شوراهای کارخانه در تورین
- جنبش مردم یا چرخهی «سازمانهای غیردولتی»
- جوانان و مردم فقیر قربانیان اصلی بحران در کشورهای ثروتمند
- چرا امپریالیسم [همواره] بهنسلکشی باز میگردد؟
- دستان اوباما در اودسا به خون آغشته است!
- رهایی، دانش و سیاست از دیدگاه مارکس
- روسپیگری و روشهای مبارزه با آن
- سرگذشت 8 زن در روند انقلاب روسیه
- سقوط MH17 توسط جنگنده های نیروی هوائی اوکراین
- سکوت را بشکنید! یک جنگ جهانی دیگر از دور دیده میشود!
- سه تصویر از «رؤیای آمریکایی»
- سه مقاله دربارهی هنر، از تروتسکی
- شاعر و انقلاب
- فساد در اتحادیههای کارگری کانادا
- فقر کودکان در بریتانیا
- قرائت گرامشی
- کمون پاریس و قدرت کارگری
- گروه 20، تجارت و ثبات مالی
- لایحه موسوم به«حق کار»، میخواهد کارگران را بهکشتن بدهد
- ماركس و خودرهایی
- ماركسیستها و مذهب ـ دیروز و امروز
- مانیفست برابری فرانسوا نوئل بابوف معروف بهگراکوس[1]
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- مجموعه مقالات در معرفی و دفاع از انقلاب کارگری در مجارستان 1919
- ملاحظاتی درباره تاریخ انترناسیونال اول
- ممنوعیت حزب کمونیست: گامی به سوی دیکتاتوری
- نقش کثیف غرب در سوریه
- نگاهی روششناسانه بهمالتیتود [انبوه بسیارگونه]
- واپسین خواستهی جو هیل
- واپسین نامهی گراکوس بابوف بههمسر و فرزندانش بههمراه خلاصهای از زندگی او
- ویروس کرونا و بحران سرمایه داری جهانی
- یک نگاه سوسیالیستی بهسرزمینی زیر شلاق آپارتاید سرمایه